یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386
آن متولدماه آذر، آن جوان پرشور و شر، آن گذارنده سربه سر(!) با تمام مسایل دور و بر، آن گوینده اشعار پرخطر،آن جوینده دردسر، آن اولین رتبه برتر در اولین جشنواره تهران بی در و پیکر...
آن متولد شهر تهران، آن افتخار طنز نسل سوم ایران، آن الگوی جوانان و پیران...
آن به دنیا آمده در سال پنجاه و شش،آن دارنده طنزهای پرکشش...
آن در راه طنز رو به جلو، آن گریزان از اشعار بی خاصیت و مِلو ! آن در ساختمان شهدای رادیو ولو! آن دوستدار آلبالو پلو!
آن توانا به کار سرودن، در حالت سرحال بودن یا نبودن...
آن شرکت کننده در سرودن اشعار چند نفره، آن هم چندین و چند فقره! آن یابنده سوژه های کَره!
آن دارنده عیال و اهل بیت، آن از جهات دیگر نیز اهل"بیت"! آن شاعر وبلاگ دار آپ تو دیت!
آن صاحب وبلاگ "مهدیجیتال" (mehdigital) آن در معرض تهدید فیلتر و انحلال، سراینده اشعار توپ و باحال، آن شاعر برگزیده سال...
آن نویسنده اخبار"دیوانیوز" (divanews) آن کننده اخبار به روز،آن زننده دک و پوز، با نقل اخبار عبرت آموز...
آن نفرسوم جشنواره طنز ۱۸ کلمه ای،آن شعرهایش باب طبع هر دادگاه و محکمه ای!!
آن طنزپرداز ارشد، آورنده مضامین بد بد (!) در اشعار به ظاهر کارآمد، آن طورکه باید و شاید، آن خواننده اشهد، پیش از خواندن هر شعر در هر مسند، آن دارنده ۱۷۶ سانتی متر قد، مولانا و مولاکم شیخ مهدی استاد احمد!
آن شوخ طبع سربه زیر، گیر دهنده به وکیل و وزیر، ازچپ و راست و رو و زیر!آینده ننگر(!) بی تدبیر!
***
نقل است که او را گفتند:"باک نداری که دایم سربه سر بزرگان می گذاری و سوتی هایشان را در اخبارت می آری؟" کف به دهان آورد و خروشید که:" آری! گویی در دهان من ماری خفته است که به هر کارداری نیش می زند.بیم دارم که سرانجام خودم را بزند و ناکار بشود مهدی استاد احمد!"
***
در حکایت است که روزی هشدارش دادند که"زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد."
گفت:" اما زبان من سبز است و هراسانم که سرم را سرخ کند!"
***
روزی از او پرسیدند:" آخر ما را معلوم نشد که آن شعر بلند را ازبرای کدام رنگ سرودی، صورتی یا قهوه ای؟" خندید که:" اگر صورتی در کار نمی آمد بسیاری از امور، قهوه ای می گردید!!"
***
گویند تا اواخر عمرش بر مردمان معلوم نشد که او "مهدی استاد احمد" است یا "مهدی استادمحمد" تا بدانجای که او زبان به شکایت گشود و گفت:" مثل این که این احمد را نمی توان استاد کرد!!"
دوستانش بسیار دعا می کردند که خداوند اورا به راه راست ـ و اگر صلاح دانست به راه چپ! ـ هدایت کند اما نقل است که از دنیا برفت و راه خود ندانست.خدایش رحمت کناد!