تبليغاتX
طنزهای ارمغان زمان فشمی
 

مرغ همسايه

 


 

هواپیماها سقوط می کنند، شکرخند صعود!

شنبه دهم مرداد 1388



رضا رفیع در آغاز شکرخند ۳۴ که به تنهایی مجریگری آن را بر عهده داشت، با اشاره به انتخابات اخیر گفت:" ما از قبل پیش بینی کرده بودیم که از چهار کاندیدا، یکی رای بیاورد . همین طور هم شد و این نشان می دهد که ما اگر ترشی نخوریم یک چیزی می شویم!" سپس با اشاره به گرمای هوا گفت:" کسی از عراق برگشته بود. از او می پرسند در عراق چه می کردی؟ می گوید عرق! تهران هم این طور است..."

پس ازآن، "مهدی استاد احمد" شعرخوانی را با قرائت شعر "کجستان" شروع کرد.


رضا رفیع به ذکر حکایتی تاریخی پرداخت:" ناصرالدین شاه برای رویت هلال ماه قمری به پشت بام می رود و با دیدن دختری از همسایگان طبع شعرش گل می کند:
" در شب عید آن پریرخ بی نقاب آمد برون..."
و در مصرع دوم درمی ماند. سپس در کاخ محقر خود(!) یک میهمانی ترتیب داده و مصرع را به مسابقه می گذارد. دختر یکی از حضار از پشت پرده می گوید:
" ماه می جستند مردم، آفتاب آمد برون!"
نقل است که بعد پرده را می زنند کنار و می بینند دختر، همان آفتاب عمر شاه است که بر لب بام آمده بود!..."
نفر جلویی ما که به ماجرا علاقه مند شده بود بلند پرسید:" بعدش چی شد؟!"

آقای حدیثی قمی به علت از دست دادن همسرش در شکرخند این ماه حاضر نشده بود و کمترین کاری که اگر به روح اعتقاد دارید، می توانید انجام دهید نثار یک فاتحه است.

در بخش بعدی برنامه، فیلمی پخش شد که در آن همه همدیگر را به انحای مختلف می ترساندند و این ترساندن ها در عین ظالمانه بودن، خنده دار به نظر می رسیدند. البته رضا رفیع تذکر داد:" ترساندن دیگران کار بدی است و ما (با نمایش این فیلم) به روش لقمان حکیم می خواهیم بگوییم این جوری نه!... البته هرچیزی را هم نمی توانیم نشان بدهیم و بگوییم این جوری نه!! چون آن وقت به خودمان می گویند این جوری نه!"

"مصطفی مشایخی" با حضور روی سن گفت شعری می خواند به نام پیامک. رضا رفیع که نام شعر را نشنیده بود، پرسید چی؟ و جواب شنید:" پیامک... همان که خدا آزادش کرد!"
خدا شد باز هم یار پیامک
گره بگشود از کار پیامک
سرانجام از همین دیروز انگار
به راه افتاد بازار پیامک
دو ماهی کاملا محروم گشتند
همه از فیض دیدار پیامک
چقدر آن روزها دشوار بگذشت
به ما در پشت دیوار پیامک
نه یک طنزی، جوکی، حرفی، کلامی
شدیم از غصه بیمار پیامک
دل غمدیده لک می زد برای
عبارات نمکدار پیامک
نشد ارسال پیغامی ز لیلی
به مجنون، این گرفتار پیامک
و کار عاشقی تعطیل گردید
از آن وضع اسفبار پیامک
نگفتند عاقبت دردش کجا بود
نشد معلوم اسرار پیامک
نمی دانم ککی افتاد شاید
به تنبان یا که شلوار پیامک!
فقط مادر زنم می گفت دایم
که بدبختی است آثار پیامک
برایم یک پیام امروز بفرست
که نیست امید بر کار پیامک!

