دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
وقتی یسنا انارکپور در تاریخ ۱۳/۱۲/۸۷ از زبان پسری نوجوان این ابیات را sms کرد:
لاغرم لیک خودم را کپلو می بینم
دیده ای بزمجه را؟ خویش چو او می بینم!
هستم اکنون پسری بالغ و در این عالم
خویش را مفتخر از سیب گلو می بینم
توی بازارچه هر دخترک خوشگل را
دوبرابر، چو عروسی دوقلو می بینم
آب استخر دلاویز پر از دختر را
رانی خوشمزه با طعم هلو می بینم!
حیف وصد حیف که در دوست گرفتن زین فوج
بخت را سوسک، و آن هم دمرو می بینم!
۱۵:۰۰
با جواب من، مسایجه ای دیگر آغاز شد:
- توی شخصیت تو ای پسر نوبالغ!
بیشتر از همه چیز البته "رو" می بینم!
۱۵:۲۸
- من نوبالغ اگر این همه پررو هستم
جدّ خود را به همین عادت و خو می بینم!
۱۵:۳۴
- من اخیرا همه جا نسل شما را انگار
هم در این سو و هم آن سو، همه سو می بینم!
۱۵:۴۳
- من حوا زده آخر چه گناهی دارم؟
رو به هر سمت کنم دخت نکو می بینم!
ای خدا چند صباحی است که شب ها در خواب
تا سحر یکسره اسرار مگو می بینم!
توی خوابم سحر و شمس و قمر را زن خویش
سایه را نیز بر این جمله هوو می بینم!
پاره شد چادر دل، این همه دلدارم را
توی قلبم همه در حال رفو می بینم!
۷:۲۳ ۱۴/۱۲/۸۷
- خوش به حالت، من بیچاره تماما شب ها
خواب جن و پری و دیو و لولو می بینم!
برنیاید ز من این کار رفو، پس خود را
زین سبب فاقد دلداری و شو می بینم!
۷:۲۵
- غم مخور چون تو گل خوشگل بی همتا را
توی خوابم، زن ِ آقای عمو می بینم!
۸:۱۳
- غم نخوردم، تو ندانی که همه مردان را
از نظرگاه خودم، مثل عدو می بینم؟!
- مرد را باخبرم دشمن خود می دانی
من تو را سهره و او را سمنو می بینم!
۸:۴۳
- پس نبینم که دگرباره بگویی همچین
آسَم و گاه تو را مثل دولو می بینم!
۱۳:۲۶
- ارمغان جان به خیالم شده ای ناراحت
صورتم را زخجالت چو لبو می بینم
زود پاسخ بده چون نیش سکوتت را من
مثل یک تیرچه در سینه فرو می بینم!
ای که در قوس فرازین دلم جا داری!
I را منحنی از غصه U می بینم!
۱۸:۰۹
- لحن شعر تو به یکباره عوض شد ای دوست!
گوییا شعر تو را من دمرو می بینم!
۱۸:۱۳
- نیستم بنده دگر آن پسر نوبالغ
خویش را باز همان مرد ببو می بینم!
۱۸:۱۹
- این ببویی نبود، بلکه تو را چون مردی
تحت تاثیر می و مست سبو می بینم!
۲۱:۴۴
ـ دیر فهمیده ای ای دختر باهوش و بلا!
گفته بودم همه چی را دوقلو می بینم!!
۲۱:۵۱
- چه تضادی! که تو را مست می پی در پی
و خودم را پی تجدید وضو می بینم!
۲۲:۰۲
- جد من نیز وضویش همه باطل می شد!
علتش را من از اسرار مگو می بینم!
۲۲:۱۵
- من از این شخصیت ساختگی* بیزارم
توی خوابم عزبی خوش بر و رو می بینم!
۷:۰۹ ۱۵/۱۲/۸۷
- تو که در خواب خودت لولو و جن می دیدی!
پیش من آن عزب خواب تو کو؟ می بینم؟!
دختران آب حیاتند و رطب، در دین هم
اشربوا کل موائد و کلوا می بینم!
۱۶:۰۱
- تسرفوا را تو فراموش نکن! لا تسرف!
من در این باب دو صد فاعتبروا می بینم!
۱۶:۵۷
- قصد اسراف ندارم، خود دخترها را
جمله بر حبل دلم واعتصموا می بینم!
لکن از دختر تهرانی دوران جدید
نقش بر لوح دلم "اجتنبوا" می بینم!
۱۷:۱۸
- از چه از من نگریزی که مضرم لابد!؟
متلک های تو را حاوی بو می بینم!
۱۷:۲۶
- ارمغان جان تو گل سرسبد دنیایی!
دیده ای مو تو و من پیچش مو می بینم!
افتخارم شده هرلحظه همراهی تو
با تو خود را بشری عاطفه جو می بینم!
۱۷:۵۴
- کم نمی آوری و این جدل شعری را
من نفسگیر چنان بازی زو می بینم!
۱۸:۲۷
sms را چقدر دیر رساند سیستم!
شعر تکمیل نشد، از چش او می بینم!
۱۸:۵۳
- ضربت آخرت ای دوست چنان کاری بود
که خودم را دگر افتاده به رو می بینم!
۱۹:۲۰
* شخصیت ساختگی"جد بزرگ" که در مسایجات قبلی معرفی شده است!