<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> طنزهای ارمغان زمان فشمی</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/</link>
<description>هرچه از دوست می رسد برگ سبزیست ارمغان درویش!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 Nov 2009 07:39:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دو وعده مانده تا چهلم شکرخند!</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;رضا رفيع در راستاي برگزاري سي و هشتمين جلسه شكرخند گفت:&quot; چيزي تا چهلمش نمانده! دوستان از اين جلسه تصميم گرفته اند پذيرايي را حذف كنند... كه لابد نتيجه نظرسنجي بوده!&quot; به نظر مي رسيد در مديريت سالن تغييراتي اعمال شده و اين حرف رفيع هم گمانمان را به يقين نزديك كرد:&quot; شايد از چهلم، جاي ديگري در خدمتتان باشيم چون ممكن است قراردادهاي پرو‍ژه اي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران – كه شكرخند هم جزو آنهاست _  تغيير كنند.&quot; در همين لحظه صداي گريه نوزادي بلند شد و رضا رفيع را به اين فكر انداخت:&quot; فشار جمعيت موثر بود يا اين بچه از اول جلسه بوده؟!... شكايت مردم از كمبود جا در سالن هميشه مرا معذب مي كند. من عزب كه هستم، معذب هم بشوم ديدني مي شود!&quot;&lt;BR&gt;او در مورد پارازيت، سخنراني كوتاهي انجام داد كه جالب ازآب درآمد. مي گويند سخنراني مثل همان نوزادي است كه معلوم نشد در سالن به دنيا آمد يا قبلا به دنيا آمده بود، زيرا حمل هردوي آنها از وضعشان آسانتر است!:&quot; هيچ كس مسووليت پارازيت هاي اخير را بر عهده نگرفته، نه مخابرات، نه برادران عزيز و بزرگوار ما در وزارت اطلاعات كه من چاكر همه شان هستم و اصولا همين خاكساري من باعث مي شود مسووليت كارهاي روي زمين مرده(!) مثل ميت را به عهده بگيرم و البته پيش از اينها نيز گاهي پارازيت هايي ول كرده ام، منتها نه در حوزه سيگنالي، بلكه در حوزه محكوم كردن و گير دادن...&quot;&lt;BR&gt;شايان ذكر است منظور از&quot; پارازيت هاي اخير&quot; همان فيلترينگ شبكه هاي ماهواره اي است كه مي گويند براي سلامتي بسيار مضر است و باعث ايجاد ناباروري و صدجور درد و مرض ديگر مي شود كه در تهران با آن همه عوامل ديگر آلوده كننده هوا در واقع قوز بالاي قوز به شمار مي رود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;علي ملك آباد&quot; كه شروع به شعرخواني كرد و گفت:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;ای خردمند زيرك و دانا!&lt;BR&gt;قصه شعر بنده برخوانا!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رفيع جواب داد:&quot; خواهش مي كنم!&quot;&lt;BR&gt;سپس داريوش كاردان با هيبتي شامل يك عدد ماسك بر روي صورت وارد سالن شد و تحت تشويق شديدي خود را به ميز مجري گري رساند و با تعارفات هميشگي اما غيرمعمولش سخن آغاز كرد:&quot; خيلي ممنون، بسيار مشمئز شدم!&quot;&lt;BR&gt;ر.ر:&quot; و همچنين!&quot;&lt;BR&gt;- &quot; خيلي تشريف آورديد!... بالاخره بعد از شش ماه با اين پوزبند بينتان حاضر شدم...&quot;&lt;BR&gt;-&quot; اول قضيه پوزبند را بگوييد... اما آن يكي معمولا نه ماه است!!... حالا آنفلوآنزايتان كه خوكي نيست؟&quot;&lt;BR&gt;يكي از حضار تكه اي پراند:&quot; خركي است!&quot; كه داريوش كاردان آن را فورا خنثي كرد:&quot; معلوم است كه شما آشنايي داريد!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علي ملك آباد همچنان شعر مي خواند(!) تا آنجا كه رسيد به اينجا!:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;داشتم گرچه اعتماد به نفس&lt;BR&gt;دست و پايم شدند لرزانا!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رضا رفيع با اشاره به شاعر كه روي ميكروفن دولا و بلكه سه لا شده بود، پرسيد:&quot; دولانا بهتراز لرزانا نيست؟!