تبليغاتX
طنزهای ارمغان زمان فشمی

           

جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 9:28

شب شعرچهاردهم شکرخند ،روزپنجم آبان ماه، مصادف با سالروزتولد استاد بانی، استثنایا در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد که بسیار کوچکترازفرهنگسرای ارسباران است و خیلی ها مجبورشدند به فرم ماهی تن، به صورت فشرده و آن هم ایستاده، برنامه را دنبال کنند!
دلیل این تغییر مکان، برگزاری مراسم ۸۰۰سال با مولانا در محل قبلی اعلام شد که به قول رضا رفیع، ۸۰۰سال برگزارنشد تا درست در روز برگزاری شکرخند، کاسه کوزه مارا به هم بزند!

از ویژگی های مهم دیگر این شب شعر، آن بود که با شعرخوانی من آغاز شد و ملت با شنیدن شعر"سهمیه بندی عشق" که عاشقانه ای بود سوزناک( و شاید حتی سوزاکناک!) با رویکرد بنزین، داغ دلشان تازه شد، ولی نمی دانم چرا می خندیدند!
رضا رفیع درباب دِبی بالای جلسه(یعنی نسبت جمعیت به فضا!)، گفت:" آدم به لحاظ چینش دوستان(!) در جلسه به یاد گروه فشار می افتد!"
ازدحام به قدری بود که حتی اساتیدی مثل محمد خرمشاهی نیز جایی برای نشستن پیدا نمی کردند و رضا رفیع مجبور بود بگوید:"استاد بفرمایید جلو... فکر می کنم این جلو یک درزی دیده می شود! اصلا هرکس بلند شد فورا سرجایش بنشینید! " و در ادامه به دوستان توصیه کند که:" استاد را سرجایش بنشانید!!"

"عبدالرضا قیصری"ابتدا شعری خواند با قافیه" بنده شهرستانی ام!"و در شعر بعدی اش بیتی به این مضمون داشت که:
پیرزنی روی به آیینه گفت:
آینه هم آینه های قدیم...
رضا رفیع گفت:"من یک پیرزن شهرستانی ام!"
شاعر انگشتش را به نشانه آن که می خواهد چیزی بگوید بالا برد که ازاو پرسیده شد:" چیه؟ دستشویی داری؟!"

"علی زراعت" پیش ازشعرخوانی، این گونه مورد خطاب رضا رفیع قرار گرفت:" تا جایی که می دانم شما دستی در زراعت دارید...البته نه دستی به خودتان!! زراعت واقعی! می گویند الزارعون کنوزا... که درمورد شما می شود الزارعون طنوزا!"

وقتی "راشد انصاری" که ازبندرعباس می آید، برای شعرخوانی رفته بود پشت تریبون، رضا رفیع ازاو پرسید:" آیا رییس جمهور دربندرعباس نقاط محروم را شناسایی کردند؟" واین جواب رندانه را شنید که:"نه... نقاط محروم آنجا، آن قدررفیع بود که نتوانستند!!" و تهدید شد که:" بعد ازجلسه، دم در می بینمت!"

  من خودم case قابلی هستم!

 راشد در شعرش، خطاب به دختری سروده بود که:
" من خودم case قابلی هستم!"
رضا رفیع گفت:" لازم به گفتن نبود، مردم خودشان می بینند!" و راشد هم مثل خیلی های دیگر، دیواری کوتاه تر از مجردبودن رفیع پیدا نکرد:" خدا یک فکری به حال آقای رفیع بکند که سه سال ازمن بزرگتر است و هنوز خبری نیست!"
و این سوال فلسفی را در ذهن رضا رفیع ایجاد کرد که:" مگر هر کسی سه سال از راشد بزرگترباشد باید چه خبری باشد آیا اصولا؟!"

"نسیم عرب امیری"شعری انتقادی درمورد دانشگاه آزاد سروده بود. بنابراین به او توصیه شد که:"قدر آخرین ترمتان را بدانید!"

امیرحسین مدرس، مجری دیگر برنامه، درجایی اشاره کرد:"یک منبع آگاه که خواست نامش فاش نشود، گفت: لطفا نام من فاش نشود!" رضا رفیع به او گفت:" اگر راست می گویی این را در برنامه کوله پشتی می گفتی... یک فرزادی ازتو می ساختند که...!"

"سعید نوری" درابتدای شعرخوانی اش بی مقدمه ادعا کرد که:" رفاقت مساوی است با کثافت!" و باعث شد که افراد بی جنبه دهن بینی مثل من هم بی مقدمه رو به دوستشان کنند و به او بگویند:" ای کثافت!"
او درادامه ادعا کرد که شعرش موافق حقوق زنان است و این سوال در ذهن من ایجاد شد که مگر قرار بود مخالف حقوق زنان باشد؟! که خوشبختانه با توضیحی که رضا رفیع داد به نوعی پاسخم را گرفتم:" بله بعضی ها موافق حقوق زنان هستند، همان حقوقی که خانمها آخرماه به خانه می آورند!"
دراین لحظه امیرحسین مدرس به طرزنامربوطی اعلام کرد:" ساعت یک ربع به شش است!" و رضا رفیع به طرزنامربوط تری جواب داد:" مگر قرار بود یک ربع به چند باشد؟!"

"مهدی استاداحمد" که بعد ازسرودن شعری به نام"ته چین" موفق شده بود به چین سفرکند، ادعا کرد که این بار می خواهد شعری به نام" ته آلمان" بسراید! او گفت:"رطب خورده منع رطب، چین کند؟!"
او با همفکری حسن صنوبری،اسامی جالبی برای مغازه ها و صنایع پیشنهاد کرد که تعدادی ازآنها به این شرح است:

جواهرفروشی در خیابان قصر: جواهری در قصر!
ران مرغ فروشی جنب پارک ساعی: ساعیران
آژانس هواپیمایی:ارشاد گشت!!
زایشگاه: کودک درون!
شرکت هواپیمایی با مدیریت زهرا خانم: بویینگ زهرا!
موسسه لاغری:سوسنگرد!
خانه سالمندان ویژه بانوان بالای سی سال:بی بی سی!
شرکت واردات چای ازدبی: دوبیتی!!(دبی tea!)

به من چه؟ بروید بقیه اش را توی وبلاگ خودش بخوانید. مگر او برای نوشته های من تبلیغ می کند که من برای او تبلیغ کنم؟!( شرکت تبلیغاتی armaghonline!)

رضارفیع درهمین راستا ازآقای منتظری نامی یاد کرد که به "کوکو" می گفت:" أین أین؟!" و به دوغ با نعناع می گفت" دوغ المنعنع!" و تُرک ترین رود ایران را"اترک" می دانست! و به جایی که برادران غیور ترک درآنجا جمع شده بودند می گفت"منطقه متروکه!"

"دلارام محرمی" و" ندا اظهری" قراربود کارمشترکی بخوانند که مارا به خانمها امیدوارترکند ولی یکیشان آمد و گفت آن یکی نیامده!
مدرس به او گفت:" میکروفن را یک خورده بدهید پایین تر." و رضا رفیع پیشنهاد دیگری داشت:"یا خودتان را یک خورده بدهید بالاتر!"

آقای صادقی اشعاری از"الکساندر ماسمالوفسکی"! را ترجمه کرده بود:
" من که لب دلدار دلم می خواهد
انگارنه انگار دلم می خواهد
من تشنه لبم ولی لری می گویم
یک بوسه آبدار دلم می خواهد!
( من بلد نبودم لری بنویسم!)
ماهی شده درحوض لبت می میرم
میمونم و ازموزلبت می میرم!
چون"بندرعباس" ندارد لبهات
در"تنگه هرمز"لبت می میرم!"

و اما میهمان ویژه این ماه ، آن طورکه امیرحسین خان خواند:" در۱۴بهمن۱۳۲۲غیرمیلادی، در حوالی دروازه شمیران به دنیا آمد. مادرش ازشهرقهرمان پرور رشت و پدرش اصالتا مشهدی و اسارتا(!) تهرانی بود. او در قلهک درس خواند که محل تحصیلش درنگاه اول هیچ ربطی به دروازه شمیران نداشت و درنگاه بعدی اصلا هیچ ربطی به دروازه شمیران نداشت!دیپلمش را با معدلی که نخواست رقم آن فاش شود گرفت. درسال۱۳۴۸ ازدواج کرد که حاصل آن سه پسرکاکل زری است که اولی داماد شده، دومی در شرف دامادی است و سومی از دامادشدن متنفر!
ایشان تنها کسی است که تا به حال چهاربار به سلطنت رسیده و در نقش شاه بازی کرده!
البته در ۳۰فیلم سینمایی و ۱۰۰فیلم داستانی دیگرهم ایفای نقش کرده است."

