جمعه هشتم آذر 1387
در مسایجه ای دیگر، دوباره به وقت خواب بیتی به ذهنم رسید:
اگر بودی تو درنقش یوزارسیف
چه می شد آخر سریال، تکلیف؟!
این بار"معصومه پاکروان" اولین کسی بود که پاسخ داد:
- اگر من می شدم جای یوزارسیف
گمانم زود می شد فیلم، توقیف!
- و شاید هم که با سانسور می رفت
به اصل ماجرایت دست تحریف!
او تایید کرد:
- نمی رفتم در از دست زلیخا
اگر بودم شبی جای یوزارسیف
و بوتیفار دق می کرد از غم
و سانسور می شد و بسیار تحریف!
"مهدی استاد احمد" گفت:
- کتایون ریاحی می شدم تا
بگردد آخر سریال، تلطیف!
- کتایون می شدی؟ آخر چگونه؟
چرا مهدی تو می گویی اراجیف؟!
ظاهرا مهدی شرمنده شد و جوابی نداد!
"مژگان افروزی" همان طور که به ادعای خودش مشغول مکالمه بود، عقیده داشت:
- شبیه قصه فردوس ِ اینجاست
که ما یا قیر نداریم یا که یک قیف!
"نسیم عرب امیری" اعتراف کرد:
- می افتادم به آغوش تباهی
امان از این زلیخای ریاحی!!
- بنابراین روا باشد که گاهی
یکی باشد" تباهی" با"ریاحی"!
چه فرقی می کند وقتی ز هر دو
تو یک آغوش عشقولانه خواهی؟!
- زلیخا را ولش کن ارمغان جان
زن و این قدر ننگ و روسیاهی؟!
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
کنم در چشم این بانو ریاحی!
دعا کن منتها در حق بنده
دعایی محکم و گاهی به گاهی
که یک شب در حوالی های شمران
یوزارسیفی کند بر من نگاهی!
- یوزارسیف های این دوران عزیزم
نمی ارزند قدر پرّ کاهی!
نماند در میان خاطراتت
ازآنها هیچ، جز اشکی و آهی
نخواهی یافت بین این پسرها
جوان پولدار سر به راهی
اگر پولدار باشد زن نخواهد
وگر نه، او ندارد سرپناهی!
نیفت از چال تنهایی به چاهی
که می گیرد شما را گشتِ ناهی!
"شیوا فرازمند" مانند مسایجه قبلی هنوز درگیر مسایل بنیادین جنسیتی بود!:
- برای بنده این نقشی محال است
زلیخا می شوم جای یوزارسیف!
و من دوباره مجبور شدم تذکر بدهم:
- نباشد غیر ممکن، غیر ممکن
توانی بود یوزارسیف و بوتیف...
که"آر"ش جا نشد در بیت قبلی
توانی بود "آرش" توی توصیف!
- تو می خواهی مگر با نقش معکوس
عوامل را کنند این بار توقیف؟!
البته "رضا الهامی" هم یک جورهای دیگری این فرض را محال می دانست:
- من وایفای نقش یک پیمبر؟
ندارد بازی ام تمجید و تعریف!
اما رفت و بعد از مدتی فکر کردن به نتایج دیگری رسید!:
- اگر من جای او بودم، مسلسل(سریال!)
ز اول قسمتش می گشت توقیف
چرا که با حضور...( به لطف مخابرات، این قسمت بعد از چندین بار ارسال مجدد با حروف فارسی و انگلیسی، همچنان ناشناخته باقی ماند!)
کنم مجموعه را با طنز توصیف
زلیخا این زن فتانه دارد
بسی لوس و کمی هم ساده تشریف
به پیری داده دل بر نوجوانی
که او تازه رسیده سن تکلیف
جزآن مورد که اندرسوره ها هست
تمام فیلم می باشد اراجیف!
اما برای "بدپیله" این نقش، نه تنها محال نبود، بلکه برایش نقشه ها داشت!:
- یقینا مال من می شد زلیخا
نه یوزارسیف، آن بدهیکل قیف!
چو من پرشرّ و شور و خوش ادایم
مرا ترجیح می داد بر یوزارسیف!
سریال توپ می شد از وجودم
خفن، اکشن، سوپر، بس hot و moutif!
که من تنها نگاتیفم(!) عزیزم!
نه چون یوزارسیف، بچه پوزیتیف!
"افشین حسین خانی" بی ادعا ترین پاسخگو بود:
- مگر دیوانه ام؟ راضی نمی شم!
من اصلا وارد بازی نمی شم!
نمی دانم چرا آن کارگردان
نداد این نقش را بهرام رادان؟!
- زلیخا ول نکرده "مصطفی"* را
تو گویی او ندیده مرد زیبا
اگر بهرام رادان بود یوسف
که هی در فیلمبرداری توقف...
می افتاد، آخر آن موقع کتایون
ز شوق یوسفش می گشت مجنون!
* مصطفی زمانی، بازیگر نقش یوسف
"محسن اشتیاقی" در شعر خود به مشابه خارجی "یوسف پیامبر" که در آن مونیکا بلوچی، نقش زلیخا را داشت، اشاره کرد:
- زلیخا گر کتایون بود(یا تو!)
همان سان که "فرج" بنمود تعریف:
بلوچی گر زلیخا بود، آن گاه
گمانم قصه هم می گشت تحریف!
از آنجا که من طبق معمول، وسط مسایجات خوابم برده بود، فردای آن روز محسن اشتیاقی به این نتیجه رسید که بپرسد:
- چه شد؟! دیشب ندادی پاسخم را
نباشی دلخور از برخی اراجیف!
- نه بابا تازگی ها می روم خواب
ز روی خستگی با مانتو وکیف!
"حامد مرادیان" نیز به عنوان آخرین پاسخ دهنده گفت:
- زلیخا را به منظور هدایت
کمی می دادم ازانصاف، تخفیف!