| |
|
|
اصلاحات! |
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
قطعه ای از ترانه" دلم برایت تنگ شده" از کریستی برگ (chris de burgh):
I've been missing you I've got the roses, I've got the wine With a little luck she will bee here on time This is the place we used to go With romantic music and the lights down low And as you stand there amazed at the door And you're wondering what all this is for It's just a simple thing from me to you The lady that I adore, 'cos there's something That you should know, it's that
I've been missing you, more than words can say And that I've been thinking about it every day And the time we had just dancing nice and slow And I said now I've found you I'm never letting go
دلم برایت تنگ شده گل سرخی و جام شرابی و کمی شانس که تو زود بیایی همیشه قرارمان همین جاست نوایی عاشقانه و نوری ملایم تو بر آستانه در مبهوت می مانی ازاین فضای عاشقانه این تحفه ای است برای تو تویی که می پرستمت چیزی است که باید بدانی دلم برایت تنگ شده کاش می شد گفت چقدر هر روز در این فکرم آن لحظه که آرام و نرم رقصیدیم گفتم دیگر تو را یافتم نمی گذارم از دستم بروی... مترجم: فاطمه تقی پور
متن اصلاح شده این ترانه برای اجرا در ایران:
دلم برایت تنگ شده گل محمدی و استکانی چای و کمی شانس که تو زود بیایی همیشه در مکان های عمومی قرار می گذاریم نوایی عارفانه با نور کافی تو بر آستانه در مبهوت می مانی ازاین فضای عرفانی این مهریه توست تویی که اول خدا دوم مادرم و سوم تو نامزد محرمم چیزی است که باید بدانی دلم برایت تنگ شده اما نه آن قدر تنگ که مصداق تبرج باشد هر روز در این فکرم آن لحظه که نرمش صبحگاهی می کردیم گفتم دیگر تصمیمم را گرفته ام باید به عقد دائم من دربیایی...
|
|
شکرخندمان منور!(شکرخند19) |
دوشنبه ششم خرداد 1387
نوزدهمین شکرخند برای من بسیار خوشایند بود، چراکه هم شعر پست قبل که خواندم مورد توجه قرار گرفت، هم ترانه"خلیج فارس" سه پست قبل که"میلاد ترابی"( آهنگساز آلبوم کما از حمید عسکری) برایش آهنگی دامبولی(!) ساخته و فرزاد حسنی و امیر زنده دلان آن را خوانده بودند برای حضار پخش شد، هم به خاطر گزارش هایی که از شب شعر می نویسم تقدیر مادی ـ سکه ای از من به عمل آمد، هم یکی از طرفدارانم!! سبدگلی به من تقدیم کرد، هم دخترخاله و همکلاسی دانشگاه و دوستان دیگرم در جلسه حضور داشتند و همین ها دیگر!
شکرخند این ماه با استقبال فوق العاده مردم روبه رو شده بود، به طوری که به قول رضا رفیع:" ان شاء ا... روز به روز به رونقش افزوده، تا روزی که تعطیل شود!"( حذف به قرینه لفظی ام، منفجر!)
وقتی"رضا رشیدی" نقیضه شعر"کوچه"فریدون مشیری را خواند و رضا رفیع، خاطره ای ازآن مرحوم نقل کرد که مامور سرشماری به در منزلشان رفته و با شنیدن اسم و فامیل، ایشان را شناخته بود، و لطیفه ای را هم که می گوید طرف به مامور سرشماری که پرسیده بود شما چند نفرید، می گوید:من یک نفرم، شما چند نفرید؟"، تعریف کرد، یک نفر چنان هیجان زده خندید که رضا رفیع مجبور شد بگوید:"هیجانتان را کنترل کنید... در خانه شما هم می آیند!"( تو درتویی جملاتم منحصر!)
رضا رفیع، ضمن دعوت از "راشد انصاری"برای شعرخوانی،گفت:"کسانی مثل راشد می کوبند از بندر(عباس) می آیند... یا از بندر می آیند و می کوبند!" او به "بانی" که طبق معمول، بعد از رفتن روی سن تازه توی جیبش دنبال شعر می گشت گفت:" شما چرا هیچ وقت قبلش در نمی آورید؟" و وقتی حضار خندیدند، توضیح داد:" آخر من همه جا دیده ام که استاد وقتی می آیند بالا، در می آورند..."!(سانسورهایم منفعل!)
"مهدی فرج الهی"تعدادی کاریکلماتور از خودش و مرحوم"پرویز شاپور"، در مورد مرگ خواند که اینها مال خودش هستند: غزل خداحافظی همه آدمها را شاعر می کند. عاقبت در بالماسکه زندگی، رخ در نقاب خاک می کشیم. راشد در شعرش که به قول امیرحسین مدرس"خوش قافیه"هم بود، چنین مصرعی داشت: یک عده کنند مایه خالی! جالب آن که استاد کاوه هم چنین شعری خواند: باز می بینم که سر، خم کرده ای بازهم از شرم، سرخم کرده ای... و درآن چنین مصرعی داشت: مایه خالی بود، درهم کرده ای! دراین حال، تلفن رضا رفیع زنگ خورد و او گفت:" بله، از اماکن هم پشت خط هستند!" و ادامه داد:"یعنی از مکان جام جم!"
"جمشید مقدم" شعرش را این طور شروع کرد: کوچیکش کن عزیزم اون عذابو! و رضا رفیع رسید:" آن ضمیر، اشاره به چی داشت بی مقدمه؟!" برخلاف تصور او(!)،ادامه شعر این بود: جدا کن از وجودت اضطرابو چرا این قدر دس دس می کنی تو؟ عمل کن اون دماغ بی صاحابو!
به سنت تازه پای جلسه، تعدادی عکس طنزآمیز نمایش داده شد که درپاره ای موارد، توضیحات رضا رفیع از خود عکس طنزآمیزتر بود، مثلا او در شرح عکسی از یک کامیون که راننده، آفتابه اش را در قسمتی از آن نصب کرده بود، گفت:"یاد نامه ای افتادم که زمانی برادرم از هلند برایمان فرستاده و در مورد آن کشور نوشته بود: در برون، آفتاب پیدا نیست در درون آفتابه برجا نیست!" در یکی دیگر از تصاویر، ما پارچه نوشته جالبی را بر سردر یکی از دانشکده های دامپزشکی کشور دیدیم که روی آن نوشته شده بود:" عرصه دامپزشکی، عرصه خدمت به انسان هاست!" در پارچه نوشته دیگری، خواندیم:" بازگشت پیروزمندانه آقای... از ماه عسل را گرامی می داریم!" درتصویر دیگر، مردی دیده می شد که کنار خیابان روسری می فروخت و یکی از روسری ها را هم خودش به سر کرده بود تا تبلیغ کرده باشد!
"شهرام شکیبا" پیش از شعرخوانی گفت:" اول چند کلمه می گویم... مستراح!" دوست بغل دستی من بلند گفت:" دست بزنیم؟!" و جواب شنید:" هرکاری دوست دارید بکنید!" کلمات بعدی هم چیزهایی در همین مایه بودند و شاعر توضیح داد:" چون شعر من ازاین چیزها نداشت، گفتم قبلش بگویم!" و در ضمن خدا را شکر کرد که در آخرین تصویرپخش شده، آن مرد به فروش روسری اکتفا کرده بود!
در بخشی ازجلسه، فیلم سرگرم کننده ای از یک کاندیدای ریاست جمهوری دیدیم که شعار انتخاباتی اش این بود:" رییس جمهور، صراف است، مابقی علاف!" باآن که درآن فیلم به نظر می رسید آقای صراف، رییس جمهور خوبی ازکار در نمی آید، اما با توجه به قافیه شعار انتخابی انتخاباتی فوق، می شود از ایشان برای شعرخوانی در شب شعر شکرخند دعوت به عمل آورد!
