تبليغاتX
طنزهای ارمغان زمان فشمی
 

مرغ همسايه

 


 

ایران-پرتغال

شنبه بیست و هفتم خرداد 1385


مـانـدیـم بـه کارپـرتـغـال آه! شگـفـت
زیراکه ز ما پوست گرفت او به غلفت!*
آن میوه که پوست می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه پوست از تیم گرفت؟!
با ایـن همـه بـچـه هـا نبـودنـد بـدک
دیدید به فیگو گشت کعبی هِی چفت؟!
آن قـدر بـه گِـرد و پـروپـایـش پـیـچـیـد
تا این که به گونه اش لگد زد او سفت!
هرچنـد که کَند پـوست از ما آن تیـم
کعبی ز لُپِ فیگو ولی پـوست گرفت !!

*یعنی غلفتی!




کوتاه درموردبازی ایران-مکزیک

یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385


در بـازی با مکزیک ٬ شد نیمـه دوم ٬ بـد
این حاصل سه بر یک٬ بهر همه تلـخ آمد
آن تک گل یحیی هـم  بـود از کرم "احمد"
چون سال محمد بود٬گل"محمدی"گل زد!

-کی بود دراین بازی٬بیش از همه کارآمد؟
-جادوگر مکزیکی ! آن یـار twelve * بـد!

*یار دوازدهم




تهرون تهرون که می گن...

پنجشنبه هجدهم خرداد 1385


بابابزرگ من بود مولود کوچه دردار
با خاطرات بسیار ازحول وحوش بازار
این نامه گشته صادر ازبنده درشمیران
با یاد این کلانشهر٬ شهربزرگ تهران:
"ای شهرپیر و خسته! ای قامتت شکسته!
گم شد صدای آهت درکوچه های بسته
ای شهرکهنه من!ای شهر دود و روغن!
فرمول خانه هایت:تکرارسنگ وآهن
ای پیر زشت قوزی! شهرشبانه روزی!
ای همنشین یکرنگ با موشهای موذی!
شهر سعادت آباد! شهر اوین و دربند!
ای شهر برج میلاد! همسایه با دماوند!
ای شهر پول وثروت! ای شهربرج و شیشه!
ای بی مرام!درتو٬ هرکس به فکرخویشه!
شهر مخل اعصاب با بوق و با ترافیک
با داد دوره گردان درکوچه های باریک
آلودگی که داری! وارونگی*که داری
جز دود و جز تورم دیگر بگو چه داری؟!
شهر سوسول قرتی! شهر کثیف dirty!
با این بساط درهم٬ حقا که شهر هرتی!
از شهروندهایت هرچند می کنی پوست
با این همه تورا من بسیار دارمت دوست."

*پدیده خطرناک وارونگی هوا که اغلب در زمستان اتفاق می افتد و به آلودگی همیشگی هوا دامن می زند.