&quot;&lt;BR&gt;كاردان در توضيح اين كه در حال ترك اعتيادش به طنز مي باشد، گفت:&quot; من فكر مي كنم بايد با كساني شوخي كرد كه لياقت داشته باشند. از طرفي بعضي برادراني كه حفظ امنيت را بر عهده دارند هم به اين جلسه مي آيند و ديدم اگر مرا با اين سن و سال بگيرند و ببرند، كار به مجلس و پزشكي قانوني مي كشد... آقاي لاريجاني بايد بيايد بگويد چنين چيزي بود يا نبود... خلاصه به آبروريزي اش نمي ارزد!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مهدي استاد احمد پس از حضور روي سن گفت:&quot; من شعري داشتم به اين شرح:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;ديدند كه در خلوت خود مي (mey) خورديم&lt;BR&gt;شلاق و تشر زدند و ما هي خورديم&lt;BR&gt;داديم تعهد كه به مي لب نزنيم&lt;BR&gt;ديگر پس ازآن هميشه با ني خورديم!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;يك بار خواستم  اين شعر را جايي بخوانم كه فكر كردم شايد شايبه&quot;مي&quot; ايجاد كند!، mey را به mee تبديل كردم و اتفاقا شعر جالب تري ازآب درآمد!:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;ديدند كه در خلوت خود مي خورديم&lt;BR&gt;شلاق و تشر زدند و &quot;ماهي&quot; خورديم&lt;BR&gt;داديم تعهد كه به مي لب نزنيم&lt;BR&gt;ديگر پس ازآن هميشه &quot;باني&quot; خورديم!!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;ما كه پشت سر آقاي باني نشسته بوديم كلي خنديديم به خورده شدن ايشان!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خليل جوادي در اعتراض به بعضي سانسورهاي بي سروته، برايشان مثال آورد:&quot; مثلا سيستم را طوري برنامه ريزي مي كنند كه به طور اتوماتيك به جاي&quot;عرق&quot; بگذارد&quot;چاي&quot;... آن وقت تصور كنيد چه بلايي به سر اين جمله خواهد آمد: ناگهان عرق سردي بر پيشاني اش نشست!&quot;&lt;BR&gt;رضارفيع پرسيد:&quot; در راستاي همين سانسورهاي فرهنگي، اين شعر چه جوري مي شود:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;دست در دست هم نهيم به مهر&lt;BR&gt;ميهن خويش را كنيم آباد!؟&lt;/FONT&gt;&quot;&lt;BR&gt;كاردان جواب داد:&quot; يا اين كارميهن آباد نمي شود، اتفاق هاي ديگري مي افتد!&quot;&lt;BR&gt;خليل جوادي شعرهايي خواند كه مقداري ازآنها را ملاحظه مي فرماييد: &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;حسي دارم اگر بداني بد نيست&lt;BR&gt;شعري گفتم اگر بخواني بد نيست&lt;BR&gt;الان خيلي دلم برايت تنگ است&lt;BR&gt;درهرصورت خبررساني بد نيست!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;اگه يه كم چاقي و تيپت بده&lt;BR&gt;پولتو بيخودي به دكتر نده&lt;BR&gt;لپاي ابطحي رو ديده بودي؟&lt;BR&gt;قصه چاقيشو شنيده بودي؟&lt;BR&gt;يهو گرفتنش با هيكل بد&lt;BR&gt;رفت تو اوين، آلن دلون شد اومد!&lt;BR&gt;رژيم نگير الان كه شيرتوشيره&lt;BR&gt;بذار رژيم بياد تورو بگيره!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;دربخش بعدي برنامه، فيلمي از آموزش ماهي ها در چين ديديم كه بسيار جالب بود. رضارفيع از داريوش كاردان پرسيده بود:&quot; شما تا حالا ديده ايد به ماهي ها آموزش بدهند؟&quot; كاردان گفت:&quot; چه آموزشي؟ اگر بدآموزي دارد نشان ندهيد ها!&quot; و رفيع جواب داد:&quot; نه بابا... ماهي است، ماهيچه كه نيست!!&quot;&lt;BR&gt;بعد از ديدن فيلم كه در آن ماهي ها با هدايت مربيشان به شكل هماهنگ در آكواريوم حركت مي كردند، كاردان گفت:&quot; حالا چيني ها كه اين جوري هستند ببينيد روس ها چه كار مي كنند!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;داریوش کاردان برای فراخواندن من به روی سن گفت:&quot; خانم فشم فشم(!) کجایی؟!&quot;&lt;BR&gt;من در توضیح شعرم گفتم:&quot; چند نفر از آقایان لینک خبر مراسم ازدواج یک مرد آفریقایی با چهار زن را برای من فرستاده بودند تا بگویند ما اینیم! من هم تحقیق کردم و دیدم در تبت هر زن چند تا شوهر دارد. پس این شعر را گفتم...&quot;&lt;BR&gt;آقای کاردان گفت:&quot; که بگویی ما هم اینیم؟!!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;به آفریقا برو تا زن بگیری&lt;BR&gt;سه زن از نوع مشکین تن بگیری&lt;BR&gt;الهی هرسه باشند اهل تبت&lt;BR&gt;که درس عبرتی از من بگیری!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;بعد هم شعر پست قبل(عشقی که شد هلاهل ) را خواندم که چون در مورد بی وفایی یک مرد بود، داریوش کاردان طی واکنشی نسبت به او گفت:&quot; چه بی شرفی بوده!&quot; و رضا رفیع با لحن جالبی تایید کرد:&quot; آره کثافت بی شعور!!&quot; و من از همدردیشان تشکر کردم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی مرا سرجایم نشاندند، ازآنجا که گزارش شکرخند قبلی را هنوز ننوشته بودم، رضا رفیع گفت:&quot; گزارش آن جلسه را هم که ننوشتید... احتمالا رفته بودید تبت!!... البته می دانم که به شاهرود رفته بودید!&quot; کاردان به حالت مشکوکی از او پرسید:&quot;خوب ازهمه چیز خبر داری!؟&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقای بانی شعری را که می گفت&quot;چون به گروه خونی ام نمی خورد خنده ام می گیرد&quot;، این طور شروع کرد:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;اگر سوسانو نگارم بشه ببین چی می شه!&lt;BR&gt;انیس و مونس و یارم بشه ببین چی می شه!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رفیع جواب داد:&quot; هیچی، جومونگ خون به پا می کند!&quot;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;کنار جوی و لب چشمه زیر سایه بید&lt;BR&gt;شریک ماست و خیارم بشه ببین چی می شه!&lt;BR&gt;مثال چله نشینان دو بادوم چشمش&lt;BR&gt;خوراک شام و ناهارم بشه ببین چی می شه!&lt;BR&gt;کنون که بازار زلزله گرم گرمه&lt;BR&gt;چو سقف خانه هوارم بشه ببین چی می شه!&lt;BR&gt;خدا نکرده همو مرد و من شدم تابوت&lt;BR&gt;به سوی گور سوارم بشه ببین چی می شه!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;بعد معلوم شد که چهارم آبان - که به قول رضا رفیع روز مشکوکی است و آن یکی مناسبتش را محکوم می کنیم! - سالروز تولد آقای بانی هم هست و کاردان برای ایشان آرزو کرد:&quot; ان شاء الله سوسانوسوارت بشود!... وقتی حالی دست داد یاد ما هم بکن!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همان طور که جمشید مقدم شعر می خواند، آقای کاردان رفت و با دو لیوان آب برگشت. رضا رفیع گفت:&quot; می گویند کار را باید به کاردان سپرد همین است!&quot; کاردان جواب داد:&quot; والا! با این نوناش!!&quot; &lt;BR&gt;کاردان سپس به ذکر حکایتی پرداخت که:&quot; واعظی بالای منبر می گفت چرا ده تومان می دهید ازاین زهرماری ها می خورید... یکی از بین مردم می گوید آقا با شما گران حساب کرده اند!&quot; رفیع توضیح داد:&quot; هرچه واعظ ، اهل طنز باشد بهتر است!&quot; و کاردان گفت:&quot; همین ماست مالی هایش مرا کشته!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مصطفی مشایخی امروز شکرخند را میهمان چند رباعی لرزان کرد!:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;گفتند که برق شد گران، لرزیدیم&lt;BR&gt;با قیمت میوه همچنان لرزیدیم&lt;BR&gt;ای زلزله کوتاه بیا زیرا ما&lt;BR&gt;در حد توان و وسعمان لرزیدیم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرچند گسل فت و فراوان داریم&lt;BR&gt;از شوش گرفته تا لویزان داریم&lt;BR&gt;اما دلمان محکم قرص است همه&lt;BR&gt;زیرا که مدیریت بحران داریم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جان پدرت ولم کن ای زلزله جان!&lt;BR&gt;انگار تو هم حال خوشی داری هان!&lt;BR&gt;هی هل نده بی خودی که در این اوضاع&lt;BR&gt;اصلا، ابدا نمی شود خورد تکان!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در کوچه صدای هلهله می آید&lt;BR&gt;مادرزن من چو چلچله می آید&lt;BR&gt;فریاد که در خانه و کاشانه ما&lt;BR&gt;روزی دوسه بار زلزله می آید!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;همایون حسینیان در ابتدای حضور روی سن از دوستش&quot;مهران سامانی&quot; که در جلسات قبلی شکرخند برنامه اجرا کرده بود و متاسفانه بر اثر تصادف فوت کرده، یاد کرد و همه برای شادی روح آن جوان مرحوم که عکسش را روی پرده دیدند، صلوات فرستادند. در این میان یک نفر اعلام کرد:&quot; من اسمم را برای شعرخوانی رد کرده ام...