تبليغاتX
طنزهای ارمغان زمان فشمی
 

 


 

مسایجه جنیفر لوپز و گارسیا مارکز!

شنبه بیست و هشتم دی 1387



دوستی گفته بود اگر موبایل و شکرخند را از من بگیرند دیگر آپ نخواهم کرد! حق با اوست. مشکلات زندگی اول به طبع آدم هجوم می آورد و آن را از شعرگفتن باز می دارد اما به هرحال مسایجه یا گزارش شکرخند هم یک جور مطلب است برای خودش و کاچی به از هیچی!
و اما...
"یسنا انارکپور" از شعرای خوب اصفهان است که در هر دو زمینه جدی و طنز طبعی روان دارد. ایشان چند روز پیش با sms دوبیت شعر برای من فرستاد که سرآغاز مسایجه ای شد نسبتا طولانی با قافیه ای نه چندان ساده. دو بیتی یسنا این بود:

- از ملال لحظه ها دپرس شدم
باز هم سر تا به پا بی حس شدم
من که در جنت طلایی بوده ام
از چه رو اینجا بدل از مس شدم؟
۷:۲۳
۸/۱/۲۰۰۹

- من هم از رنگ طلا قرمز شدم
دکترای شیمی از این تز شدم
هرچه پرسیدند اما رمز ِ کار
از بیان پاسخش عاجز شدم!

- مثل زنبور ِ طلایی چابکی
من حریف این زبان هرگز شدم!

- شاید اندر شعر، ما مثل همیم
پس تو محمودی و من چاوز شدم!

- موج این قافیه را گردانده ای
من دچار پت پت و وز وز شدم!

- آری انگاری برای قافیه
بنده هم محتاج یک معجز شدم!
۷:۵۶

- من چو محمودم، ندارم غصه ای
در جهان از معجزه بارز شدم!
۸:۰۵

- پس به کار شعر گفتن بنده هم
شاد مثل خوردن سقز شدم!
۸:۰۷

- برده این امواج شعرت بنده را
غرق گویی پشت سد دز شدم!
۸:۱۴

- بی خیالِ نوع ِ"ز"، از گفته ات
فکر کردم لحظه ای حافظ شدم!
۸:۱۴

- گشته چون مومت قوافی ای بلا!
من ولی چون گارسیا مارکز شدم!
در حضور جد اعلایم کنون
رفته در یک گوشه اینجا کز شدم!
۹:۰۰

-  قافیه آن قدرها هم کم نبود
من به آن چسبیده چون پونز شدم!
۹:۰۱

- از قضا من هم به پونس سر زدم
کله ام پنچر شد و فایز شدم!
۹:۰۸
من به پونز گفته ام پونس، ولی
اصفهانی هستم و جایز شدم!
نیست دستور زبان اینجا لحاظ
در جدل من توفیق را حایز شدم
۱۲:۳۲

- وزن مصراع نهایی شد خراب
خدمتت این نکته را عارض شدم!
۱۲:۳۳

- "من"زیادی شد به شعر آخرم
وزن را البته من ناقض شدم!
۱۲:۳۸

- قافیه آمد کم و در قلب خود
من دچار سوزش و گزگز شدم!
۱۲:۳۹

- چهره ام از نور شعرت سرخ شد
بهره ور من از فتو سنتز شدم!
۱۲:۵۶

- گاه با من در جدل باشی و گاه
از نگاهت مارکز و بورخز(!) شدم؟!
۱۳:۰۰

- در دیالکتیک آخر خبره ام
خود تز و آنتی تز و سنتز شدم!

- تا به پایان آوری این شعر را
من کمی محتاج عز و جز شدم!
۱۳:۰۶

- در مصاف، انگیزه ام پیروزی است
چون که در فوتبال آلوارز شدم!
۱۳:۱۶

- بحث معروفیت است و اشتهار؟
بنده هم پس لووپز(!) و سانچز شدم!
۱۳:۱۷

- دختران هم این چنین نام آورند؟!
گشته ای اوغلان و یا من قز شدم؟!
۱۳:۲۴

- بس کن، از این قافیه من خود دگر
فاعلاتن فاعلاتن فِز (!) شدم!
۱۳:۲۶

- قافیه چون ابتدائا این نبود
من کچل چون ساموئل مندز شدم!
۱۳:۵۷

- آری از این شعر دور از محتوا
در جگر من هم دچار جِز (!) شدم!
۱۳:۵۹

- ارمغان! من باز هم دپرس شدم
باز هم سرتا به پا بی حس شدم!
۱۴:۱۲

- من هم انگاری از اول مس شدم
...خب همین دیگر، دوباره مس شدم!
۱۴:۱۲

- نیستی مس در نگاهم گل طلا
از حلب هم بنده بدتر مس شدم!
۱۴:۳۸
باختم من، می پذیرم ارمغان
مس شدم چون مس شدم مفلس شدم
از تو ممنونم که همراهم شدی
تا ابد با یاد تو مونس شدم.
۱۴:۵۷





در ایام ا... کریسمس!

یکشنبه پانزدهم دی 1387



رضا رفیع در کنار داریوش کاردان، شکرخند ۲۹ را با تبریک" ایام ا... کریسمس"(!) و دعوت از حاج حسن شعبانی برای شعرخوانی شروع کرد.
وقتی حاج حسن خواند:
کتایون ریاحی را خبر کن...
رفیع با اشاره به شلوغی سالن ـ کما فی السابق ـ یادآوری کرد:" جا نیست آقا!"و خودش ادامه داد:" البته ایشان روی سر و چشم ما جا دارند!"

وقتی نسیم عرب امیری برای شعرخواندن فرا خوانده شد، داریوش کاردان، انتخاب او را به عنوان یکی از برگزیدگان جشنواره طنز بانو تبریک گفت. خانم عرب امیری جواب داد:" من هم از شما تشکر میکنم که تشریف آوردید. از آقای رفیع هم متشکرم..." که رضا رفیع پرید وسط حرفش:" اصلا می خواهید ۵ دقیقه ازهم تشکر کنیم؟!"

رحیم رسولی که برای دومین بار، شرکت در شکرخند را تجربه می کرد، برای دومین بار شعرهای درخور توجه و جالبی خواند که یکی ازآنها با کلمه "مرگ" شروع می شد و او این کلمه را طوری ادا کرد که گویی دارد به ملت فحش می دهد! از آنجا که رحیم رسولی پیش ازشعرخوانی برای آن که چیزی گفته باشد، به گزارش چاپ شده قبلی من در روزنامه اطلاعات گیر داد و بدون آن که آن را خوانده باشد ادعا کرد چون از او اسمی برده نشده، به درد نمی خورد(!) من هم به ذکر یک رباعی از او اکتفا می کنم!:

ای نام تو بهترین سرآغاز ای عشق!
مثل تو ندیده ام دغلباز ای عشق!
دادی تو به دود دودمان ما را
اون وقت به ما می گن برانداز ای عشق؟!

دراین لحظه به فکر داریوش کاردان رسید که از رضا رفیع بپرسد:" سیلو لغت قدیمی است یا جدید؟ در سریال یوزارسیف، می گفتند سیلوها را پر می کنیم!" رضا رفیع جواب داد:" در یکی از قسمت ها هم کاهن معبد می گفت با آنها تماس خواهم گرفت!"

حدیثی قمی یک دوبیتی در وصف شکرخند سروده بود:
ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
این پستهء به رنگ عسل ای عزیز دل
با من بگو که قیمتِ کیلوش می شه چند؟!

ایشان این شعر را هم به مناسبت شب یلدا خواند:

شب یلدا شده ای جان بابا
بیاورهندوانه، خوب و اعلا
اگر در جیب خود پولی نداری
سرت را با تبسم گیر بالا

شب یلدا چقد(ر) خوب و درازی!
مرا تا صبح با خود گیر بازی
چه غم در سفره ما نیست میوه
می گیرم از لپ سرخ تو گازی!

شب چله بیاور مرغ و ماهی
انار و پرتقال و سیب راهی
برات مهمون می آد خواهی نخواهی
یوزارسیف و کتایون ریاحی!

در بخش عکس و مکث، شاهد پخش یک سری تصاویر طنزآمیزبا سوژه های اجتماعی بودیم. لازم به ذکر است که هرکسی می تواند صحنه های جالبی را که با دوربین موبایلش شکار کرده برای استفاده عموم دراختیار ما بگذارد تا به شکرخندیون برسانیم. البته بهترین کار این است که تصاویر را مستقیم به دست خود صاحب شکرخند برسانید، چه از طریق وبلاگ آقای رضا رفیع که لینکش در قسمت لینک های همین وبلاگ در دسترس شماست و چه از طریق ای میل ایشان: 
rz.rafie@gmail.com
یکی از تصاویر این جلسه، تابلوی یک مطب بود به نام "دکتر آفت دنیوی" که جراح زنان و زایمان بودند. این سوال برای ما پیش آمد که کنترل جمعیت از آفات دنیاست یا کمک در تسهیل امر زایمان؟!
رضا رفیع تعریف کرد که یک بار تابلوی مطب خانم دکتری به نام"هایده نامی" را دیده و از خود پرسیده آیا آن خانم اسمش هایده است و فامیلی اش نامی یا یک هایده نامی است که فامیلی اش ذکر نشده؟!

سپس مرا صدا کردند تا شعر زلیخا نامه را بخوانم. هیچ کس بابت این که من هم یکی دیگر از پنج برگزیده جشنواره طنز بانو بوده ام به من تبریک نگفت اما آقای متشخص و مهمی بعد از پایین آمدن من از سن، شماره موبایلش را به من داد!

در قسمت بعدی برنامه، داریوش کاردان به بازگشت آقای اکبر کتابدار از سفر معنوی حج و "همسر" شدن او با خودش(از لحاظ مویین!) اشاره کرد ویکی از خاطراتش را نیز برای ما بازگفت:" در یک مجلس افطاری، امیر حسین مدرس از میان اجزای کله پاچه، زبان خواست اما برادر من به آقایی که مسوول پذیرایی بود گفت این مجری ها خودشان زبان دارند، بهشان مغز بده!"

محمدرضا عالی پیام، یکی از معروف ترین اشعارش را خواند که طنز بسیار زیبا و قابل تحسینی است:
آن کس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آن کس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آن کس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول، خرخویش براند
آن کس که نداند و نداند که نداند
در پست ریاست ابدالدهر بماند!

رضا رفیع از داریوش کاردان پرسید:" حالا انیمیشن ببینیم یا واقعی؟ هرچه شما بگویید!" و جواب شنید:"انیمیشن ببینیم... یک انیمیشن واقعی!"
انیمیشن Geri s game را دیدیم که حکایت شطرنج بازی کردن پیرمردی بود با خودش!

جمشید مقدم با آن کلاه کذایی اش چنان هیبتی به هم زده بود که رفیع گفت:" آدم یاد چه گوارا می افتد... چه گوارا شدی امشب!"
ما مسلمانیم و می دانیم کافر خوب نیست
گرجنیفر لوپز(ه) م باشد برادر! خوب نیست!

سپس داریوش کاردان، ملت را بعد از مدت ها به شنیدن شعری از خودش مفتخر کرد که ادعا داشت سعدی سال ها پیش آن را از او دزدیده است!:
همه عمر بر ندارم سر ازاین خمار مستی
                بابا تو دیگه کی هستی؟!...
به قول رضا رفیع، نصف شعر مال سعدی بود و نصفش مال بعدی!
شعر فوق که با تکرارعبارت" بابا تو دیگه کی هستی؟" توسط مردم، آنها را به سر ذوق آورد، باعث شد یک نفر به رفیع sms بدهد که:" آقای کاردان، دست سعدی رو بستی... بابا تو دیگه کی هستی؟!"

پس از دعوت معصومه پاکروان برای شعرخوانی، داریوش کاردان از او انتقاد کرد و گفت:"شما شعرهایتان را بلند و محکم نمی خوانید. کمی آنها را جدی بگیرید..." ولی وقتی شعر، خوانده شد که:
بی گمان در طول تاریخ جهان
عشق یعنی اشتباهات زنان
عشق یعنی هی تشکر هی سپاس
عشق یعنی زن ذلیل باکلاس!
عشق یعنی با"صبا" رفتن به کوه
هی مسیج دادن از آنجا به شکوه!...
کاردان گفت:" همان یواش می خواندی بهتر بود!"

رضا رفیع بعد از شنیدن این شعر اشاره کرد:" اگه عشق همینه، اگه زندگی اینه..." کاردان ادامه داد:" من نمی خوام چشمام دنیا رو ببینه!" بنابراین رفیع به مسوول فنی سالن تذکر داد:" نور را کم کن!"

دراین لحظه کسی از میان جمعیت پرسید:" این ماه میهمان ویژه ندارید؟" و وقتی رفیع گفت نه، کاردان توضیح داد:" جایی میهمان بودند!"
شما هم تا همین جا میهمان این ماه شکرخند بودید. تا گزارشی دیگر بدرود.





زلیخانامه!

جمعه ششم دی 1387



پس از مسایجه با شاعران طنزپرداز در مورد یوزارسیف ، رضا الهامی از من پرسید:

اگر بودی تو در نقش زلیخا
چه می کردی با یوزارسیف زیبا؟

من با توجه به نوشته ای از زن سان عزیز، جواب دادم:

  Go to fullsize image
 
اگر من می شدم جای زلیخا
زلیخایی که دیدم توی سیما
نمی کردم چو آن سریال رفتار
مراقب می شدم در کار و گفتار
زن عاشق نمی گوید به یارش
که می خواهد کند او را شکارش
نخواهد کرد زیرا هیچ دافی
به عاشق بودن خود اعترافی
هزاران حیله دارد در بساطش
که گردد مایه فتح و نشاطش
کند کاری که او خود پیش آید
نه بی رغبت، که چون سیریش آید!
اگر در یک نفر ترس از گناه است
به او هی گیر دادن اشتباه است!
زلیخا من اگر بودم، به یوسف
نمی کردم ز عشق خود تعارف
نمی گفتم تو هستی بنده من
مبادا او شود شرمنده من
نباید بشکند زیرا غرورش
و یا قلب پر از مهر و بلورش
نمی گفتم که من بانوی مصرم
نمی کردم اسیرش توی قصرم
نباید حس کند زندانی است او
که مرد آزاد باید چون پرستو!
اگر هی گیر دادی و شدی چسب
نخواهی کرد هرگز قلب او غصب!
وگر در دست وپای او نپیچی
بماند پیش تو چون گای ریچی*!
نمی کردم ز زیباییش تعریف
مبادا با خودش گوید یوزارسیف:
"چه کوته فکرو ظاهربین بود او
شود گمراه زلف و چشم و ابرو"
جمالش را اگر می داشتم دوست
نمی گفتم فلان جایت چه نیکوست!
از او تحقیق می کردم به جایش
کمی در مورد دین و خدایش!
به او می گفتم از آمون بریدم
ازاین بت های سنگی ناامیدم!
خدایت کیست؟ با من قسمتش کن!
به عرفان تشنه ام، رفع عطش کن!
سپس می گفتم از تنهایی خود
ازآن وقتی که شویم کاره ای شد!
ز پوتیفار می کردم شکایت
از او می خواستم قدری حمایت
به قدری که نریزد ریمل آن گاه
کمی می ریختم من اشک تمساح!
همان وقتی که شد تحریک، مردیش
که آید بهر دلداری من پیش
به دو می رفتم از دور و بر او
که ریزد ناگهان کرک و پر او!
نمی گشتم ازآن پس آفتابی
نمی کردم به دیدارش شتابی
که او خود طالب من گردد این بار
از او اصرار و از من سخت انکار
در این صورت چو پیدا شد مجالی
اتاق هفت در گردید خالی
نمی افتم زعشق او به دامی
که رسوایم کند نوزاد خامی!

* همسر مدونا که با وجود روابط متعدد همسرش با مردان دیگر تا همین اواخر حاضر نبود او را طلاق بدهد!

پی نوشت:
به گزارش خبرگزاری شکرخند اینا(!) به کوری چشم حسود و بخیل و امثالهم، بیست و نهمین شب شعر طنز شکرخند، روز شنبه 7 دی ماه 87 از ساعت 4 تا 7 بعداز ظهر در فرهنگسرای هنر(ارسباران) برگزار می شود.





درباره وبلاگ
درمورد شب شعر طنز شکرخند که خیلی ها ازمن سوال می کنند این توضیح لازم است که شکرخند علی الاصول باید شنبه اول هرماه در فرهنگسرای ارسباران تهران(زیر پل سید خندان) راس ساعت 4 یا 5 بعدازظهر برگزارشود اما گاهی به دلایل مختلف - مثل نبودن نفت و قیف و...!- در زمان و مکانش تغییراتی به وجود می آید که من مقام چندان مطلعی دراین زمینه نیستم!





 

Designed By M.Ranjbar