تبليغاتX
طنزهای ارمغان زمان فشمی
 

 


 

فارسی راپاس دارید,ok؟!

جمعه سی ام تیر 1385


زمانی قصد کردم توی کارم
زبان فارسی را پاس دارم
به جای گفتن"مرسی"و"ممنون"
گزارم من سپاس ازاین و از اون
چه آدمها که خندیدند برمن
شدم معروف درهرکوی وبرزن
ولی حالا لغتهایی شنیدم
که هرگز درکتابی من ندیدم
واین قاموس نو آیا به یاری
کند ازفارسیمان پاسداری؟
به "سیستم"گفته"شد"سامانه"درآن
"یونیفرم"آمده"همسانه"درآن
به "ویلچر"گفته شد انگار"چرخک"
"رزومه" شدعوض با "کارنامک"
درآن "رایانه" باشد "کامپیوتر"
وباشد"سردکن"هم ارز"چیلر"
شود"تکنیسین" یکباره"فن ورز"
"بهامهر"و "ژتون" گردند هم ارز
و"اینترنت"٬"جهان پهنا"ست درآن
معادل با "فلاسک" آمد "دمابان"
شده"کپسول دارو"٬"استوانک"
و"ماشین"٬"خودروی جمعی کوچک"
خلاصه این لغات آمد به بازار
چرا پیدا نکرد اما طرفدار؟
الا ای بانیان کار فرهنگ!
و با هر واژه مهجور در جنگ!
شما یک حرفه حساس دارید
که باید فارسی را پاس دارید!
زبان را پاسداری کردن این نیست
وبعضی از لغتهاتان وزین نیست!
به جای پاسداری کرده این طرح
زبان را رو به رو با ضرب و با جرح
ز فردوسی بیاموزید این کار
که درآن بوده او همواره سردار
براین کار گران همت گمارید
زبان فارسی را پاس دارید.

این تندتند آپ کردن مال مود مرگ نیست٬یک جور مرض است!




عشق فرنگیس

جمعه سی ام تیر 1385


مویم اگر گیس بود٬ روغنی و خیس بود
موجب اینها فقط ٬ عشق فرنگیس بود!
چون که فرنگیس گفت:"داری اگر عشق من
پس توبه سرعت بزن تیپ جدید خفن!
حلقه انگشتری٬نقره به است از عقیق
ریش وسبیلت بزن شب به شب از ته به تیغ!
فخرمنی گر کنی موی سرت را بلند
چن که کمی شد بلند٬با کش قیطان ببند!
ابروی خود کن درست با نخ وموچین تیز
خیلی می آیدبه تو گرکنی اش رنگ نیز!
موی سرت را بکن رنگ بلوطی تند
بعد به ابرو بزن رنگ مسی یا بلوند!
آه!چه خوب است اگر لنز گذاری به چشم
آن هم ازآنها که هست صادره ازکیش وقشم!
رخت ولباسی بخر دو به دویش در تضاد:
پیرهنت تنگ تنگ٬ لیک اِزارت گشاد!
تیپ تو وقتی شود این مدلی خنگ و خز
می کنم از ازدواج با پسری چون تو حظ !"
هرچه فرنگیس گفت٬ گشت عمل مو به مو
چون شده بی اختیار این پسر از عشق او
بعله٬به این شکل و ریخت٬او بدلم کرده است
من شده ام کور عشق٬جوّ بغلم کرده است! 

 





مسایجه!

سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385


مشاعره به وسیله sms را مسایجه گویند! بعداز برگزاری اولین شب شعر طنز "شکرخند" که درآن وعده دادندکه به بهترین اشعار٬به خصوص اگر درباب معضلات شهری و اجتماعی باشند٬ جایزه داده خواهد شد٬روزی درخانه نشسته بودم که چندبیت از"مهدی استاداحمد" ازطریق sms به دستم رسید. با یک بیت به او جواب دادم. لحظاتی بعد ٬ "حامد مرادیان" هم به ما پیوست و این ابیات ٬ حاصل یک مسایجه سه نفره سه ساعته است!
 
