یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 22:35
هرکجا مشکلی است چاره آن
طرح تامین امنیت باشد
تا که داریم زور، کِی ما را
حاجت گفتمان و چت باشد؟!
گفته شد فقر اگر ز در آمد
می رود در ز پنجره(!) ایمان
توی شهری که فقر اصلا نیست
بی حیایی چرا شده است عیان؟
کارها روبه راه و سامان دار
نرخ ها عادلانه و پایین
نیست تبعیض و فقر و بی کاری
حل شده مشکلات همچون این
نفت و بنزین به روی هرسفره
مثل دوغ و کوکاکولا باشد
پس نباید چرا که هر خانم
شال روی سرش دولا باشد؟!
هرجوانی اراده کرد آنی
می شود صاحب زن و فرزند
پس چرا بعضی ازپسرهامان
بی سبب شکل دختران شده اند؟
دختران هم اگر اراده کنند
ریخته پیش پایشان شوهر
پس چرا بدحجاب می گردند؟
شد پسندیده در صدف، گوهر!
پسر و دختر ازچه رو باید
خودشان را کنند این شکلی؟
زود باید که ازدواج کنند
گرکه دارند سوی هم میلی!
سال ها رنگ شاد، کم دیدیم
همه جا را به رنگ غم دیدیم
تا کمی وضع و حال شد آزاد
ظرفیت هایتان رو هم دیدیم!
بدترین معضل کنونی ما
هست شلوارهای برمودا
وجه تسمیه اش نمی دانیم
قبلا اسم جزیره ای بودا!!
در پسر، ژل وَ بند زیرابرو
تابلوی انحراف او باشد
ازچه باید که دختری ضایع
دست در دست و داف او باشد؟!
این جوان های بدحجاب و خفن
فکر جلب توجهند همه
غافل ازاین که بی اثر باشد
باز، آمار ازدواج کمه!!
زن گرفتن اراده می خواهد
فقر باشد بهانه ای واهی
تو که پیراهن گران داری!
ای پسر!ازچه زن نمی خواهی؟!
این شعاراست و انتخاباتی
که نباید جوان شود ارشاد
این به دولت ندارد اصلا ربط
که جوان تنگ پوشیده یا که گشاد!
چون جوان های ما نمی فهمند
ما فقط قصد تربیت داریم
تا به معروف ها شویم آمر
طرح تامین امنیت داریم!
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 12:35
مهدی استاد احمد این دو بیت را برای من فرستاد که:
ـ توی دنیا عاشقا چه بی کسن
عاشقا عاقبتش خار و خسن
اینا رو برات می گم تا بدونی
عاشقی خیلی خطرناکه حسن!!
(فکر کنم می خواسته این شعررا برای حسن صنوبری بفرستد، اشتباهی برای من فرستاده!)
(البته این ابیات سروده خودش نبود و بنا به گفته مولانا بدپیله، سروده"ابوطیاره" است!)
واین شد آغاز یک مسایجه کوتاه:
- آخه عشق واقعی خیلی کمه
همه اکثرا تو کار هوسن!
ـ گرچه من زبون ترکی بیلمیرم
مردم امروزی عاشق نَجَسَن؟!
ـ قافیه خیلی کمه چی کار کنم؟
شاعرا این موقعها کم نفسن!
ـ امروزعاشق می شه فردا فارغه
عشقای این مدلی خوب نیس اصن!!(اصلا!)
ـ آره خوب نیس، می دونم، این آدما
بهتره به آرزوشون نرسن!
ـ رشته محبتی که نازکه
بهتره فوری بشه پاره رَسَن!
ـ بعضی از عشقا ولی واقعی ان
به آدم مزه می دن چون ملسن!
مث رودخونه عمیقن مث آب
یه جورایی مث رود ارسن!
ـ آره بعضی عشقا عین باقلواس
عاشقا منتها مثل مگسن!
عشق من اندازه یه لوبیاس
تازه بعضی عشقا قد عدسن!!
