یک بنده خدایی با گذاشتن پیام خصوصی!( که ازالطاف جدید بلاگفاست) پرسیده آیا من همان کسی هستم که سال های آخردهه هفتاد، در دانشگاه اصفهان شعرمی گفتم ؟ ایشان تقاضا کرده درصورت مثبت بودن جواب، شعر" ای برادر زن بگیر"را برای تجدید خاطره برایشان اینجا بگذارم.
۱- آری! خودش هستم!اصولا فکرنمی کنم درایران دوتا ارمغان زمان فشمی وجود داشته باشد، آن هم ازنوع شاعر!
۲- من درآن سال ها در دانشگاه اصفهان درس می خواندم اما همه جا می توانستم شعربگویم!
۳- شاید اگرایشان خودش رامعرفی می کرد برای من هم تجدید خاطره ای می شد!
۴- فکرمی کنم منظورایشان، شعر"اندرفواید ازدواج"(ازتجربیات هفده سالگی من!) باشد که تقدیمشان می شود:
گفت بابایم به گوش من:" امیر!
گرنصیحت خواهی ازمن، زن بگیر!
می شوی خوشبخت و شیرین کام اگر
همسرت باشد رئوف و سربه زیر
لیک اندوهی نباشد ای پسر
گرنباشد او خوش اخلاق و مدیر
می کنم تفسیر حرف خویش را
اصل مطلب را ز حرف من بگیر
گر زنت باشد مثال مادرت
می شوی از زندگانی پاک، سیر!
صبح تاشب او شکایت می کند
یا طلا می خواهد او یا کفش جیر!
می زند دم دائم از کمبودها
می کند او خانه را چون زمهریر
می رسد جانت به لب ازدست او
خسته خواهی شد ز دنیای حقیر
در گریبان می بری سربعدازآن
می شوی مردی غمین وگوشه گیر
آن زمان بسیارخواهی کرد فکر
می شوی مردی فکور وبی نظیر
پس اگریک ایل مهمان هم رسید
فکرکن همواره درآن هیر و ویر!
فکر، بنیان وجود دانش است
می شوی با فکر، سقراطی صغیر!*
پس خلاصه یا تو عالِم می شوی
یا حکیمی می شوی روشن ضمیر!
پس بدین سان مایه رشد است، زن
حال می خواهی بگیر و یا نگیر!"
*سقراط گفته است:" اگر در زندگی زناشویی زن خوب نصیبت شود سعادتمند می شوی و اگر زن بد نصیبت شود مانندمن فیلسوف می شوی!"
البته من شعری هم دارم با این آغاز:
پسرجان ای که خوش قلب و عزیزی
چرا از زن گرفتن می گریزی؟!
اگر منظور، آن شعربوده مراتب را به بنده اطلاع دهید!