"سعید نوری" شعر طبق معمول زیبایی را به مناسبت ۱۴ خرداد که روز تولد اوست، به خودش تقدیم کرد. به گفته رضا رفیع، "داریوش کاردان" سرصحنه فیلمبرداری بود و نتوانست بیاید. رفیع اشاره کرد:"ما نمی دانستیم آقای کاردان هم در فیلمهای "صحنه" دار بازی می کند!"
او در ادامه گفت:" خط فقر در تهران ۷۸۰ هزارتومان محاسبه شده. با این حساب، خیلی از کارمندها مفقود الاثرند! ماهم حساب کردیم دیدم محویم، حالا یا محو همدیگر هستیم یا کلا محو شده ایم!"
میهمان ویژه این ماه که مثل دو برادر بزرگتر و کوچکتر از خودش، در روز اول بهمن ماه(مصادف با دوم سپتامبرالحرام!) یکی از سالها به دنیا آمده ، صمیمیت و صداقت مجذوب کننده ای داشت.او در خیابان ایران تهران( ما تا حالا فکر می کردیم تهران جزو ایران است، نگو برعکس بوده!) متولد شده و تصادف این ولادت در سال ۴۵، با ولادات برادران در سال های ۴۳ و ۵۰، خبر از اهل حساب و کتاب بودن پدرش و در نظر داشتن چشم انداز اقتصادی خانواده برای برگزاری جشن تولد هرسه فرزنددر یک روز می دهد! "بهرام عظیمی"، کاریکاتوریست و انیماتور معروف که برخلاف چهره نسبتا جدی اش، خیلی دوست داشتنی و بانمک می باشد، سازنده شخصیت های تلویزیونی تبلیغاتی از جمله "سیا ساکتی" و "خطرناکه حسن"! است.البته خود او درابتدای سخنانش گفت:"من تا امروز فکر می کردم بانمکم اما در این جمع دیگر این طور فکر نمی کنم!" هنگام پخش چند کاریکاتور از او، وسط توضیح یکی ازآنها که مار کوچکی را نشان می داد که با هدیه ای به دیدار مار بسیار بزرگی که عاشقش شده رفته بود(" که" هایم منسجم!)، اعتراف صادقانه او به دل همه نشست که(منسجم تر!):" من در زندگی همیشه این مار کوچیکه بودم! به خدا این قدر پول خرج هدیه کردم... اما نامردها...!!" او که تیپ و قیافه ای خاص دارد، گفت از سوی یک کارگردان بنام، برای ایفای نقش میرزا کوچک خان جنگلی دعوت شده و اشاره کرد:"البته این بار قرار است به قسمت هایی از زندگی میرزا کوچک خان پرداخته شود که تا حالا به آنها پرداخته نشده، از جمله قسمت هایی که او با زنش تنهاست ومن خدا را شکر کردم که قرار است باما به آن بپردازند و کنجکاوم که نقش مقابلم چه کسی است!" رضارفیع گفت:" ان شاءا.. که جنیفر لوپز باشد... بیمه هم هست!!" وقتی بهرام عظیمی از سن پایین آمد و با استادش، آقای کاوه روبوسی کرد، ازآنجا که هر دویشان موهای بلندی دارند، به آنها گفته شد:"موهایتان قاطی نشود!"
"رضا ساکی" به نوبه خود، به تعدادی از تبلیغات به ظاهر جدی اشاره کرد که آخر طنزند: فیلمبرداری از تمام مراحل ازدواج! عروس، سرویس می کنیم! رفع کم مویی شما با کاشت مو از هرجای بدن! وسط میرداماد، ۹۰ متر!
گزارش های شکرخندمان مداوم!
|
|
|
درمورد شب شعر طنز شکرخند که خیلی ها ازمن سوال می کنند این توضیح لازم است که شکرخند علی الاصول باید شنبه اول هرماه در فرهنگسرای ارسباران تهران(زیر پل سید خندان) راس ساعت 4 یا 5 بعدازظهر برگزارشود اما گاهی به دلایل مختلف - مثل نبودن نفت و قیف و...!- در زمان و مکانش تغییراتی به وجود می آید که من مقام چندان مطلعی دراین زمینه نیستم!
|
| |