نخستین نشست خانه طنز

جمعه دوازدهم خرداد 1385


بنیاد نویسندگان و هنرمندان بالاخره بعد از خانه شعر و خانه داستان و خانه نقد و... خانه طنزش را هم افتتاح کرد و نخستین نشست این خانه همین پریشب درمحل این بنیاد٬خیابان اقدسیه٬برگزارشد.
من هم افتخارحضور درجمع هنرمندان وطنزپردازان بزرگ معاصررا داشتم وازاین رهگذر به نکات جالبی ازاین جلسه اشاره می کنم:
*"منوچهرآذری" که با "عیال غرغرو"یش! به آنجا آمده بود٬ وقتی پای تریبون رفت٬گفت:"البته من "طنز"نیستم و"نطنز"م!"همین حرفش باعث شدکه یک نفربگوید:"آقا پس مواظب بازرسان هسته ای باشیدکه نیایند شمارا زیر و رو کنند وبگردند!"
*"داریوش کاردان" از وضعیت طنز وجایگزین شدن هجو وهزلیاتی - مثل سوژه شدن مراسم ختنه سوران! دریک برنامه به اصطلاح طنزشبانه - با طنزفاخر خیلی شاکی بود.
*"علیرضا خمسه"درمیان حرفهایش گفت:"جشنواره فیلم طنز درشهرکرد٬فقط دوسال  برگزارشد.یک سال از اکبرعبدی تقدیرشدویک سال از بنده...اما سال سوم..." من فکر کردم ایشان الان می گوید"دیگرهنرپیشه طنزپردازی نبود که تقدیرش کنند!" ولی ادامه حرف٬این بود:"مردم شهرکرد اعتراض کردندکه چرا جشنواره طنز باید در شهرما برگزار شود؟مگرتوی شهرکرد چیزخنده داری دیده اید؟"!
من به حال طنز٬متاسف شدم که باعث سرشکستگی بعضی ها شده است.به قول داریوش کاردان٬وقتی بعضی ها طنز را درختنه سوران پیدامی کنندوبه آن غش غش می خندند٬ بایدهم بعضی های دیگر از طنزواقعی فراری باشند.
*یک نفر درمیان حرفهایش دعاکردکه"همشهری"به حال و روز"ایران"نیفتد.به اوتذکر داده شدکه:"بگویید "روزنامه"ایران!"
 *از اشعار"ناصر فیض" فیض بردیم که یکی ازبیتهای یکی ازشعرهایش بیشتر یادم نمانده :
"با من برادران زنم٬خوب نیستند
باید برادران زنم را عوض کنم!"
*مدیر خانه طنز٬ "رضا رفیع" است و برادر بزرگشان ٬"جلال رفیع" ـ که خواندن کتاب "بهشت شداد"ایشان را به شما توصیه می کنم ـنیز درجلسه حضور داشت وخاطرات جالبی از گذشته تعریف کرد که دراین مقال نمی گنجد...آوازهم خواند!
*با یک جور "رانی"ایرانی!؟ازحضارپذیرایی شد وتلاش طنزپردازها جهت بیرون آوردن آخرین قطعات هلوی باقی مانده درقوطی٬دیدنی بود!
*بروبچ برنامه های "توپ"و"آخرشه"رادیو٬"ابوالفضل زرویی"٬"رویا صدر"ویک سری ازاساتیدقدیمی٬ازدیگرمیهمانان این نشست بودند.
*روی دیوار٬عکس یک سری ازطنزپردازهای مرحوم ومحروم ونامرحوم و...نصب شده بود.ازآنجا که دونفرسخنران اول جلسه٬همان دوعکس اول ازسمت چپ دیواربودند٬ما امیدوارشدیم که نوبت سخنرانی به "ایرج میرزا"هم برسد!!!
*"رضارفیع" اظهارامیدواری کرد که"نشست"طنزدرجامعه٬با برپایی چنین "نشست" هایی ازبین برود!
*درکارت دعوت آمده بود:"پذیرایی با چای وشیرینی وشربت وغیره...".وقتی به یکی از پیرمردهای خوش تیپ٬آب معدنی تعارف شد٬ایشان گفت:"آهان!این٬همان "وغیره" است!؟"





برای سنگ قبرم

سه شنبه نهم خرداد 1385


ای آن که برمزارم بنموده ای تامل
بهرم بخوان تو "الحمد" منگرمراتو زل زل!
خرما اگرنخوردی یک "قل" *کندکفایت
اما اگرکه خوردی برمن بخوان سه تا قل!
از زندگی گذشتم دلهایتان بسوزد!
دیگرنمی کنم من این رنج را تحمل
گر زنده ای چه باک است؟شدآسیابه نوبت
یک روز هم گذارند بر گور تو بسی گل
چون وقت مرگت آید هرجاروی همین است
فرقی دگر ندارد پاریس و رشت و کابل
فرقش دگر چه باشد دارایی و نداری؟
باشدکفن چه اطلس یا جنس زبر و بنجل!
گر نیک خو نباشی مرگت پر ازعذاب است
انـدر درک بیفتـی روز صـراط  از پل!
آید نکیر و منکر٬پس می شوی کر و لال
حتی اگرکه بودی شیرین سخن چو بلبل!
گردست و پای خود را درکار بد گرفتی
بر دست و پا ببندند زنجیرآهن و غل
اینک که مانده ام من در گیر و دار برزخ
کردم تو را نصیحت٬ برآن نما تامل.

منظور٬یک یا سه قل ازچهار سوره موسوم به "چهارقل"قرآن کریم است.




درباره وبلاگ
درمورد شب شعر طنز شکرخند که خیلی ها ازمن سوال می کنند این توضیح لازم است که شکرخند علی الاصول باید شنبه اول هرماه در فرهنگسرای ارسباران تهران(زیر پل سید خندان) راس ساعت 4 یا 5 بعدازظهر برگزارشود اما گاهی به دلایل مختلف - مثل نبودن نفت و قیف و...!- در زمان و مکانش تغییراتی به وجود می آید که من مقام چندان مطلعی دراین زمینه نیستم!





 

Designed By M.Ranjbar