  تنها کسی که تا به حال 4باربه سلطنت رسیده است!
    
وقتی"رضا بنفشه خواه" با این مقدمه به روی سن فرا خوانده شد، گفت که ازخجالت خیس عرق شده و رضا رفیع دلداری اش داد که:" تنها عرق بلا اشکال همین است!"
سپس میهمان ویژه پرسید:"حالا چی باید بگویم؟!" و جواب شنید:" درمورد چیزهایی که گفته شد ازخودتان دفاع کنید!"
بنفشه خواه گفت:" باید برخلاف گفته های شما بگویم که دروازه شمیران به قلهک ربط داشت چون ما با اتوبوس می رفتیم آنجا...!"
- پس می توانیم ثابت کنیم که به دروازه قزوین هم ربط داشته!"
- نمی توانید!
- چرا...آقای مدرس، آن صفحه ازبیوگرافی را که نخواندی بخوان!!"
رضارفیع درواکنش به شلیک خنده حضار، گفت:" چرا می خندید؟ وقت نداشتیم آن صفحه را بخوانیم!"

رضا بنفشه خواه چیزهای جالبی تعریف کرد:" همه دوتا عینک دارند برای دیدن دور و نزدیک، اما من عینک سومی هم دارم برای این که آن دوتا عینک دیگر را پیدا کنم!"
" گوشی موبایل یکی ازدوستانم را آب برده بود،شماره اش را که می گرفتیم آهنگ تایتانیک می زد!"
" یک نفر توی دستشویی بوده که خانمش زنگ می زند و می گوید من دارم می روم خانه مادرم، تو هم هرجا هستی همان جا یک چیزی بخور!!"

"حسامی محولاتی" شعرجالبی خواند که ممکن است طی فرآیند "به یادآوری" دچارتغییراتی کرده باشمش که البته با اجازه استاد،اصل، مضمون است!:
"گفت هردوشهر مشهد و قم
مثل هم هست مذهبی کم و بیش
گفتمش مذهبی تر ازاین دو
هست تجریش چون که دارد ریش!"

استاد کاوه، دراولین بیت شعرش خواند:" حاضرم یک گاو باشم گرتو باشی آغل من..."
رضا رفیع جواب داد:" کسی جلویتان را نگرفته!!"
ادامه شعرجالب تربود که با اجازه استاد در یکی ارمصاریع ،بازهم به دلیل ضعف حافظه ، نقل به مضمون می شود!:
یا که خرباشم به این شرطی که تو باشی جل من
حاضرم در دم بمیرم گرتو باشی عزرییلم
حاضرم ابلیس باشم تا تو باشی رزگل من!!"

این بیت را هم از"حدیثی قمی"داشته باشید:
"یک دست جام باده و یک دست زلف یار
دست دگرنمانده که شلوار پا کنم!"

پس ازشعرخوانی"جواد زهتاب" درباب رنگ قهوه ای ، نوبت به داریوش کاردان رسید که گفت:" در مجله طنز و کاریکاتور این قدر زدند توی سرمن که این شعر ازمن صادرشد!"
رضارفیع گفت:"بله، وقتی توی سرآدم بزنند یک چیزهایی ازاو صادرمی شود!" وهمه درمورد این صادرات نظر دادند که:
ـ جزو صادرات غیرنفتی است!
ـ گازی است!
ـ قهوه ای است!!

  بله؟ درمان را تخته می کنید؟! الان وسط جلسه است...اجازه بدهید بعدا صحبت کنیم!

من دراین جلسه به خاطردیدن دوستم که تازه ازمشهد رسیده بود تمرکزکافی نداشتم وگرنه چه نقل قول های دیگری که اینجا نمی آوردم! ما راهم که به پاس خدمت به شکرخند! نمی برند آن جلو در ردیف میهمان های ویژه بنشانند تا بیشتردربحرتکه پرانی ها فرو برویم، یا شاید هم به نفعشان نیست که بیشترازاین فرو برویم!!
 

نوشته شده توسط armaghan.z.f | لينک ثابت | موضوع:  

 
 

 

© COPYRIGHT 2007 ALL RIGHTS RESERVED M.RANJBAR