وقتی مرا برای شعرخوانی صدا کردند اعلام کردم که شعر نمی خوانم. ظاهرا بعضی ها می دانستند اخیرا چه شعری سروده ام وتشویقم کردند که آن را بخوانم اما رضا رفیع هم برای توجیه، توضیحاتی داد:" بعضی شعرها در وبلاگ جواب می دهند، بعضی شعرها در شکرخند و بعضی شعرها هیچ جا جواب نمی دهند!" در این لحظه یک نفر از میان جمعیت پقی زد زیر خنده و رفیع گفت:" یک خنده تک موردی شنیدم، در حالی که همه باید  با هم مَچ باشند. من آمده ام تا همین روحیه را عوض کنم!" ناگهان ملت یکصدا زدند زیر خنده و ایشان ادامه داد:" خدا را شاکرم که ما بی هیچ دوره زبان فشرده ای منظور همدیگر را می فهمیم. کم کم ممکن است برگردیم به دورانی که با ایما و اشاره حرف می زدیم!"

"آرش فرهنگ پژوه" که برای شرکت در شکرخند، راه اصفهان - تهران را بر خود هموار می کند، درباره سانحه سقوط هواپیما در قزوین شعر سروده بود. او در آغاز توضیح داد:" وقتی هواپیما سقوط کرد، من بیرون (از خانه) بودم..." رضا رفیع پرسید:" بیرون هواپیما؟!"
شاعر جواب داد:" بله."
-" مشخص است!"
-" از کجا؟!"
- " از بعضی جاها! حالا بعدا می گویم خدمتتان!"

پس از نمایش فیلمی که در آن نوزادی به صدای سکسکه واکنش نشان می داد و می خندید، رضا رفیع گفت:" می بینید که خندیدن چقدر آسان شده... بچه با یک عطسه می خندد..." کسی از حضار تذکر داد:" سکسکه بود!" و جواب شنید:" چون در سکسکه چیزی هست که ممکن است فیلتر بشود، من از عطسه استفاده کردم!"

میهمان ویژه این ماه " در ۶ اردیبهشت ۱۳۴۷ در محله نواب تهران به شدت به دنیا آمد. چند سال بعد وارد دانشگاهِ از هفت دولت آزاد در رشته ادبیات نمایشی شد.او دست سبکی دارد و دوستانی مانند حسین رفیعی، جواد رضویان، پوپک گلدره، ارژنگ امیرفضلی و بیژن بنفشه خواه را به دنیای تصویر معرفی کرده است. در ۲۶ سالگی دست به ازدواجی شایسته با پوپک گلدره زد و کسی نفهمید چرا بعد از ۴ سال از همسرش جدا شد و در ۳۱ سالگی دست به ازدواجی مجدد زد که محصولش پسری به نام راستین است. او پس از بازی در چند تله تاتر، در سال ۱۳۷۳ در مجموعه ساعت خوش به ایفای نقش پرداخت که ابتدا تعطیل شد و سپس عده ای از جمله ایشان دچار ممنوعیت تصویر تا دو سال شدند! سپس در مجموعه های "سیب خنده" ( به کارگردانی رضا عطاران)، عید امسال، آرزوهای شیرین، جاده در دست تعمیر و... بازی کرد.همچنین در سه فیلم نقش داشته که هرسه دچار توقیف شده اند: پوسته، خون مردگی و گلریزان."
رضا رفیع بعد از خواندن این بیوگرافی، از "امیر غفار منش" خواست که در اوج جوانی پا به سن بگذارد. ایشان هم اطاعت امر کرده و با حضور روی صحنه ما را با خاطرات جالبشان مستفیض کردند.

اما در طول جلسه، هیچ جا مردم آن قدر نخندیدند که وقتی رضا رفیع به ارائه نمودارهایی برای اثبات موفقیت شکرخند به مناسبت سالگرد این شب شعر در ماه گذشته پرداخت، خندیدند! او با نشان دادن نمودارهایی که بعضی قسمت هایشان از کاغذ هم بیرون زده بود ادعا کرد که شکرخند توانسته در این چند سال به موفقیت کم نظیری در امر شادسازی مردم دست پیدا کند و جمعیت علاقه مند به آن روز به روز بیشتر شده و فرهنگ طرفدارانش نیز روز به روز بالاتر می رود، به طوری که در نمودار kast af kasification ( کاسته شدن از کثافت!) مشاهده کردیم که کمتراز قبل روی صندلی ها و در فضای فرهنگسرا آشغال می ریزند! ملت دلشان را گرفته بودند و می خندیدند، از همان خنده هایی که به قول رضا رفیع، بدون گذراندن کلاس فشرده تفهیمی، به زبان مشترک مردم تبدیل شده است!

