سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 18:56
وبلاگ در دست تعمیر است.نزدیک نشوید...لطفا!
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 19:7
درپاسخ به شعر "آفرینش زن" ازاستاد "رهی معیری": "جهان داورچوگیتی رابنا کرد" پی ایجادمرداندیشه هاکرد مهیاتاکنداجزای اورا ستاندازجانورهاخلق وخورا! زشیرشرزه میل سلطنت را زمیمون شیوه های شیطنت را! دلاوربودن ازببرو دل ازموش ونوع حمله سوی صیدازقوش! فریب وحیله پردازی ز روباه غرورکاذب ازطاووس خودخواه! زمرغ غمخورک نادانی وحرص* وپشمالویی وسنگینی ازخرس! زعشق آوازخواندن ازقناری وبی رحمی زسگهای شکاری مهاجربودنش را ازپرستو زیانباریش را ازموش پستو! خیال انتقام ازمارزنگی واز"حربا"دورویی ودورنگی هجوم وتیزدندانی زکوسه ولی چون ماهیان خواهان بوسه!! تعدد درنکاح از"دیک"لاری ز"کوکو"**کوتهی دربچه داری! زگربه بی وفایی راجداکرد ازاین ترکیبها مردی بنا کرد! *مرغ غمخورک یا بوتیمار٬درکنار دریا می نشیندوازبیم به پایان رسیدن آب٬چیزی ازآن نمی نوشدوبرای فردای بی آبی اشک می ریزد! **کوکو پرنده ای است که به خاطرفرار ازمسوولیت جوجه ها٬تخم خودرادرمیان تخم های پرنده دیگری می گذاردومی رود!
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 18:27
من:دختری فراری٬دراوج بی قراری ویلان هردیاری ازاصفهان به ساری پیدانشدبرایم بعدازفرار کاری درپارکهای تهران افتاده ام به خواری درخانه پیش ازاینها رنگ صفاندیدم مادربمردوبابا معتادودرخماری تنهابدون یاری٬گویی درون غاری هی ساختم شب وروزبافقروبانداری یک روزمردخوبی آمدبه خواستگاری اماپدرازاوخواست پولی واعتباری واردشدآه!برمن ازهرطرف فشاری صبرم دگرسرآمد زآنجاشدم فراری اماچه اشتباهی!ازچاله ای به چاهی! دیگرنمانده راهی جزمرگ انتحاری.
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 ساعت 16:19
ترانه ای هست که می گوید:"کشته من وفراوون٬چه بی گناه وارزون!" دراینجا گوینده ازاین که کشته شده است چندان شکایتی ندارد٬بلکه شاکی است ازاین که: ۱."فراوون"کشته شده.با توجه به این مضمون٬ ما درمی یابیم که کشتن وکشته شدن هم کم وزیاد دارد.می توانی یک نفر راکمی بکشی٬یک نفر رافراوون.حالا باید دید"فراوون کشته شدن"یعنی چندبارکشته شدن (که نشانه اعتقادبه تناسخ است!) یا"بدجورکشته شدن"!؟ ۲."بی گناه"کشته شده.لابدبه خاطرهمین بی گناهی اش٬این فرصت رابه اوداده اند که بعدازکشته شدن هم بتواندهمچنان حرف بزندو حتی ترانه بخواند! ۳."ارزون" کشته شده.انصافا طرف٬این یکی راخوب آمده٬چون همه چیزارزانش خوب است به جزخون وجون!لابدگوینده آرزو داردکه کمی گران ترکشته می شد٬مثلا با قرص سیانورکه هردانه اش هفتادوپنج هزارتومان است اقلا!
یک نتیجه منطقی٬ کارآگاهی: "ارزون کشته شدن"٬ احتمالا با نخ٬ رشته دورجعبه شیرینی یا یک تکه طناب ارزان قیمت وباخفه کردن طرف صورت گرفته٬بنابراین قاتل! حتما مرد بوده که زورخفه کردن با این چیزهاـ آن هم ازنوع فراوون ـ را داشته.حالا این که چراخواننده این ترانه خودش هم یک مرد است جای سوال دارد!
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
شنبه دوازدهم فروردین 1385 ساعت 14:50
تاحالاتوی بحربعضی ترانه ها رفتین؟!بعضیاشون واقعا آخرشن!مثلا همین ترانه که می گه:"نرو بیرون ازخونه٬آدما عاشقت می شن"!به نظرشما چه منظوری رو می خواد منتقل کنه؟غیرت؟!تعصب؟!...به نظرمن که فقط چندتا نتیجه می شه ازاین جمله گرفت. ترانه سرا خواسته به طرف بگه: ۱.بیرون ازخونه٬کسی پیدانمی شه که ازتوخوشگلتر باشه٬واسه همین همه آدما عاشق تو می شن!(گوینده احتمالا مشکلی دربینایی داشته که این همه خوشگل روتوخیابون نمی بینه!) ۲.اگه می رفتی بیرون ازخونه وچیزهایی به جزآدما عاشقت می شدن٬اشکالی نداشت!! ۳.آدم ها می تونن بیان توی خونه و عاشق توبشن٬غرض فقط اینه که تو بیرون نری! ۴.همین که "من" عاشقت شدم کافیه٬دیگه"آدما" چرا بایدعاشقت بشن؟!
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 17:24
دختری ازکوچه باغی می گذشت یک پسر در راه ناگه سبزگشت درپی اش افتادوگفتا او:"سلام!" بعدازآن دیگرنگفت او یک کلام دختراما ناگهان و بی درنگ سوی اوبرگشت مثل یک پلنگ گفت بااو:"بچه پرروی خفن! می دهی زحمت به بانویی چومن؟! من که نامم هست آزیتای صدر! من که زیبایم مثال ماه بدر! من که در نبش خیابان بهار می کنم درشرکت رایانه کار! دختری چون من که خیلی خانمه! ۲۶ساله٬مجرد٬دیپلمه! دختری که خانه اش درشهرک است کوی پنجم٬نبش کوچه٬نمره شصت! ازچه بایدباتوگردد همکلام؟ باتومن حرفی ندارم٬والسلام!"
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 9:39
خیلی ازخارجی ها ازاین که صداوسیمای ما آخرین فیلم ها وگران قیمت ترین موسیقی های روزدنیا راپخش می کرد٬حیرت زده می شدند.شایدحق داشتنند باورنکنندکه کشوری بدون رعایت قانون کپی رایت وبدون پرداخت حتی یک قران ناقابل ازمحصولات دیگران استفاده کند٬به همین راحتی٬به همین خوشمزگی! وقتی هم که اصل قضیه را فهمیدند٬آن چنان آبروی مارابردندکه احتمالا مجبورشدیم چند برابر خسارت بدهیم. امسال عید هم در ادامه همین اقدام (قانونی وغیرقانونی اش پای مسوولان مربوطه!) تلویزیون ایران فیلم های جالبی پخش کرد. "خانم وآقای اسمیت"برای همه ـ بی توجه به جنسیتشان ـ غافلگیرکننده بود٬چراکه کنارهم قرارگرفتن آنجلینا جولی وبرادپیت٬می تواندهرسلیقه ای را ارضاکند! درهمان زمان پخش فیلم٬یکی ازآشنایان به اطلاع ما رساندکه تصمیمش راگرفته و می خواهد ازآنجلیناجولی خواستگاری کند!من هم به اوگفتم:"بهش این راهم بگو که قبول کندو دست ازسرمن وبراد بردارد!!" "افسانه زورو"٬ با زوج کاترین زتاجونز و آنتونیو باندراس٬ ورژن دیگری از همان "خانم و آقای اسمیت"بود٬زوجی جذاب وفعال وهمه کاره! بعداز دیدن این دوفیلم٬"رز زرد"٬آدم را برای بازیگران زن داخلی٬ متاسف می کرد.چون در موقعیت های اکشن ٬آنها فقط بلدند جیغ بکشندونقش مداد را داشته باشند.آدم بلافاصله دلش برای هنرنمایی های آنجلیناجولی و کاترین زتاجونز تنگ می شودوفکر می کندبهتربوداسم فیلم را به جای "رز زرد"می گذاشتند"فیلم زرد"! لابد حالا می گویید طنزقضیه کجاست؟طنزش اینجاست که شما چندبار این متن را بخوانیدودنبال طنزش بگردید!
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه هفتم فروردین 1385 ساعت 14:58
ضد"حال"می شه"آینده"یا"گذشته"٬پس به جای"ضدحال"می شه گفت"آینده"یا "گذشته".دراین صورت"ضدحال زدن"و"ضدحال خوردن"جزوافعال بی قاعده ان٬چون اگه بگی"آینده زدن"یا"گذشته خوردن"٬مفهومی منتقل نمی شه.آینده روکه نمی شه زد! مگه این که اسم بچه تو بذاری"آینده"و اون وقت٬هرشب اونو بزنی! گذشته رو هم نمی شه خورد٬مگه این که بشه برای گذشته تاسف خورد که اون هم اصولا مقوله جداگانه ایه.
بنابراین ضد"حال"نمی تونه گذشته یا آینده باشه٬وقتی هم که نه گذشته باشه نه آینده٬لزوما حاله.پس ضد"حال"می شه خودحال!! حالا برو تو بحر این که من چیزی رو کشف کردم که خودش و ضدش یکی ان! اون وقت مطمئنا یه ضدحال اساسی می خوری که چراخودت زودتراین نکته روکشف نکردی!!!!!
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه هفتم فروردین 1385 ساعت 14:28
قصه این است٬ببین بوده عجب دردسری زن گرفتند در این شهر برای پسری دختر اینجا و پسر دور زخاک کشور پس ندیدند به جزعکس رخ یکدیگر خطبه عقد ز سیم تلفن شدجاری دخترازاین طرف سیم بگفتا:آری! شاه داماد چک مهریه را فکس نمود دخترک دیدچکش راوبسی رقص نمود! این چنین عقد٬بدون شک وتردیدگذشت هفته ای درپی امضای روادید گذشت دخترک گشت مهیا که به پروازآید تاچولیلی به درخانه دل بازآید پس برای سفرازخانه که بیرون آمد٬ ناگهان نامه ای ازجانب مجنون آمد نامه بودازطرف آن پسردل نگران دخترک خواند پیام پسرک رادرآن: "دخترساده دل وهمسرقانونی من! برتوامروزکنم نام ونشانم روشن! بی محل بودچکم هرکه به بانکیش ببرد درشگفتم که چرامهریه برگشت نخورد؟! وضع٬همواره برایم به همین منواله آه هم نیست که سوداکنمش با ناله! صورتم هست پرازآبله ولکه وجوش تو ببخشای که این هاشده درعکس٬رتوش!!" *** دخترک هم تلفن زدبه پسربعدازآن شدازاین واقعه دامادچوبیدی لرزان ـ"پسرخوب!توکه عیب خودت را گفتی٬ خوبی همسرآینده خود نشنفتی! الکی مادر من گفت که دیپلم دارم من ز شش سالگی ازکیف وقلم بیزارم! مادرم گرچه خریده ست جهازی بسیار رفته تک تک به گرو نزد دکان سمسار! گرچه دیدی تودرآن عکس که مویم فربود کارمن نیست که عکاس بسی ماهربود! کی به سرداشته ام موی چنین فرداری؟ ریخت موهای سرم دراثربیماری!! علت عینک دودیم که خورشید نبود بلکه چشمان چپم را زتوپنهان بنمود!! جزازاین راه نمی شدکه نمایم شوهر می شوم راهی آنجا دوسه ساعت دیگر!" وقتی این شعر رادرجمع شاعران ششمین کنگره شعرجوان خواندم٬دکترقیصرامین پور گفت:"شعرت ایراد دارد٬چرا عروس سرعقد٬همان دفعه اول بله را گفته؟!"
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه هفتم فروردین 1385 ساعت 13:45
توی دنیا خیلی ها خندیدن و خنداندن را دوست دارند:کمدین ها٬افسرده ها٬مهران ها (۲تامثال مثل مهران مدیری و مهران غفوریان کافی نیست؟!)و... من هم به عنوان کسی که فکر می کند طنز می نویسد٬دوست دارم دنیا پرازخنده باشد.حالا خیلی مهم نیست خنده اش ازنوع زهرخند باشدیا نیشخندیا پوزخند.شما به این فکرکنیدکه اگرکسی پوزخندمی زند٬لابدبنده خدا به جای لب٬پوزه دارد که به جای لبخند٬پوزخند می زند!
هرچیزی می تواندخنده دارباشد. خلاصه این که اینجا یا من شمارا می خندانم یا شما به من می خندید(که نتوانستم بخندانمتان!)نتیجه اش درهردو حالت یکی است:شما می خندیدوخنده برای قلب و روحیه و تنفس و چندچیزدیگرتان خوب است!ازقدیم گفته اند: خنده برهر درد بی درمان دواست.
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه هفتم فروردین 1385 ساعت 12:45
سال نو مبارک.
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع: