تبليغاتX
طنزهای ارمغان زمان فشمی

           

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 18:32

    گشت شاد!


خیابان و من و یک گشت ارشاد
نگاه من به اسم پشتش افتاد
کسی، ازشیشه"اِر" را پاک کرده
به رندی کرده بود "ارشاد" را "شاد"!

الا ارشادیون ِ توی ون ها!
غضب بنموده بر جمع خفن ها!
به مردان، مردهاتان کار دارند
و زن هاتان به سرتاپای زن ها!

اگر برخوردتان" گیر سه پیچ"است
چنان پیچیدن یک ساندویچ است
نتیجه می شود بدجور، معکوس
در آخر، راندمان کار، هیچ است!

جوان، مثل فنر یا کش به تنبان
بود از هرفشار ِ بد، گریزان
اگر گردد فشار از حد خود، بیش
فنر، بیش از گذشته می پرد هان!

نباید پس کنید"امر به منکر"
که او گردد به کارش خیره سرتر
نگردد کارتان" نهی ز معروف"
مواظب بود باید ای برادر!

اگر در کارتان نقاد باشید
پذیرای کمی ارشاد باشید
همان طوری که آن رند بلا گفت
ازاین پس گشت هایی شاد باشید!

نوزدهمین شب شعر طنز شکرخند، شنبه ۴ خرداد از ساعت ۵ تا ۸ عصر در فرهنگسرای ارسباران برگزار می شود.
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 15:7

ازآنجا که به قول رضا رفیع اول هر سال باید برای مسائل مالی و ماستمالی(!) هر نوع جلسه ای، برنامه ریزی شود، تا آخرین ساعات، برگزار شدن یا نشدن شکرخند این ماه در پرده ای از ابهام بود. برگزاری یا برنگزاری؟ مساله این است!

بالاخره جلسه برگزار شد، البته با تاخیر نسبتا زیاد که علاوه بر ملت گرما زده، آقایی را در ردیف جلوی ما چنان شاکی کرده بود که ایشان ناگهان برگشت طرف ما و بی مقدمه گفت:" ما به چه چیز برنامه های طنز تلویزیونی بعد از انقلاب باید بخندیم؟! هیچ کس به این مردم احترام نمی گذارد. یک ساعت است که ملت در گرما منتظرند! آن هم از طنزهای تلویزیون!..." همان طور که ایشان در حال انتقاد سازنده و نوازنده (!) بود و ما به ارتباط تاخیر در شروع جلسه با طنزهای شبانه فکر می کردیم، دوستمان گفت:" مهران مدیری که خوب برنامه می سازد!" و طرف با اطوار جالبی جواب داد:" اِ؟ نه بابا!!"
 این آقا بعد از آن که کسی شعر می خواند می رفت پیش او و چیزی زیر گوشش می گفت. ما حدس می زدیم که می پرسد:" ما به چه چیز این شعر تو باید می خندیدیم؟!" بعد هم درست وسط شعرخوانی طنازها همان طور بی مقدمه رفت بالای سن و کاغذی جلوی رضا رفیع گذاشت و گفت:" شماره ات را بنویس!" او هم بدون آن که متوجه خطری که متوجهش بود باشد(!)، نوشت! البته گفت:" فکر کنم شماره خودم است... اگر نبود ببخشید!"

این ماه به دلیل آن که امیرحسین مدرس و داریوش کاردان هردو سر فیلمبرداری بودند، رضا رفیع به تنهایی اجرای شکرخند را بر عهده داشت. او گفت:" داریوش کاردان سر فیلم کلاه پهلوی یا کلاه های دیگر و به هرحال مشغول کلاه (برداری...؟! یا گذاری؟) است! البته سیاست تک مجری بودن فوایدی هم دارد، از جمله آن که یک بطری آب معدنی در مصرف آب، که با توجه به خشکسالی پیش رو بهتر است مثل سوخت، سهمیه بندی و مثلا با "کارت رفع سوخت"(!) توزیع شود، صرفه جویی خواهد شد! به هرحال  این جلسه من تنها به تو می اندیشم... نه، ببخشید، تنها اجرا می کنم!"
او برای آن که از حضور اساتید مسن تر در جلسه تشکر کند، گفت:" ان شاء ا... در مراسم شما شرکت کنیم!"
بعد هم یاد آوری کرد که در ایام نوروز ۷۲ میلیون تن از هموطنانمان به مسافرت رفته اند و گفت:" هرچه حساب کردم دیدم وقتی از۷۵ میلیون نفر، ۷۲ میلیونش رفته اند سفر، پس ما واقعا ملت شادی هستیم، چون آن سه میلیون باقی مانده هم حتما دزد بوده اند و به دلیل مترصد فرصت بودن، عذر داشته اند! لیس علی الدزد حرج!!"
او اشاره کرد که دیروز در یک مراسم ازدواج دانشجویی در دانشگاه امیر شریف(!)، با حضور ۱۷۹ زواج(!) دانشجو شرکت کرده و نفهمیده چرا با افزودن یک زوج، تعداد را رند نکرده اند!  او ادامه داد:" اصولا جنبش های دانشجویی چند دسته اند، از جمله همین جنبش های عاطفی که بالاخره عده ای جنبیده اند و ازدواج کرده اند یا در حال جنبیدن بودند و من دیدم!"
 
نادر ختایی در برنامه رادیویی "طنز متفاوت"، با رضا رفیع تماس گرفته و بدون آن که به او اطلاع بدهد، صدا را فرستاده بود روی آنتن. وقتی ختایی برای شعرخوانی رفت، رضا رفیع به او گفت:" نترسیدید که من حرفی بزنم که نباید پخش می شد؟" و جواب شنید:" می شد طنز متفاوت دیگر! اگر هم حرف متفاوتی می زدی، به گونه ای متفاوت می گرفتندت!" 
رضا رفیع گفت:
" همه هست آرزویم که ببینمت ختایی!
چه زیان تو را که من هم برسم به..."؟
نادر گفت:" به یه جایی!" که باید می گفت:" چه زیان مرا که من هم برسم به یک رضایی!"

مهدی استاد احمد پیش از شعرخوانی به این نکته اشاره کرد که نشانی فرهنگسرای محل برگزاری شکرخند، مشکوک است و "خیابان جُلفا" را می شود خواند"خیابان جِلفا"!! رضا رفیع مچش را گرفت که:" شما با این تلفظ آمدید اینجا؟!" و استاد احمد کم نیاورد:" ما اصولا با این تفکر آمده ایم!"
استاد احمد از مسولان سالن خواست آرم شکرخند را بیندازند روی پرده تا با اشاره به ابروی مردی که کاریکاتورش در تصویر مشاهده می شود، بگوید:" ابروی دسته دار این آقا من را به یاد املت دسته دار( کتاب اشعار طنز ناصر فیض) می اندازد، همین!"
این بیت ازاو خواندنی است:
" ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
حل نمودیم به کل معضل بی کاری را!"

رضا رفیع از کنفرانس بودار(!) توالت که با حضور ۸۵ کشور صاحب دستشویی(!) در چین برگزار شده بود تعریف کرد و گفت:"در مالزی توالت هایی هست که تا طرف دستش را نشوید، درشان باز نمی شود و اینجاست که می فهمیم سیاست درهای بسته جواب می دهد، حداقل در دستشویی!"
 
