تبليغاتX
طنزهای ارمغان زمان فشمی
 

مرغ همسايه

 


 

شکرخند از شیر گرفته شد!

دوشنبه دهم تیر 1387


 

طي دو سال گذشته، استقبال مردم از «شكرخند»، چنان رشد صعودي داشته كه در جلسة اين ماه (تير) كه با دومين سالگرد تولد آن نيز مقارن شد، در سالن جاي سوزن انداختن هم باقي نمانده بود و بعد از پرشدن صندلي‌ها و پله‌ها و تمام منافذ و سوراخ سمبه‌هاي ديگر (!)، به ناچار، گروهي از حضار به سن رحم نكرده و آنجا را نيز به اشغال خود درآوردند، چون تنها جايي بود كه به نظر مي‌رسيد قسر در رفته است! 

 سالن به قدري شلوغ بود كه براي به دست آوردن جايي براي نشستن هم كه شده، داریوش کاردان و شهرام شکیبا هم در کنار رضا رفیع و امیرحسین مدرس، پشت ميز مجري‌گري قرار گرفتند و از آنجا كه هر كدام براي خودشان يك پا استاد طنز و تكه پراني هستند، كلي به رونق جلسه افزوده، و در واقع آن را چهار برابر کردند!

   چهار در یک!

رضا رفیع سخنانش را این طور شروع کرد:" امروز اساتید بسیاری در جلسه حضور دارند... البته لابد مستحضرید که کلمه"اساتید" غلط است و غلط زیادی هم هست(!) پس ناچارا... ناچارا هم که غلط است... به هرحال می خواستم بگویم در میان جمعیت چشممان مدام به استادان گرام می افتد... گرامی البته!!"

«حامد عسكري» اولين كسي بود كه شعر خواند و از رباعيات طنزآميزش تابلو شد كه دانشجوست:

لبخند بزن دو چشم باراني را

تجويز كني نگاه درماني را

يك شعله بخند تا به آتش بكشي

دانشكده علوم انساني را!

***

تو ماه زلالي و كمان ابرويي

من اِندِ مرامم و صداقت‌گويي

مشكل حل است، عصر يكسر برويم

تا دفتر ازدواج دانشجويي!
***
از جزوه این و آن کپی می گیرم
تا با توام از زمان کپی می گیرم
رد دو لبت به روی فنجان، یعنی
از خنده نازتان کپی می گیرم!
***
یک شب به دلم ستاره ات می افتد
چشمان پر از شراره ات می افتد
هی با تلفوون(!) خونه تون زنگ نزن
ای دختر بد! شماره ات می افتد!
***
دیروز تمام آرزوهایم سوخت
چایی خوردم، ته ته نایم سوخت
مردی آمد پی اش، سمندی بژ داشت
... خب، حدس زدی که تا کجاهایم سوخت!!
***
تو دستات تیشه هم باشه قشنگه
رقیب ریشه هم باشه قشنگه
تو عینک می زنی، عیبی نداره
عسل تو شیشه هم باشه قشنگه!

رضا رفیع ضمن ابراز خوشحالی از پیوستن این دانشجو به جنبش شکرخند، تاکید کرد:" جنبش دانشجویی که لزوما نباید سیاسی باشد!" 

 

  با پرشدن سالن، از شاعرها و دست‌اندركاران جلسه كه خودماني‌ترند، خواسته شد بروند روي سن بنشينند. تعدادي از آقايان طناز (!) اين دعوت را اجابت كردند. به تبع آنها من هم «پا به سن گذاشتم» (به قول آقاي رفيع، همه روزي پا به سن مي‌گذارند و اين كار خجالت ندارد!). البته با آن كه صندلي‌ام را به دوستي بخشيده بودم، روي پله‌ها جايي براي خودم داشتم اما به عنوان پرچمدار خانمها بر خود لازم دانستم كه اين كار را انجام بدهم، هر چند مي‌دانستم بعضي از آقايان، همدوشي خانمها را در كنار خود برنمي‌تابند، چنان كه يكيشان هم گفت: «اينجا مردانه است ها!»  ( پس خود او آنجا چه کار می کرد؟!)اما اين حركت من باعث شد تا جمعي از خانمها كه از ايستادن و فشار جمعيت به ستوه آمده بودند نيز به ما بپيوندند و روي آن آقا را به رنگ پيراهن زردش درآورده و كم كنند!
در بخشی از برنامه، تعدادی ازآقایان به پرده نمایش فیلم تکیه دادند و رضا رفیع مجبور شد به آنها تذکر بدهد:" لطفا به پرده تکیه ندهید و بی پرده بنشینید!"
بدين سان بود كه براي اولين بار، از روي سن به فيلمهايي كه روي پرده پخش مي‌شد نگاه كرديم و خاك صحنه خورديم!

يكي از اين فيلمها، انيميشني خارجي بود كه رضا رفيع از «بهرام عظيمي» (سازنده تيزرهاي تلويزيوني كه «سيا ساكتي» او را حتماً مي‌شناسيد) براي پخش گرفته بود. در اين انيميشن، دو نفر ساز مي‌زدند اما به دليل نقص فني يا شايد هم نوع كار، صدايي از سازها شنيده نمي‌شد. «رضا رفيع»، گفت:«همه جا صداي ساز مي‌آيد، خودش را نشان نمي‌دهند، اينجا ساز را نشان مي‌دهند، صدايش درنمي‌آيد!»
شخصیت کارتونی برای درآوردن صدای ساز، طوری به خودش فشار می آورد که رضا رفیع گفت:" این جور که او می زند، صدا از جای دیگری بلند می شود!"

فيلم ديگر، كاري از «بزرگمهر حسين‌پور» بود كه كنسرتي از شهرام ناظري را به شكل كارتوني تصوير كرده بود.

«داريوش كاردان» هر بار مثل يك ناظم، به كساني كه روي سن نشسته بودند دستور مي‌داد: «به سمت پرده... حالا برگرديد سمت سالن!»

 

در قسمتي از برنامه، از «ابوالفضل زرويي نصرآباد» به عنوان «بنيانگذار شب‌هاي شعر طنز در ايران» كه با جلسه «در حلقه رندان» شروع شد، دعوت به عمل آمد تا براي حضار شعر بخواند. تا او برود پشت تريبون، مجري‌ها به قدري از شيوه سهل و ممتنع او در سرودن شعر تعريف كردند كه اولين حرف آقای زرویی اين بود: «اگر به تعريف‌هايتان ادامه بدهيد من آب مي‌شوم!» رضا رفیع جواب داد: «اتفاقاً (سالن گرم است و) آب كم داريم!» مهندس كاوه كه پیش ما روي سن نشسته بود، پراند: «آب كم جو، تشنگي‌آور به دست!»

ابوالفضل زرويي، شعرهايي از كتاب «اصل مطلب» خود را برای حضار خواند.

در اين لحظه خانمي كه كنار من نشسته بود، يواشكي از من پرسيد: «اسم شاعر «محكمه الهي»، «جليل جوادي» بود يا «جواد جليلي؟!»

ـ هيچ كدام؛ خليل جوادي!

"همایون حسینیان" پیش از شعرخوانی، ضمن ابراز نگرانی از گیر دادن گشت های ارشاد به "مدل موهای مشکوک" و اشاره به سر خودش، گفت:" اگر به من بگویند موهایت کو چه بگویم؟!"
سپس خواند:
مبادا یک زمان لوست ببینم
و عشوه توی قاموست ببینم
دعا کردم اگر با ما نسازی
دس مردم، بلوتوثت ببینم!

 

مدتي پس از شروع برنامه، «رضا صادقي»، خواننده محبوب نسل جوان و همراهانش در ميان تشويق شديد حضار وارد سالن شده و در رديف اول صندلي‌ها جا گرفتند. مهماناني مثل دكتر بوترابي (رئيس پرشين بلاگ) و خانم پولادزاده (مسؤول روابط عمومي پرشين‌بلاگ) و تعدادي از شعراي طنزپرداز، با خالي كردن اين رديف و نشستن روي زمين، به خواننده محبوب مشكي‌پوش، خوشامد گفتند.

   رضا صادقی در حال ایراد بیانات صادقانه!
 
پخش ترانه «وايسا دنيا»، در حالي كه خواننده اش در سالن حضور داشت، همه را به وجد آورد. رضا صادقي، به وسيله ميكروفن سياري كه به او سپرده شد، چند جمله‌اي هم با مردم حرف زد و گفت كه او نيز از طريق شنيدن شعر"محکمه الهی"از"خلیل جوادی" با شكرخند آشنا شده و خوشحال است كه حالا اينجاست.
رضا رفیع ضمن اشاره به ترانه" وایسا دنیا من می خوام پیاده شم"، گفت:"البته خیلی ها می گویند وایسا دنیا، می خواهیم پیاده ات کنیم!"

 

هنگام پخش ترانه رضا صادقي و بعد ازآن، موقع اجراي ترانه ديگري كه «امير حسين مدرس» آن را خوانده و « فربد شكرايي» اجرا مي‌كرد، مردم كف مي‌زدند و شادي مي‌كردند.

«همايون حسينيان»، شاعر طنزپرداز، را ديدم كه ميان جمعيت روي سن نشسته و مي‌گويد: «شاباش، شاباش!»
در اینجا رضا رفیع به حضار تذکر داد:" عالم، عالم ناسوت است... اما از عزیزان خواهشمندیم سوت هایشان را کنترل کنند!" 


وقتي داريوش كاردان براي لحظاتي رفت و برگشت، در جواب سؤال رضا رفيع كه پرسيد: «كجا رفته بودي؟» گفت: «رفته بودم سقاخونه دعا كنم!» و پاسخ شنيد: «دروغ نگو، دروغ نگو!» 

کاردان، دوبیتی معروفش را در مورد شهرام شکیبا دوباره خوانی کرد که این طور تمام می شود:
خداوندا مگر موجود قحط است
که شهرام شکیبا آفریدند؟!
و افزود: مدت هاست من این شعر را سروده ام و هنوز شهرام جوابی به آن نداده است.
شهرام شکیبا گفت:"من آن کاری که عارف با ایرج کرد و باعث معروفیت او شد نمی کنم!" کاردان بلافاصله جواب داد:" ولی من می کنم!"

«محسن اشتياقي»  پیش از شعر خواندن گفت:" با این جمعیتی که در سالن هست، آدم شامورتی بازی هم بکند، فکر نمی کنم بگیرد." داریوش کاردان جواب داد:" اتفاقا با این جمعیت، هرچه بخوانی، خوانده ای!"
او هم درباره دومين سالگرد تولد شكرخند خواند:

الحق كه شكر خند مكاني است شلوغ

چون شير عسل برخي و برخي چون دوغ

از غلظت شير و دوغشان فهميدم

در سن دو سالگي رسيده به بلوغ!

يكي از شعرهايي كه خوانده شد، تضميني بود بر مصرع «چه كسي مي‌خواهد من و تو ما نشويم؟» از حميد مصدق. اين شعر «رضا رفيع» را به ياد خاطره‌اي انداخت: «در جريان انقلاب، برادرم ديده بود كه كسي، شعر حميد مصدق را قاطي كرده و به اشتباه فرياد مي‌زند: «من اگر برخيزم، تو اگر برخيزي، چه كسي بنشيند؟»! اخوي ما هم به او مي‌گويد: «تو يكي بنشين!» 

"مهدی استاد احمد" این بار هم شعرهای جالبی خواند:
شدم از مردی و مردانگی سیر
دارم شاکی می شم از دست تقدیر
برای روز مادر، شمش و سکه
واسه روز پدر، شو*رت و عرقگیر!
یا:

كفگير، گرين كارت، تريلي، ارزن

سيم كارت، روماتيسم، ترافيك فرضاً

در مورد هر مساله در دنيا هست

بايد نظرش را بدهد مادر زن!

او تولد دوسالگی و از شیر گرفته شدن شکرخند را تبریک گفت و رضا رفیع ادامه داد:" حالا کیک هم می آورند...رقص چاقو هم داریم!"

   در میان علاقه مندان پا به سن گذاشته!

 

میهمان این ماه شکرخند، خانم «مريم سعادت» بود و اميرحسين مدرس، زندگينامه ايشان را كه رضا رفيع مي‌نويسد، به سبك برنامه «طلوع ماه» براي ما خواند:" مريم سعادت در 24 شهريورـ انگوري‌ترين ماه سال(!) ـ در خيابان گرگان، پل‌چوبي تهران ، با اطلاع قبلی و آمادگی های لازم به دنیا آمد. پس از تولد متوجه شد که پدرش مهندس راه و ساختمان و مادرش خانه دار است. کمی که بزرگتر شد، هرچه فکر کرد نفهمید چرا به آن پل سیمانی و آهنی می گویند"پل چوبی"، پس تصمیم گرفت به دبستان برود!
پس از تحصیل در دبیرستان جام جم، در کنکور هنری به شدت(!) قبول شد. رشته مورد علاقه اش، طراحی صحنه بود که از معدود رشته های صحنه دار(!) است!! اما در رشته تاتر عروسکی وارد دانشگاه شد  ودر سال ۶۴ لیسانس گرفت.
 يك ماه بعد از انقلاب ازدواج كرد و اکنون دو پسر به نام‌هاي آرمين (26 ساله) و ماني (21 ساله) دارد."
بعد پاي حرف‌هاي خود اين هنرمند خوب نشستيم و در نهايت رضا رفيع به او گفت كه با وجود ايشان، اينجا «سعادت آباد» شده است!

 

«شكرخند» جاي خوبي است. نه فقط به خاطر آن كه با دوستانتان دور هم جمع مي‌شويد و ديدارها تازه مي‌شود، نه فقط به خاطر آن كه هنرمندان محبوبتان را از نزديك مي‌بينيد و نه فقط به خاطر آن كه تفريح سالمي به شمار مي‌رود، بلكه به خاطر اين كه به نظر مي‌رسد اين روزها مردم به هرچه كه رنگ و بوي طنز و خنده داشته باشد، علاقه خاصي نشان مي‌دهند!

 





درباره وبلاگ
درمورد شب شعر طنز شکرخند که خیلی ها ازمن سوال می کنند این توضیح لازم است که شکرخند علی الاصول باید شنبه اول هرماه در فرهنگسرای ارسباران تهران(زیر پل سید خندان) راس ساعت 4 یا 5 بعدازظهر برگزارشود اما گاهی به دلایل مختلف - مثل نبودن نفت و قیف و...!- در زمان و مکانش تغییراتی به وجود می آید که من مقام چندان مطلعی دراین زمینه نیستم!





 

Designed By M.Ranjbar