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 13:0
یکی از ویژگی های دهمین جلسه شب شعر طنز شکرخند، حضور دوباره امیرحسین مدرس به عنوان مجری، در کنار رضا رفیع بود. او پس ازپایان گرفتن فیلمبرداری مجموعه حضرت یوسف، موها را کوتاه کرده! و به اتفاق همسرش باردیگر به شب شعر آمده بود و اینک به قول او:
به نام خداوند طنز آفرین
خداوند قشم و نطنز آفرین!:

رضارفیع درباب غیبت چندماهه اخیر مدرس گفت:" تا نیست غیبتی نبود لذت حضور...ولو به زور!"
یک نفر از میان جمعیت روبه مدرس داد زد:" شما نقش حضرت یوسف را داشتید؟" و قبل ازاین که جواب بشنود که"نه"، رضا رفیع گفت:" اتفاقا برای ایفای نقش گرگی که قراربود حضرت یوسف رابخورد هم با من مذاکراتی کرده بودند که نپذیرفتم!!"
***
به دلیل آن که قراربود ساعت۱۸:۳۰ سالن تحویل داده شود، فرصت، کمترازهمیشه بود و مجریان به همه تذکر می دادند که اشعارکوتاه و به اختصار بخوانند، حتی رفیع، مقدار این اختصار را تا آنجا تعیین کرد که" بیت اول را بخوانند کفایت می کند!"
"صادق کرمی" گفت می خواهد یک رباعی بخواند. رضا رفیع ازاو پرسید:"رباعی تان کوتاه است؟"!
***
وقتی اسم خانم مولایی برای شعرخوانی خوانده شد، آن خانم گفت که اشعارش جدی است و نمی دانسته اینجا شب شعرطنز است! بعد هم "نسیم عرب امیری"رفت وبا تقدیم شعرش به فروغ فرخزاد،" کسی که علاوه بر مَرد پرستی، مرده پرستی را هم در ایران ثابت کرد"، طنزی خواند که اشک همه را درآورد، به طوری که رضا رفیع گفت:" چراغ ها را خاموش کنید... دل ها آماده است!" و مدرس هم در پایان شعر گفت:" ان شاءا... درشادی هایتان جبران کنیم!"
رضا رفیع گفت: پس بد نبود خانم مولایی هم شعرش رامی خواند، فضا آماده شده!" و" شهرام شکیبا" بلند گفت:" بگذارید شعرجدی هم بخوانند... ما می خندیم!!"
***
رضا رفیع قصد صحبت درمورد یکی از مسایل روز را داشت وپیش ازآن یادآوری کرد:"ما در شب شعرطنز"در حلقه رندان" هم گاهی مسایلی را که درماه گذشته اتفاق افتاده بود، می کوبیدیم و ازهمان جا بود که صنعت کوبیسم به راه افتاد!"
***
استاد"هارون یوسفی" شاعر تحصیلکرده افغان، با لهجه ای شیرین شعری خواند که نمی شود چیزی ازآن را دراینجا نقل کرد! سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندند که!
***
رضا رفیع بعد ازدرخواست پخش فیلم کوتاه"این یک موش نیست"، به اتاق فرمان! نگاهی انداخت و گفت:"فیلم آماده است؟... من یک شست دیدم!"
او افزود:" در خانه اگر کس است یک شست بس است!"
در همین راستا وقتی"بانی" پیش ازشعرخوانی ( خودم هم شعرگفتم!)، بااستفاده ازصنعت بزرگنمایی!گفت:" این شصتمین جلسه شکرخند است"، رضا رفیع گفت:" برگشتیم به همان شست که!"
بانی گفت:" درشصتمین جلسه یا من مُرده ام و سی دی ام را می گذارید و یا هنوز زنده ام که نازشستم!"
مردم هرجا که اسمی از"سی دی" می آمد بیخودی!؟ می خندیدند ، مثلا آنجا که رضا رفیع ازجلسه بزرگداشت "راشد انصاری" در بندرعباس واین که "سی دی اش هم درآمده" تعریف کرد!
او درباب این که راشد برخلاف خودش آدمی قلمی نیست، گفت:" با هواپیما که به باند فرود بندرعباس نزدیک می شدیم، به "ناصر فیض" گفتم:"ازاین فاصله دوچیز می بینم... خلیج را... و راشد را!" نزدیک تر که شدیم گفتم:"دیگر خلیج رانمی بینم" و ناصر فیض گفت:چون راشد ایستاده جلویش!"