مهدی:
برخیز تا بگوییم یک شعر اجتماعی
تا سکه ای بگیریم این بار در"شکرخند"
باید"گروه گندم"این سکه را بگیرند
حتی اگر درآرد ازما پدر شکرخند!
ازمعضلات شهری باید سخن بگوییم
در راه فتح سکه دارد اثر شکرخند
شیرخر سیاست ارزانی چپ و راست
خوشمزه نیست اصلا با شیرخر٬ شکرخند!
بایدسرود برفرض از معضل ترافیک
ازاین همه دس انداز!همچون فنر شکرخند
ارمغان(یعنی من!):
باشد بگو تو استاد!یک شعراجتماعی
بگذارتوی جیبت٬باخود ببر شکرخند!
حامد:
ازگوجه رب گرفتند٬ازآرد٬نان گندم
ازخر شکر گرفتند٬ازکره خر شکرخند!
ارمغان:
ششصدنفر!سرودند این شعر گندمی را
باشد کدام آنها صاحب اثر٬شکرخند؟!
این شعر گربگیردآن سکه راچه حاصل؟
زیراکه هست مال ششصدنفر شکرخند!
درشعرمان اگربود آثارپاچه خواری
درسکه بردن ما دارد اثر شکرخند؟!
ما اجتماع کردیم٬این شعر را سرودیم
چون شعراجتماعی است مدّنظر شکرخند!
حامد:
دخترپسر ندارد٬بابا ننه ندارد!
بابا ننه سرِبند ٬ دختر پسر٬ شکرخند!

(دراینجا من از مهدی پرسیدم بقیه بچه های گروه گندم که قراربود درمسایجه شرکت کنند چرا نیستند و او با شعر جواب داد)
مهدی:
گویا مسیج بازان رفتند ازاین ولایت!
یا این که فکر کردند دارد خطر شکرخند!

(حامد دراینجا به این نتیجه رسید که درحضورخانمی مثل من!نمی تواندهرچه دلش می خواهد بسراید!)
حامد:
این ارمغان که باشد٬ازهجو و هزل دوریم!
با چشم کور اینجام٬باگوش کر شکرخند!
یک شهریا دوکشور٬شایدسه راه شیری
من که بلیت دارم ٬ رفتم سفر شکرخند!
ارمغان:
حامد!نکش خجالت ازگفتن اراجیف!
زین پس بیا خودت باش در وقت هر شکرخند!
حامد:
ازصبح٬گیرِفلفل٬از ظهر بندِترشی
شب ها خرِنمکدان٬وقت سحر شکرخند
"بزهای گر"چه چاقند!درقافیه نگنجند
اما به زور گفتم"بزهای گر" شکرخند!
مهدی:
درپارکهای تهران٬پُر٬سوژه های طنزاست
داریم توی تهران بیش از اهر٬شکرخند!
حامد:
یک چیز تر!بدیدم٬نامی برآن ندارم!
زین پس بیا بگوییم برچیز تر٬شکرخند!!
از ارمغان چه گویم درعشق و شور ومستی؟
او باشما غریب است در دفتر شکرخند
ارمغان:
حامد!نگو هِی ازمن٬این شعرشدخصوصی
یا بیتهای من را کن حذف در شکرخند!
استاد طنز بنده٬شخص "رضارفیع"است
من زین سبب نباشم بیگانه درشکرخند
کوی وگذر٬شکرخند٬زیر و زبر شکرخند
اوج هنر٬شکرخند٬احسنت برشکرخند!
مهدی:
باران نیامد اما ازاشک خنده خیسیم
ازطبع خشک این جمع٬گردیده تر شکرخند!
هر شهروند تهران ازصبح تا ته شب
درهر مسیر٬یک طنز٬درهرخبر٬شکرخند
این شعراجتماعی تبدیل شدبه دعوا
بین گروه گندم گردید شرّ٬ شکرخند!
ارمغان:
این گفتمان ساده٬ دعوا نبود مهدی!
دیدی برایمان حرف٬آورد در٬شکرخند؟!
بیچاره این شب شعر!افتاد گردن او!
درهر جدال ودعوا گردد سپر شکرخند!
مهدی:
گر گفتمان چنین است٬دعواچه باشد ارمغ
"ان" آن طرف نشد جا!شد اییین ور٬شکرخند!!
ارمغان:
دعوا اگرکه باشد sms ی٬سوسولی است!
بایدکه رو به رو شد باچوب تر٬ شکرخند!
مهدی:
گر یک خلاف کردیم٬ دیگر غلاف کردیم!
حیف است قطع گردد با این تشر٬ شکرخند
حامد:
من قلوه دوست دارم٬چون غیر عرف باشد
من می روم ازاین پس با یک جگر٬شکرخند!
یک مرد ازپس آمد٬ یک ازجلو ٬ یک ازپیش
من بین این سه حالت٬رفتم دمر شکرخند!
در رو به رو ندیدم ٬ رفتم جلو ٬ جلوتر
رفتم به شهر قزوین٬ ازپشت سر٬شکرخند!
ارمغان:
رفتن به شهر قزوین٬آن هم به سن حامد؟
عشق جوانی افتاد٬ پیرانه سر٬ شکرخند!
مهدی:
ایران و آنگولا را دیدیم و گریه کردیم
اما اگر که باشد٬ ایران - قطر٬شکرخند!
ارمغان:
شاید قطر نبازد٬پس دست کم نگیرش
بایدکه کرد ازآن هم حتی حذر شکرخند!






آزادی مطبوعات

دوشنبه بیست و ششم تیر 1385


به دانشگاه چون وارد شدم من
به کلی شاعر و ناقد شدم من
وگفتم تا کنم کاری خوش و تاپ
کنون باید کنم نشریه ای چاپ
چقدر این سو وآن سو بنده رفتم
بـرای آن  مجــــوز را گـر
فـتــم
چو پرسیدم ز خط قرمز کار
به من گفتند: " آزادی بسیار! "
بگفتم:می نویسم من سیاسی
یکیشان گفت:خیلی بی کلاسی!
بگفتم:راست یاچپ می شود بود؟
بگفتا :ازسیاست کِی کنی سود؟
بگفتم:اندکی باشم جناحی؟
بگفتا:آخرش باشد تباهی!
بگفتم:نقد مسوولین توان گفت؟
بگفتا:بهتراست این در نهان گفت!
بگفتم: می توان گفتا ز مشکل؟
بگفتا کاین ندارد هیچ حاصل!
بگفتم:نقد کار انتخابات؟
بگفتا: ای جوان!هیهات!هیهات!
بگفتم:نقد مسوولین مجلس؟
بگفتا:هیس٬ای بدبخت مفلس!
بگفتم:مشکلات بین مردم
گرانی٬فقر٬کمبود و تورم؟
بگفتا او :نکن هرگز چنین خبط
ندارد این به دانشگاه ما ربط!
بگفتم:کوی دانشگاه دیگر
به ما مربوط باشد ای برادر!
بگفتا:آری اما بس درام است!
غمین گرداندن مردم حرام است!
بگفتم:سلف دارد نقد بسیار
بگفتا:آشپزها را نیازار!
بگفتم:سنگ و مو درظرف آش است
بگفتا:شایعه است واغتشاش است!
بگفتم:نقلیه٬آه و فغان ها؟
بگفتا: می رسد زورت به آنها؟!
بگفتم:چیست پس مبنا وقالب؟
چگونه مطلبی باشد مناسب؟
بگفتا:طرز پخت قورمه سبزی!
حروف مورس وجدول های رمزی!
حقوق گربه ها در پورتوریکو!
لورل٬هاردی وچیچو یا فرانکو!
گزارش:قیمت گز یا قلمکار
و"لیته"بهتره یا "هفته بیجار"؟!
دراینجا سوژه ها گردیده جاری
ولی چشم بصیرت بین نداری!

***

خلاصه نشریه شد چاپ آخر
همان طوری که می گفت آن برادر!
کنون فهمیده ام حق بوده با او
چه بهترپس شوی همسو به هرسو!

کثرت"بگفتم"و"بگفتی"دراین شعر٬احتمالا منتقدانی چون رضا الهامی رابه حال اغما خواهد انداخت!





سر ِکار!

یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385


ای دلبر رعنای من! روغن به مو ! مو پرشکن!
ای ارغوانی پیرهن! ای لی به پا! ای جین به تن!
ای دلبر مو فرفری! زیبایی ات همچون پری!
آبی کتِ دکمه زری! از هر بدی هستی بری!
آه ای مهندس بعد از این! ای مهربان نازنین!
ای حرف هایت دلنشین! شیرین بیان نکته بین!
پس کی می آیی خانه مان با قصد شیرینی خوران؟
بعد از گذشت سال ها ٬ در انتظارم همچنان
 گفتند با من دیگران:" در انتظار او نمان
با ده نفر مانند تو او بوده همچون عاشقان"
اما نگردد باورم این حرف ها ای یاورم!
تا بازگردی سوی من٬ در انتظارم باز هم!




درباره وبلاگ
درمورد شب شعر طنز شکرخند که خیلی ها ازمن سوال می کنند این توضیح لازم است که شکرخند علی الاصول باید شنبه اول هرماه در فرهنگسرای ارسباران تهران(زیر پل سید خندان) راس ساعت 4 یا 5 بعدازظهر برگزارشود اما گاهی به دلایل مختلف - مثل نبودن نفت و قیف و...!- در زمان و مکانش تغییراتی به وجود می آید که من مقام چندان مطلعی دراین زمینه نیستم!





 

Designed By M.Ranjbar