شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 10:30
مسافر را نباشد روزه واجب
بود این حکم دین از قول آمر
اگر من روزه خوارم، نیست عیبی
که انسان هست در دنیا مسافر!
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 14:53
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 9:8
من دوست می دارم تو را اندازه یک باک پر
البته باک کامیون، نه باک کم حجم موتور!
آتش به جان افروختی، لبخند ما را دوختی
درسی جدید آموختی، بنزینمان را سوختی!
سهمیه وانت تویی درباک پیکان دلم
جاشد چطوری عشق تو درسینه ای باحجم کم؟!
توی خیابانی شبی، ذهنم پراز فکروخیال
بنزین، تمام و گوشه ای بنشسته من آشفته حال
چون تانکربنزین شدی، کردی دلم را شوکه اش
من با شلنگ اندرپی ات،در حسرت یک چکه اش!
گویی به باک خالی ام بنزین سوپر می زنی
اما چرا درقلب خود شش تا مسافر می زنی؟!
دیدی اگر روزی مرا افتان و خیزان وغمین
این را بدان درباک خود بنزین ندارم من، همین!
جا ماند کارت سوخت من درپمپ بنزین فشم
بگذار ازجام لبت یک قطره بنزین درکشم!
درتاکسی دربست تو، گیرم اگرمن دست تو
چون بوی بنزین می دهی فورا شوم من مست تو!
درقلب من خواهند زد فردای آن این تیتر را:
"مردی که در یک روز زد او کل ششصد لیتر را"!!
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع: