سه شنبه پانزدهم دی 1388
سيونهمين جلسه شكرخند مانده بود پا در هوا تا آن كه يك روز پيش از اختتاميه سومين جشنواره طنز طهران كه قرار بود در فرهنگسراي بهمن برگزار شود، در سالن همايشهاي مؤسسه اطلاعات، برگزارش كردند! بيترديد اين كار، بدون نظر موافق و مساعد حاجآقا دعايي، سرپرست مؤسسه، امكانپذير نميشد و ما بروبچههاي جوانان امروز هم حسابي خوشخوشانمان شد كه شكرخند، همين بيخ گوش خودمان باشد و بتوانيم به راحتي در آن شركت كنيم و ديگر وقتي قديميترهاي مؤسسه، از زماني كه مؤسسه اطلاعات، محل تجمع شعرا و نويسندگان و هنرمندان روزگار خود بوده و شب شعري هم به طور مستمر در آن برگزار ميشده، حرف ميزنند، حسرت نخوريم.
مسئولان اتاق فرمان سالن هم از اين اقدام نيكو و در اختيار داشتن فضايي دو برابر سالن فرهنگسراي ارسباران، هيجان زده شده بودند و شايد به خاطر همين بود كه سرود رسمي كشورمان را دوبار پخش كردند!
رضا رفيع يادآوري كرد كه اين سالن، در ضمن، محل برپايي همايشهاي يكي از كانديداهاي انتخابات اخير رياست جمهوري هم بوده كه عاقبت به خير نشده و مردم براي خاطر اين عاقبت به خير نشدن، آن قدر كف زدند و خوشحالي كردند كه رضا رفيع شرمنده شد: «من نيازي به تشويق ندارم... من متعلق به همه شما هستم!»
حاج آقا دعايي، خودش هم آدم شوخطبع و نكتهپردازي است و وقتي به اصرار رضا رفيع حاضر شد چند دقيقهاي پشت تريبون برود و صحبت كند، گفت: «بگذاريد يك جلسه هم برگزار شود كه در آن آخوندي حرف نزند!» با اين حال خاطرات شيريني از حضرت امام(ره) را تعريف كرد كه شنيدنشان خالي از لطف نبود: «امام اصرار داشتند از آنچه در جامعه ميگذرد و دغدغه مردم است اطلاع داشته باشند، حتي كساني را انتخاب كرده بودند تا جوكها و متلكهاي رايج ميان مردم را برايشان جمعآوري كنند، يكي از اين افراد آقاي جواد طباطبايي، برادر دكتر صادق طباطبايي بود. از طرف ديگر امام عادت داشتند با زمانبندي و برنامهريزي، آنچه را كه دشمن در راديوهاي بيگانه عليهشان ميگفت، به طور مستقيم گوش بدهند.يك روز عروسشان، دكتر فاطمه طباطبايي وارد ميشود و ميبيند گويندة راديو با پستي تمام، دارد دشنامهاي زشتي به زبان ميآورد و صفات نامربوطي را به امام نسبت ميدهد. ايشان ناراحت ميشود و به امام ميگويد چرا اين حرفها را گوش ميكنيد؟ امام جواب ميدهند: من بايد اينها را بشنوم تا باورم بشود چنين چيزهايي هم هست كه بايد در مقابل مجيز و تعريف مسئولان خودمان قرار بدهم و نفسم را تعديل كنم.»
رضا رفيع از آقاي دعايي خواست تا خاطراتي از امام كه جلوههايي طنزآميز از رفتار ظريف ايشان همراه داشته باشد، برايمان تعريف كند. ايشان گفت: «روزي امام در كلاسي مشغول تدريس بود كه ناگهان صداي چند الاغ در آن نزديكي، چنان بلند شد، گويي آنها سرشان را از پنجره داخل كلاس كردهاند! امام با لبخند به شاگردانش گفت: مزاحم اقوي پيدا شد!» (يعني تا به حال من مزاحم شما بودم، حالا مزاحم قويتري پيدا شده!)
آقاي دعايي، به عنوان حسن ختام، از برادران رفيع تعريف كرد و گفت همه آنها در زمينههاي طنز و ادبيات و فنآوري جزو افتخارات مؤسسهاند.
داريوش كاردان كه با كمي تأخير به جلسه رسيده و در كنار رضا رفيع، مجريگري شكرخند را به عهده گرفته بود، فوراً جواب داد: «اما رضايشان يك اشكالي دارد و آن اين كه زن نميگيرد!» آقاي دعايي هم گفت: «انشاءا... خداوند زودتر ايشان و همه دوپاهاي ديگر را چهارپا كند!» قبل از آغاز مرحله رسمي شعرخواني طنزپردازان، رضا رفيع از آقاي كاردان پرسيد كه چرا دير كرده است. او به جاي جواب دادن، سؤال ديگري پرسيد: «مرحوم مدرس كجاست؟»
ـ «اميرحسين مدرس نميآيد، سر فيلمبرداري است.»
ـ «من در بزرگراه ايشان گير كرده بودم!...خوب دیگر بیا چیز کنیم...» با بلند شدن همهمه ای در میان ملت، کاردان شاکی شد:" ذهن همه تان منفی و معلول است. چرا وقتی می گویم بیا چیز کنیم می خندید؟ مگر نشنیده اید هرجا چیزی چیز بشود همه می گویند چیز!"
قرار بود شعرايي كه روي سن ميروند، اشعاري را كه براي شركت در جشنواره طنز طهران سرودهاند، قرائت كنند اما اغلب ترجيح ميدادند شعر ديگري بخوانند. مهدي استاد احمد و من، اولين نفراتي بوديم كه شعر خوانديم.
بعد قرار شد انيميشني پخش شود كه چون آماده نبود، ما براي لحظاتي شاهد پرده سفيد بوديم. رضا رفيع گفت: «اين انيميشن راجع به انقلاب سفيد است!»
«خليل جوادي» را با شعر طنز «محكمه الهي» ميشناسيد كه مدتها بلوتوث... ببخشيد، نقل محافل بود! اما با حضور روي سن، به مجريان برنامه نگاهي كرد و خواند:
«نسبت به تو حس كور ميلي دارم!»
رضا رفيع با حالتي كه انگار به او برخورده باشد، گفت: «لطفاً به جمعيت نگاه كنيد، نه به ما!»
بقيه شعر اين بود:
«دور و بر خود هزار ليلي دارم
من ناز نميخرم شما هم نفروش
چون عاشق كشته مرده خيلي دارم!»
داريوش كاردان، شيفته تواضع شاعر شد!: «اگر اضافه داری، چند درصد بده اين ور!»
رباعي بعدي هم جالب بود:
«با زير مخالفي، بگو بم بشوم
لبخند بزن مقابلت خم بشوم
تو يك كلمه بگو كه حواي مني
من امضا ميدهم كه آدم بشوم!»
داريوش كاردان دوباره متلكي پراند: «خوب بعيد است!»
و رفيع افزود: «البته دو تا ضامن هم بايد بياوری!»
در اين موقع انيميشن، كه كاري بود از بزرگمهر حسينپور، حاضر شد و پخش شد و مايه سرور شد. (دوست دارم سه بار از يك فعل استفاده كنم، مشكلي هست؟!) در اين انيميشن جالب توجه، حكيم ابوالقاسم فردوسي، پاي تلويزيون نشسته بود و شبكههاي مختلف را رصد ميكرد كه يكیشان سخنراني الهي قمشهاي بود و يكیشان گزارش فوتبال عادل فردوسيپور و ديگريشان گزارش خبرنگار اوشون فشم(!) از بافت بزرگترين جوراب دنيا در تهران! و... خلاصه كار به آنجا ميرسد كه حضرت فردوسي، همسرش را صدا ميزند و ميگويد: «برو ديوان مرا بياور، جلد فلان، صفحه بهمان، مصرع بيسار، نوشتهام: هنر نزد ايرانيان است... آن را خط بزن و بنويس: هنر نزد ايرانيان بود!!»
«زهرا دري» از اصفهان، به خاطر شعري با سوژه مترو، جزو برگزيدگان جشنواره طنز طهران معرفي شده بود اما وقتي روي سن رفت، اصرار كرد تا شعر ديگري به نام «دانشگاه برزخ» را بخواند. بعد از چند لحظه كلكل، داريوش كاردان بالاخره كوتاه آمد: «بخوان بابا... با زنها نميشود كلكل كرد!» رضا رفيع بلافاصله از آب گلآلود ماهي گرفت: «هی ميگويند زن بگير!!»
شعر زهرا دری بدانجای رسید که رفیع گفت:" شما برمی گردید اصفهان. ما می مانیم و تهران!... حاجی کجایی که رضایت را کشتند!"اما کاردان به موضوع علاقه مند شد و از خانم دری خواست یک نسخه از شعرش به او بدهد. فورا این توضیح را هم خطاب به مردم اضافه کرد:" نه...من نیت پلید ندارم. با شعر که نمی شود کاری کرد!"
آيتم ترانه طنز با اجراي «عليرضا ناصحي» و آيتم «عكس و مكث» كه پخش تصاوير طنزآميز است، از آيتمهاي ديگر شكرخند هستند. يكي از عكسها در بخش عكس و مكث، تابلويي را در كنار زاينده رود خشك و خالي از آب نشان ميداد كه روي آن نوشته شده بود: «ورود به آب اكيداً ممنوع»! و داريوش كاردان، تأسف خود را از بيآبي رودی كه بايد مظهر زايندگی باشد، با اين جمله نشان داد: «يا: ورود آب اكيداً ممنوع!»
يكي ديگر از عكسها، ماشين گشت ارشادي را نشان ميداد كه رندی، با دستكاری كلمه، آن را به «گشت شاد» تبديل كرده بود. رضا رفيع گفت: «كاش واقعاً گشتي بيايد كه به مردم بگويد: لبخندت را بياور جلو! اخمهايت را بكش عقب!...»
عكس بعدی، پدری بود كه روی پای بچهاش، خواب هفت پادشاه را ميديد. (بعد از حذف تاريخ پادشاهان از كتب درسي تاريخ، معلوم نيست اين جور وقتها آدم بايد خواب چی ببيند!) رضا رفيع گفت: «بچه دارد پدر بزرگ میكند!»
بعد از دیدن عکس یک پیرزن خارجی اسکیت باز، رفیع گفت:" البته اگر ایشان در تهران بود بهش تذکر می دادند!" کاردان با اشاره به پوشش کامل پیرزن جواب داد:" این که موردی ندارد." رفیع گفت:" مورد درمی آورند!" کاردان یادآوری کرد:" اگر به زمین بیفتد شاید مورد پیدا کند!"
«سعيده موسويزاده» از مشهد، يكي ديگر از برگزيدگان جشنواره طنز طهران بود كه شعری با لهجه مشهدی را بسيار شيرين و دلنشين، به حضار تقديم كرد.
«هوشنگ مرادي كرماني»، «سهيل محمودی»، «همايون حسينيان» و «حسن باني» از ديگر هنرمنداني بودند كه در جلسه حضور داشتند و براي دقايقي هم پشت تريبون به هنرنمايي پرداختند. رضا رفیع هرجا که از مضمون شعری احساس نگرانی می کرد به شاعر می گفت:" شما شعری در مورد مترو ندارید؟!" و ناگهان خودش به این نتیجه رسید:" حالا ما این قدر می گوییم شعر مترو بخوانید، شعر مترو بخوانید، حواسمان نیست که خود مترو الان بیشتر زیر ذره بین است! می گویند در جهنم مارهایی هست که از ترس آنها پناه می بری به عقرب!"
محمدرضا عالی پیام با اشاره به این که یک نفر، دلیل وقوع سیل در اروپا را بی حجابی و فساد زنان آنجا ( رفیع: کثافت ها!!) دانسته بود، شعر تیزبینانه ای در این مورد خواند و بعضی قسمت هایش با تشویق شدید حضار روبه رو شد که به قول رضا رفیع" این، حساسیت مردم ما را نسبت به بعضی مسائل نشان می دهد!" یکی از این قسمت ها بیت زیر بود:
پس اگر نه این همه اسرار را
از کجای خویش در می آوری؟
رفیع گفت:" اگر کسانی هستند که می توانند نشان بدهند، بعد از جلسه مراجعه کنند!" کاردان گفت:" حالا هی دست بزنید!" یک نفر از بین جمعیت داد زد:" می زنیم. حسودی ات شد؟!"
اما لب كلام شكرخند را استاد «حسامي محولاتي» در دوبيتياش آورده بود:
«با شكرخنديان نشو محشور
گرچه هر شب كنند مهمانت
ورنه از خنده رودهبر گردي
بكني جيش توي تنبانت!»
و داريوش كاردان مجبور شد از ايشان هم بپرسد: «شما شعري در مورد مترو نداريد؟!»
***
و ما كه به همراه عدهاي از جوانانيها در شكرخند 39 شركت كردهايم، دعا ميكنيم ارتباط مؤسسه اطلاعات با محفل ادبي كمنظير شكرخند، بيش از يك جلسه ادامه پيدا كند.