&quot; و کاردان گفت:&quot; اگر قول می دهی بمیری اسم تو را هم بخوانم!&quot; رفیع جواب داد:&quot; آخر می ترسم ایشان بیاید شعر بخواند، بقیه بمیرند!&quot;&lt;BR&gt;وسط شعرخوانی همایون حسینیان، رضارفیع ناگهان گفت:&quot; آن دوستی که داشت عکس می گرفت کجاست؟&quot; و چون دید همه ساکت شدند توضیح داد:&quot; نترسید... ما همه با هم هستیم!&quot; و ظاهرا ازایشان خواست عکاسی از شعرا را به عهده بگیرد. همایون پرسید:&quot; می خواهی از من عکس بگیرد؟&quot; کاردان با اشاره به پرده که هنوز عکس آن مرحوم رویش بود گفت:&quot; بله، عکست فردا روز به درد می خورد!&quot; همایون با اشاره به پیشانی بلند خودش و آقای کاردان(!) گفت:&quot;ما هاله نور داریم! دقت کنید!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دربخش عکس و مکث، تصویری از یک ماشین دیدیم که پشتش نوشته بودند:&quot; آخرین مد، کفن است.&quot; رفیع گفت:&quot; بعضی ها جمله هایی می نویسند که آدم با خواندنشان افسردگی می گیرد.&quot; کاردان افزود:&quot; کفن هم گران می شود!&quot;&lt;BR&gt;یکی از عکس ها، زیرنویس یک سریال خارجی را نشان می داد که دیالوگش این طور ترجمه شده بود:&quot; والا نمی دونم، بلا نمی دونم، به حضرت عباس نمی دونم&quot;!!&lt;BR&gt;زیرنویس دیگری، اوج بی سوادی تهیه کنندگانش را نشان می داد:&quot; اعترافات متهمان اختشاشات(!) اخیر&quot;! که به قول مجریان برنامه، لابد در تولید این ورژن جدیدِ لغتِ اغتشاش، ازخس و خاشاک تاثیر گرفته اند!&lt;BR&gt;درتصویر دیگری برای فروش &quot;هندزفری&quot; نوشته بودند:&quot; هنسدس فری!&quot; که به قول رضا رفیع، وقتی ملت می خواهند آن را بخوانند فکر می کنی نشتی دارند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مهدی حدیثی قمی این شعر را خواند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;&quot;زدست دیده و دل هردو فریاد&lt;BR&gt;که هرچه دیده بیند دل کند یاد&quot;&lt;BR&gt;بدیدم در گذرگه آش رشته&lt;BR&gt;ز بس خوردم شکم شد مشک پرباد&lt;BR&gt;کنون ای همرهان جایی بیابید&lt;BR&gt;که تا پیدا نگشته گشت ارشاد&lt;BR&gt;اگر بازار مسگرها بود دور&lt;BR&gt;کجا مصرف کنم این باد؟ فریاد!&lt;BR&gt;ببین لاستیک خودرو گشته کم باد&lt;BR&gt;بیار بادش کنم زین مشک پرباد&lt;BR&gt;...شده گر قافیه تکرار، یاران&lt;BR&gt;دارام دیم دیم دارام دیم دیم دارام داد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رفیع گفت:&quot;این آخری واقعا مصرع عرفانی عمیقی بود... بهش فکر کنید!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شعری را که &lt;A href=&quot;http://www.mr-halloo.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;سید محمدرضا عالی پیام&lt;/A&gt; خواند، از وبلاگش کش رفتیم!:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;جایی که موج نیست، تلاطم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;وقتی که باده نیست، بگو خم برای چیست؟ &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;آن کس که دیر آمده است از همه جلوست&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;دیگر شعار حق تقدم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;این جا همه از آخر صف می روند تو&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;کوشش برای اول و دوم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;ما سال هاست گوجه فرنگی نخورده ایم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;در حیرتم که نرخ تورم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;وقتی مقدر است که آجر به جای نان&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;پس داستان آدم و گندم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;دنیا به کام هر چه سیه رو، سیاه باز&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;دلواپسی مستر عمو تم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;بر نیش، اقتضای طبیعت نموده حکم *&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;فرق میان آدم و کژدم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;هی دم تکان دهند که ثابت شود خرند&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;ثابت شده خریتتان ، دم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;گویند راه ها همه ختم به رم شود&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;عشق است جمکران و قمش، رم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;جای خدا نشسته نماینده  خدا&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;آن جا که آب هست، تیمم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;پنداشتید راست بمانید تا ابد؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;پس آیه  &quot;اذا دمروهم&quot; برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;وقتی که رای، رای خداوندگار ماست&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;دیگر حضور این همه مردم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;چون اشک و آه و گریه نشان فضیلت است&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;پس نیشتو ببند، تبسم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;تا نیم سوز پاسخ فریاد ملت است&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;از من نپرس این همه هیزم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;آن قبله ای که جام جمت می دهد نشان&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;عین سعادت است، توهم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;سهمیه بندی است عدالت در این دیار&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;تا سهم عدل هست، تظلم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;تنها یکی لبش به سخن، ما بقی خموش&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;جایی که گوش هست، تکلم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;از قول من بگو:عمو سبزی فروش شهر&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;جرم است رنگ سبز...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;(ببخشید این بیت را چون سیاسی شد می خواستم حذف کنم، یادم رفت. لطفا نخوانیدش!)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;خورده است تخم مردی و مردانگی ملخ&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;چون مرد نیست، این همه خانم برای چیست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;هالو بگو برای چه هی فحش می دهی؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;پس واژه سلامن علیکم برای چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066&gt;* نیش عقرب نه از ره کین است / اقتضای طبیعتش این است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;مژگان افروزی را که صدا زدند، گفت:&quot; من شعری دارم که چند وقت پیش خواندم و تکراری است.&quot; کاردان تشویقش کرد:&quot; بابا اینها یادشان نیست سه ماه پیش به کی رای دادند!!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقای کاردان خودش هم امروز شعری خواند که جالب توجه بود:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;همه عمر برندارم سر از این خمار مستی&lt;BR&gt;بابا تو دیگه کی هستی!&lt;BR&gt;که هنوز من نبودم که تو بر سرم نشستی!&lt;BR&gt;بابا تو دیگه کی هستی!&lt;BR&gt;چه شکایت از گرانی که نداشتم و گفتی&lt;BR&gt;ز گرانی جهانی و دهان ما ببستی&lt;BR&gt;بابا تو دیگه کی هستی!&lt;BR&gt;چو بود به پای کفشی و دمی روم به فرشی&lt;BR&gt;چه کنی گلایه ازمن تو که با پوتین نشستی!&lt;BR&gt;بابا تو دیگه کی هستی!&lt;BR&gt;تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد&lt;BR&gt;وزرا روند و آیند و تو همچنان که هستی&lt;BR&gt;بابا تو دیگه کی هستی!