"سعید نوری" نقیضه ای برای شعر جلسه پیش خودش سروده بود:
وقتی مجردی به زنان فکر هم نکن!
چیزی نگو، نبین و نخوان، فکر هم نکن!
هرگز به یک جوان ولو زن نمی دهند
زین رو به ازدواج، جوان! فکر هم نکن!
بی تربیت سراغ زنی رفته ای اگر
بی صیغه هیچ گاه به آن فکر هم نکن!
بسپار دست حضرت حق جسم خویش را
دیگر به ایدز یا یرقان فکر هم نکن!
وقتی توکلت به خداوندگار شد
آسوده شو، به کون و مکان فکر هم نکن!
فرضا زنی ستاندی و ناکامی ات گذشت
دیگر به خیل نرمتنان فکر هم نکن!
قدری به نیمسوخته چوب دوزخی
اندیشه کن ولی به فلان فکر هم نکن!
گر ناخدای کشتی عمرت زنت شود
هرگز به ساحلی ملوان! فکر هم نکن!
در آسمان هفتم اگر چرخ می زدی
حالا به آسمان، خلبان! فکر هم نکن!
در فکر ران و سی نه مرغی ولی ندا
آمد: خفه! ببند دهان! فکر هم نکن!
ناموس ما نشسته در این جمع بی ادب!
در این مکان به سی نه و ران فکر هم نکن!
در جیب هات سیل شپش موج می زند
شلوار خویش را بتکان، فکر هم نکن!
ما خودکفا شدیم ز گندم ولی جوان!
در دولت نهم تو به نان فکر هم نکن!
در این قسمت که با تشویق شدید حضار روبه رو شد، رضا رفیع توضیح داد:" البته کلا در هر دولتی نباید هم و غم آدم فقط نان باشد!" شاعر گفت:" اینها را گفتید که رفو شود، ولی من دوباره تکرار می کنم:
ما خودکفا شدیم ز گندم ولی جوان!
در دولت نهم تو به نان فکر هم نکن!"
و رضا رفیع دوباره گفت:" البته کلادر هر دولتی...!!"
وقتی که هسته های اتم هست، نان چرا؟
بشکاف هسته را ز میان، فکر هم نکن!
جانم فدای صلح و انرژی هسته ای
جان را چه ارزشیست؟ به جان فکر هم نکن!
رفیع:" البته در خیلی از دولت ها این قضیه هست!! کلا فکریدن کار خوبیست!"
شاعر! به بیت های سیاسی رسیده ای!
پشت خطوط سرخ بمان! فکر هم نکن!
هر گونه فکر خواست دلت در نهان بکن
اما تو در خصوص بیان فکر هم نکن!
دائم بخور، بکش، بچر، آروغ بزن ولی
قفلی بزن به روی زبان، فکر هم نکن!
ای کاش خواهشی بشود از خدا چنین:
بی کار می شوی به جهان فکر هم نکن!
یارب دگر به نعش زمینی که مانده است
بر روی دست های زمان، فکر هم نکن!
دیگر به بازسازی دنیا و مردمش
حتی شما امام زمان فکر هم نکن!

رضا رفیع:" ولی شعر ایشان حاصل فکر زیاد بوده ها!"

یک نفر از حضار آماری از انتخابات اخیر را روی تکه کاغذی نوشته و دست به دست به دست رضا رفیع رساند که ادعا می کرد از هشت میلیون واجد شرایط شرکت در انتخابات تهران، تنها هفتصد هزار نفر در آن شرکت کرده اند. رفیع که خودش مطبوعاتی است، گفت:" قبل از اعلام رسمی رسانه ها نمی شود به آمار متفرقه استناد کرد... به نظر می رسد این آمار غلط است... غلط زیادی هم هست!"

آقای "صناعی"(؟) شعر جالبی خواند:
"امداد ای عزیزان!
دزدان برهنه کردند حاجی غلامرضا را
می کند جامه ها و
پیژامه را و می گفت:
دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا!"

 وقتی رضا بنفشه خواه گفت چشمهایش را عمل کرده، کسی از میان جمعیت داد زد:" پس آقای بنفشه خواه هم عملی شد!؟" و رضا رفیع هم جواب داد:" به عمل کار برآید!"

سرانجام وقتی از سالن بیرون می آمدیم مردی با خوشحالی به رضا رفیع گفت:" من هم کرجی هستم، خوشحالم که شما همشهری ما هستید!" رفیع جواب داد:" اما من که کرجی نیستم!" و  چون دید حال طرف گرفته شده، ادامه داد:" البته گاهی به کرج می آییم!"
نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  

 
 

 

© COPYRIGHT 2007 ALL RIGHTS RESERVED M.RANJBAR