***
"مهدی حدیثی قمی" که اسمش اصلا به یک طنزپرداز نمی آید، خواند:
"زن شاعرنشو بیچاره می شی
میان کوه و دشت آواره می شی..."
( توجه: ایشان در مورد این که زن شاعر هم نگیر، چیزی نگفت!!)
رضا رفیع پرسید:" خاطرات است استاد؟!"
***
میهمان ویژه این جلسه، استاد"محمد خرمشاهی" بود که حتی خودش هم گفت:" به راستی نمی دانم چند سالم است"! او مثل همیشه کراوات زده و آراسته درجلسه حضور پیدا کرده بود که باعث شد کسی بپرسد" من نمی دانم استاد با همین تیپ به روزنامه کیهان هم می رفتند یا نه؟!" و استاد گفت" من وصیت کرده ام مرا همین شکلی به خاک بسپارند!"
ازآنجا که ایشان آن ته تهای! سالن نشسته بود، رضا رفیع هنگام دعوتشان گفت:" لطفا استاد را دست به دست بدهید جلو!!"
این هم از ابیات استاد:
" درپیش رویت ای خر! خر آبرو ندارد!
خر پیش تو فهیم است این گفتگو ندارد!"

استاد درطول پنجاه سال فعالیت ادبی و بی ادبی! از تخلص های متفاوتی مانند گل مولا، منیژه ، دسته بیل و ...استفاده کرده است.
وقتی او تعریف کرد که در نوجوانی عاشق دختری به نام منیژه شده و به او نرسیده و آن دختر هم خودکشی کرده و ...، رضا رفیع پرسید:" اگر هرکدام از تخلص های شما وجه تسمیه ای دارد، قضیه امضای دسته بیل چه بوده؟!"
استاد درمیان حرف هایش با تواضع تمام فرمود:" هیچ کس روی کره زمین به اندازه من شعر نگفته..." و رضا رفیع زیرلب یادآوری کرد که "فردوسی هم یک چند بیتی گفته!!"
***
یکی از قسمت هایی که مورد توجه حاضران قرار گرفت،"ماجراهای هری پاتیل"! بود که "نادر ختایی" و"همایون حسینیان" می نویسند و عبارت است از ذکر ماجراهایی طنزآمیز به زبانی کاملا بیگانه و"همادِر"درآورده(چیزی درمایه های من درآوردی!)(پرانتز۲:همادر، تخلص ترکیبی اسامی این دونفر، برای مطالب مشترکشان است!)
به عنوان مثال دراین زبان که همایون، تکلم و نادر ترجمه می کند،" فاضلاب ۳ را گُراند"، می شود:" کانال ۳ را گرفت"!این هم کلمات و ترکیب های تازه ای چند! ازآن زبان:
درگنَد: (لوییس) فیگو!
حَشَمدینی: مالدینی!
یارانه: زیدان!
خیرخواهی: نه خواهی، انتقاد!!
البیتینگ: دوبیتی!
تهانه لعبت: فینال بازی!
وقتی ماجرا به جای حساس خود رسیده بود، با جمله"چی چی شِنه" پایان یافت که درفارسی هنوز معادلش را پیدا نکرده اند!!
نادر ختایی اعلام کرد که ازهفته آینده هرچهارشنبه، ساعت۵ تا۷ شب شعرطنزو ترانه ای نیز در پارک شفق(یوسف آباد، خیابان نوزدهم) برگزارمی شود.
***
سومین جشنواره طنزتهران نیزامسال شهریورماه برگزارخواهد شد و بخش بین الملل هم به آن افزوده شده که به قول رضا رفیع فرصت شرکت "خوارج"(خارجی ها!) را در بخش کاریکاتورفراهم کرده است.احتمالا فراخوان های جشنواره در جاهای کثیر المخاطب! متعاقبا اعلام خواهد شد!
تا شکرخندی دیگر(اگرعمری باقی بود) بدرود.
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع: