تبليغاتX
طنزهای ارمغان زمان فشمی
 
درباره وبلاگ

سلام.من یکی ازمعدودخانم هایی هستم که شعرطنز می سرایند و باامیدبه افزایش روزافزون طنزپردازان زن,به کارم ادامه می دهم.

درمورد شب شعر طنز شکرخندکه خیلی ها ازمن سوال می کنند این توضیح لازم است که شکرخند علی الاصول باید شنبه اول هرماه در فرهنگسرای ارسباران تهران(زیر پل سید خندان) راس ساعت 4 بعدازظهر(تابستان ها ساعت 5) برگزارشود اما گاهی به دلایل مختلف - مثل نبودن نفت و قیف و...!- در زمان و مکانش تغییراتی به وجود می آید که می توانید ازطریق وبلاگ شکرخند - که لینکش در قسمت پیوندها موجود است - یا شماره تلفن های 22802043 و 22802058 ازآنها باخبر شوید. باور کنید خودمن هم همین کار را می کنم و مقام چندان مطلعی دراین زمینه نیستم!


مرغ همسايه

 


 

من مفتخرم...

جمعه سی و یکم شهریور 1385


پیش ازآن که پرونده اشعارخواستگاری را باز کنم متوجه شدم نهضتی در وبلاگهای بروبچز شکل گرفته به نام "نهضت افتخارات" و همه دارند به بهانه طنزنوشتن، به خودشان و استخوان مرده هایشان افتخار می کنند!
به من هم گفتند این کار رابکنم که با کمال میل پذیرفتم.مگر من چه چیزم ازبقیه کمتراست؟ هرچیزم هم که کمتر باشد، افتخاراتم کمترنیست!
بنابراین من مفتخرم که:

* توانسته ام به دنیا بیایم.
* عموی پدربزرگم پزشک مخصوص ناصرالدین شاه بود.
* دخترعمه پدربزرگم یکی از زنان ناصرالدین شاه بود.
* شوهرعمه پدربزرگم پیشنماز تهران بود.
* پسرعموی پدربزرگم، "مهرپویا"، خواننده و آهنگساز و معمار صاحب سبک و بنام
 بود.
* پدربزرگم بچه ناف تهران( محله های کوچه دردار و آب سردار) بود.


* وقتی به دنیا آمدم مادرم دقیقا ۲۸ ساله بود.(طبق نتایج یک پژوهش علمی، بچه هایی که مادرشان موقع زایمان آنها ۲۹-۲۷ ساله باشد درآینده باهوش تر و با استعدادتر می شوند!)
* سی سال پیش دریک آپارتمان ۱۵ طبقه زندگی می کردیم!!
* در۸سالگی اولین شعرم را ازخودم در وکردم که خوب هم بید!
* اولین بار کلاس پنجم بودم که صدایم از رادیوی سراسری پخش شد.


* هرچه می خورم چاق نمی شوم!
* مثل جلال سمیعی به تعداد کسانی که درجایگاه معشوق آنها قرارداشتم نمی نازم ولی...:
* زن ارتشبدنصیری (رییس ساواک سابق!!) من را پسندید برای پسرش!!
* خانه "پرویندخت یزدانیان"، بازیگرنقش بی بی در"قصه های مجید" ، دراصفهان درهمان خیابانی بود که من آنجا خانه دانشجویی داشتم. 

* رضا ساکی راه می رود و شعر مرا با خودش زمزمه می کند که:"نصفش کنید هرجا دیدید چیدمانی..."!!
* می گویند مثل سماوری هستم که کافی است شیرش را باز کنید تا ازآن شعر بیاید بیرون!
* نادرختایی و همایون حسینیان یک شب تا صبح دوتایی نشستند و فکرهایشان را روی هم گذاشتند تا جواب شعر"مرد چیست" مرا بدهند!


* چندبار سوار هواپیما شده ام وجان سالم به در برده ام.
* با خبرنگار BBC رودررو  و به زبان اصلی! مصاحبه کرده ام.
* خواهرم در مسابقه ای شرکت کرد که از تلویزیون پخش شد.


* با "محمود بهرامی"( بازیگر نقش شازده درسریال خانه به دوش)عکس دونفره دارم.
* با امین زندگانی، عموپورنگ، بهروز مقدم، چنگیز حبیبیان، قاسم افشار، فرزاد حسنی، مجیدپورفردوس( خواننده)، حسن جوهرچی، محمدرضاهایی مثل حسینیان و چراغعلی!،ایرج و پسرش (که هردو خواننده اند)،حافظ شیرازی(البته مجسمه اش!) عکس دارم. با بعضی هایشان شخصا مصاحبه کرده ام. یکیشان به من گفت مصاحبه را بهتر ازمنصور ضابطیان تهیه و تنظیم کرده ام.


* خودم را حاج خانم کرده ام!
* زن برادرم که اهل بلاروس است به خاطر ازدواج با برادرم مسلمان شد.( نه به خاطرآن که ما مسلمان های جذاب و تاثیرگذاری بودیم بلکه لابد به خاطرآن که بحران بی شوهری دردنیا بیداد می کند!)
* دوستان خارجی زیادی دارم. همین امروز یکیشان،"گابریل پاتینو گومز"، که مکزیکی است قراراست ناهار منزل ما باشد.
* درقرعه کشی ها شانس زیادی دارم و خیلی چیزها برنده شده ام:کتاب، پول، دوربین کونیکا، سکه و...
* هرشب با کمال شجاعت روی تختم درکنارسه تا خرس می خوابم.( گیریم که خرس ها عروسکی باشند!)

* موفق شدم ساسان خادم (کاریکاتوریست موفق صفحه جوان روزنامه فقید ایران) رابه همکاری با مجله خودمان تشویق کنم. 
* درPhone book موبایلم شماره های دکترفریده مهدوی دامغانی، عرفان نظرآهاری، فرزاد حسنی، ر.اعتمادی، مجیدپورفردوس و... save شده.با بعضی ازآنها آشنایی صمیمانه تری دارم.
* گابریل رسید...همین حالا!
* دردانشگاه یکی ازدوستانم می گفت به تنهایی می توانم یک مجله دربیاورم...بعدها ثابت کردم که می توانم!
* درجلسه سخنرانی انتخاباتی ناطق نوری که رقیب خاتمی به حساب می آمد، چیزهای خیلی جالبی دیدم و شنیدم!


* یک بار نزدیک بود با ماشین محمدرضا شریفی نیا تصادف کنم!
* به عنوان یک خانم،شهامت اعلام سنٌم را دارم.
* چندبارازمن امضا گرفته اند.
* با رسول نجفیان و داریوش ارجمند تلفنی حرف زده ام.
* گوشی رییس شبکه ۴ تلویزیون اسپانیا هم مثل گوشی من ( نوکیا۶۲۳۰) است.

* یک بار دوتا بازیگر دنبال من و خواهرم افتادند که جهت حفظ آبروی نداشته شان از ذکر اسامیشان صرف نظر می کنم!
* ازماهواره استفاده مثبت می کنم.
* ابراهیم حاتمی کیا را از نزدیک آن هم توی فشم، دیده ام.می گفتند در میگون دارد ویلا می سازد.
* متولد سال مار( آن وقتها به سال تولدم می گفتند۲۵۳۶) و ماه شیر هستم.


* همیشه درمسیرمحل کارم از خیابان جردن می گذرم.
* اگرازمحل کار به کسی زنگ بزنم شماره مان نمی افتد!(مطمئنا حسرت این یکی به دل خیلی ها مانده!)
* مجموعه عکس های منحصربه فردی از آدمهای معروف جمع آوری کرده ام.
* ن.و ( فوتبالیست) به دوست خواهرم شماره داده!
* اکبرعبدی، گوهرخیراندیش، علی صادقی، احمد نجفی، جمشیدهاشم پور، بهنوش طباطبایی و یک عالمه بازیگردیگر را از نزدیک دیده ام.   


* دومین شعر برگزیده در"همایش شاعران بهار"،شعر من بود. این همایش در سال ۸۲ ازطرف انجمن شاعران ایران به ریاست مشفق کاشانی و دبیری محمدرضا عبدالملکیان و داوری منوچهرآتشی، فاطمه راکعی، قیصرامین پور و... برگزارشد.

* فاطمه راکعی را بوسیده ام!
* حتی برای روی سنگ قبرم هم شعرطنز سروده ام.
* توانایی کل کل به زبان شعر با فرزاد حسنی را دارم.
* در زمان حیات  مرحوم کیومرث صابری به موسسه گل آقا رفته و امضای ایشان را هم دارم.شعرهایم در آن مجله به چاپ رسیده. 
* نوشته، اصل کاریکاتور و امضای خیلی ها را دارم: نگار فروزنده، احمدرضا عابدزاده( در دوران اوج)، علی مصفا، لیلا حاتمی، توکا نیستانی، امیر داوودی، نیک آهنگ کوثر، مرحوم حسین منزوی، مفتون امینی،خسرو شکیبایی،داریوش مهرجویی، طه هاشمی، رضا همراه، محمدرضا عبدالملکیان،محمدرضا شریفی نیا،محمود کلاری، قیصر امین پور، کریم باقری، علی دایی، داوود فنایی، ستارهمدانی، هاشمی نسب و...
* ساعدباقری برایم نوشته:" باآرزوی توفیق روزافزون برای شاعر باریک اندیش و صاحب ذوق، خانم ارمغان زمان فشمی که به خود وعده می دهم دور نباشد روزگار پروازهای بلند ایشان در اوج های خلاقیت و نوآوری واگر خود، قدرخود رابداند شامه من می گوید که باید منتظر خبرهای خیلی خوب ازایشان درعالم هنر و ادبیات باشیم."
* کامران ملک مطیعی مصرانه ازمن خواست یکی ازشعرهایم رابه او بدهم!...


* و بالاخره آن که هنوز در سراسر زندگی ام حتی یک بار هم نمرده ام.