تصاویری از این نمودارها را اینجا ببینید!

"علی مظفر" در مصرعی از شعرش خواند:
"یک روز رفیع، کاردان خواهد شد!"
و رضا رفیع اعتراض کرد:" درست وقتی این را گفتید که آقای کاردان مریض است؟!" و سپس با تلفن همراهش به داریوش کاردان زنگ زد و چون مردم شروع کردند به تشویق، برای ایشان توضیح داد:"این صدای مردمی است که سینه چاکانه تشویقتان می کنند." داریوش کاردان پرسید:" مگر چاک هایشان معلوم است؟!" رضا رفیع پاسخ داد:" نه، نصف جمعیت زدند به چاک!... خوب شنیدیم مریض هستید... چه مرضی دارید؟!"
-" یک ویروسی رفته توی گوشم."
-" آنتی ویروس روی شما نصب نشده؟!"
-" نمی شنوم چه می گویید. خلاصه این ویروس، مایع تعادل را به هم زده و تا برمی خیزم، با مخ می آیم روی زمین. باید افقی باشم!"
-" هواپیمای دیروز هم همین طوری افتاد!"
-" بله ولی آن اول بلند شد، بعد افتاد!"
داریوش کاردان در ادامه اشاره کرد:" من از فرط آزادی دارم خفه می شوم. مخابرات بدون آن که صدایش را در بیاورد قیمت ها را دوسه برابر کرده تا ضرر اخیرش را جبران کند... حرف هم که نمی شود زد. نمی دانم شما این جلسه جدی جدی دارید چه کار می کنید؟!"

"همایون حسینیان" پیش از شعرخوانی خاطره ای تعریف کرد که شنیدنش خالی از لطف نیست:" به سفری رفته بودیم. در پرواز رفت، مهماندار شماره پرواز را گفت و سفر خوبی برایمان آرزو کرد. در پرواز برگشت، مهماندار بعد از گفتن اینها، کلی دعای سفر خواند. امیررضا ذوالفقار زاده از من پرسید چرا موقع برگشتن این قدر دعا می کنند؟ موقع رفت از این خبرها نبود! گفتم: هواپیمای رفت، ایرباس بود، الان توپولف است!" 

در راستای حوادث هوایی اخیر - که بعضی هایشان حتی در زمین اتفاق می افتد! - sms های جالبی ساخته شده که حتما شنیده اید و اینها دوتا از آنها هستند!:
* پرواز تهران - مشهد به سلامت به زمین نشست. کارشناسان مشغول بررسی علل این حادثه هستند!
* موقع رد شدن از خیابان، اول به سمت چپ نگاه می کنیم که ماشین نیاید. بعد به سمت راست نگاه می کنیم که موتور نیاید. بعد به بالا نگاه می کنیم که هواپیما نیاید، آن گاه با توکل به خدا و ذکر اشهد، عبور می کنیم!

در این جلسه "بهمن هاشمی" مجری صاحب سبک تلویزیون هم حضور داشت که لحظاتی پشت تریبون برای مردم سخن  گفت:" دوستتان دارم شدید، به مدت مدید!"

ما هم دوستتان داریم یک بند، در جلسات شکرخند!





درباره وبلاگ
درمورد شب شعر طنز شکرخند که خیلی ها ازمن سوال می کنند این توضیح لازم است که شکرخند علی الاصول باید شنبه اول هرماه در فرهنگسرای ارسباران تهران(زیر پل سید خندان) راس ساعت 4 یا 5 بعدازظهر برگزارشود اما گاهی به دلایل مختلف - مثل نبودن نفت و قیف و...!- در زمان و مکانش تغییراتی به وجود می آید که من مقام چندان مطلعی دراین زمینه نیستم!





 

Designed By M.Ranjbar