تبليغاتX
طنزهای ارمغان زمان فشمی
 

مرغ همسايه

 


 

شکرخند آلبالویی!

چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387



از آنجا که ارمغان خانم درست همزمان با شکرخند این ماه، سخت مریض شده بود، به سختی در این جلسه شرکت کرد و بعد ازآن که شعر خودش را خواند مجبور شد از سالن خارج شود. شما که با این اوضاع و احوال، انتظار یک گزارش کامل و حسابی را ندارید؟!

این برنامه هم طبق معمول با تاخیر آغاز شد.جمعیت، مدت ها پشت در ایستاده و منتظر بازشدن آن بودند. وقتی در باز شد و ملت رفتند تو، نوبت به ما که رسید، در را بستند و گفتند:" ظرفیت تکمیل است!" من دیدم رضا رفیع جلوی من ایستاده و پشت در مانده. گفتم:" راننده بیرون مانده! اقلا صاحب مجلس را راه بدهید!"(جوکش را شنیده اید حتما!)

روی همه صندلی ها ضمیمه ادب و هنر روزنامه اطلاعات، قرار داده شده بود که به همت رضا رفیع چاپ می شود و درآن گزارش شکرخند ماه قبل به قلم من نیز وجود داشت.

با شروع جلسه، هی آنونس های تکراری پخش کردند تا اوضاع و احوال روبه راه شود، در نهایت خود رضا رفیع اعتراف کرد:" هرچه آب به برنامه بستیم بس است، یک کمی آب هم بماند بگذاریم روی میز!"

این بار میز بزرگی برای مجریان در نظر گرفته شده بود اما فقط خود رضا رفیع حضور داشت و خبری از آقایان مدرس و کاردان و شکیبا نبود. رضا رفیع گفت:" هربار میز کم است و مجری زیاد، این بار مجری کم است و میز زیاد! به قول معروف:
آن یکی خر داشت، پالانش نبود
یافت خر را، دزد پالان را ربود!"
او در نهایت سید عباس سجادی و بنفشه رافعی را به یاری در امر مجریگری فراخواند که اولی آمد و دومی نیامد!

حسام الدین مقامی کیا اشعار المپیکی جالبی خواند:
ایام مبارزات سر می آید
از دور، المپیک دگر می آید
این بار مرا به ینگه دنیا ببرید
هیچم شدن از حقیر برمی آید!!

دوهفته بعد از آغاز المپیک
رقابت ها شده بسیار نزدیک
و از ما هم به آنجا تیم رفته
و پنجاهم شده، تبریک، تبریک!

او این رباعی جالب را هم در حاشیه خبر"تولید بنزین از شلوار جین در آمریکا" سروده بود:
این سوژه بنزین که شده تکراری
دست از سر ما نمی کشد انگاری
سهمیه بنزین نرسد باکی نیست
ترسم که رسد کار به بی شلواری!!

در این جلسه نیز عکس های سوژه دار جالبی پخش شد، از جمله عکس سنگ قبر نوزادی که به گواه نوشته روی آن، در سن یک ماهگی بر اثر ختنه در بیمارستان فسا جان به جان آفرین تسلیم کرده بود!
عکس جالب دیگری از آگهی تبلیغاتی یک آژانس مسافرتی هم بود که در تورهای کوتاه مدت خود،به ارائه سرویس"حل مسائل شرعی محرم ونامحرم" نیز می پردازد. متاسفانه شماره تلفن ها را سانسور کرده بودند! در این لحظه توجه من به یک روحانی جلب شد که در شکرخند این ماه شرکت کرده بود و ضمن فکر کردن به این که عجب روحانی باحالی است، فکر کردم آیا جوانان شرکت کننده در شکرخند، مساله شرعی برای حل کردن ندارند احتمالا؟!
در تصویر دیگر که کاریکاتور بود، خانمی دیده می شد که در پاسخ خبرنگاری که نظر او را در مورد ازدواج موقت پرسیده بود، می گوید:" خیلی خوب است، فقط وقتش را بیشتر کنند!"
تصویر جالب دیگری از دیوار یک مهد کودک در ژاپن هم بود که شعری از حافظ را روی آن نوشته و برایش تصویرسازی هم کرده بودند و ما کلی مشعوف و محفوظ(جو گرفتگی ناشی ازحافظ زدگی) شدیم.

حامد عسکری این رباعی را خواند:
این قند بدون شادی ام را بپذیر
دیوانگی ارادی ام را بپذیر
یا مثل همین دولت، تحریمم کن
یا بسته پیشنهادی ام را بپذیر!

در اینجا من برای شعرخوانی فرا خوانده شدم و در آغاز این دوبیتی را به مناسبت ماه ضیافت الهی خواندم:
مسافر را نباشد روزه واجب
بود این حکم دین از قول آمر
اگر من روزه خوارم نیست عیبی
که انسان هست در دنیا مسافر!
سپس شعر پست قبلم را خواندم که به قول مهدی استاد احمد، وزن و قافیه اش مثل مرغ است، هم مناسب شعر عزای سعید نوری است و هم مناسب شعر عروسی من!

سپس به دلیل بدی حال و هوای گرفته سالن، ازصحنه خارج شدم و دریافتم که بعضی وقت ها آب آلبالو خوردن با یک آدم مهم در تریای فرهنگسرا هم می چسبد، خاصه اگر او حساب کند، هم پول آب آلبالو را، هم پول ظرفی را که می شکنی، به عادت شکستن همه چیز از جمله خطوط قرمز آلبالویی بی خطر!





درباره وبلاگ
درمورد شب شعر طنز شکرخند که خیلی ها ازمن سوال می کنند این توضیح لازم است که شکرخند علی الاصول باید شنبه اول هرماه در فرهنگسرای ارسباران تهران(زیر پل سید خندان) راس ساعت 4 یا 5 بعدازظهر برگزارشود اما گاهی به دلایل مختلف - مثل نبودن نفت و قیف و...!- در زمان و مکانش تغییراتی به وجود می آید که من مقام چندان مطلعی دراین زمینه نیستم!





 

Designed By M.Ranjbar