&lt;BR&gt;همه حرفمان نه غربی همه فکرمان نه شرقی&lt;BR&gt;تو دمی ژنو سواری و دمی به مسکو هستی!&lt;BR&gt;بابا تو دیگه کی هستی!...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;میهمان ویژه این ماه شکرخند، پس از اتمام تعطیلات نوروز و به در کردن سیزده به نحو احسن، در شهر قهرمان پرور رشت با تمام وجود به دنیا آمد. ایشان دارای دو برادر و یک خواهر و برخوردار از یک پدر و یک مادر بود. کمتر پی تفریحات سالم می رفت و به دلیل وزن بالا نمی توانست بدود، تنها چیزی که مجبور شد دنبالش بدود، یک لقمه نان حلال بود! در سال ۱۳۵۵ کارت پایان خدمت را دریافت کرد و بعد از پیدا کردن کار در بیمارستان در سال ۵۶، بلافاصله در سال ۵۸ دست به عمل غیورانه ازدواج زد. به طور تصادفی در سال ۷۸ با مهران مدیری که پدرش را برای بستری شدن به بیمارستان آورده بود آشنا شد و به گروه او پیوست. در فیلم سینمایی &quot; توکیو بدون توقف&quot; و برنامه های تلویزیونی مثل پاورچین، جایزه بزرگ و باغ مظفر بازی کرده است.&lt;BR&gt;&quot;ساعد هدایتی&quot; با حضور پشت تریبون، هم برای ما لطیفه تعریف کرد:&quot; یک آقایی موقع گفتن حرف کاف، زبانش می گرفته، یک روز می رود بقالی تا کره بخرد. به فروشنده می گوید آقا یک قالب ک...ک...ک... بابا پنیر بده!!&quot;، هم توضیحات بسیار تخصصی و عمیقی در مورد عکسهایی که از او روی پرده می رفت داد:&quot; این عکسی است از بازیگران پاورچین که ما دسته جمعی ایستاده بودیم و عکاس آن را گرفت&quot;!، هم در پاسخ به درخواست رفیع که گفته بود&quot;هرچند تا خاطره که می خواهید تعریف کنید... سه تا، دوتا... هیچی!!&quot;، خاطره گفت:&quot; یک روز با مهران مدیری رفته بودیم خیابان جمهوری تا مهران موبایل بخرد. دو تا سرباز آمدند دوربینشان را دادند به مهران که ازآنها عکس بگیرد!&quot;و هم به درخواست رضا بنفشه خواه آواز خواند و نشان داد الحق و الانصاف صدای خوشی دارد. کاردان از این که تا حالا استعداد آقای هدایتی در آواز، آن طور که باید وشاید شناسایی نشده، اظهار تاسف کرد:&quot;ما چقدر بدبختیم!&quot; رفیع با اشاره به خودش و کاردان گفت:&quot; ما دوتا را می گوید!&quot;&lt;BR&gt;-&quot; نه، کلا!&quot;&lt;BR&gt;-&quot; پس بچه ها شما هم بیایید!&quot;&lt;BR&gt;- &quot; بدبختیم که تا حالا این صدای زیبا را نمی شنیدیم. آقای هدایتی شما تا حالا نرفتید دنبال ضبط کاست؟&quot;&lt;BR&gt;-&quot; نه...&quot;&lt;BR&gt;- &quot; چرا؟&quot;&lt;BR&gt;- &quot; چون آقای بنفشه خواه دنبالم نبوده!&quot;&lt;BR&gt;کاردان به بنفشه خواه گفت:&quot; خوب شما که بیکاری دنبال ایشان برو... بهتر از این است که دنبال چیز بروی!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما هم تا گزارش بعدی شکرخند شما را به خدای چیزدوستان می سپاریم و می رویم پی چیز!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;لینک مرتبط:&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://raffie.persianblog.ir/post/181/&quot; target=_blank&gt;اگر شکرخند را دوست دارید بخوانید!&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 07:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghonline&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>http://armaghonline.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشقی که شد هلاهل!</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;&quot; الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها&lt;BR&gt;که عشق آسان نمود اول&quot; و بعدا شد هلاهل ها!&lt;BR&gt;من از تو خواستم تنها دلی عاشق، سری شیدا&lt;BR&gt;تو اما خرج می کردی برای من تراول ها!&lt;BR&gt;ز یادت رفت هر دفعه تولدهای هر سالم&lt;BR&gt;کشیدی درعوض فورا چکی در وجه حامل ها!&lt;BR&gt;وفاداری نمی کردی ولی هی هدیه می دادی&lt;BR&gt;گل و عطر و عروسک یا النگوها و ریمل ها&lt;BR&gt;من از این وضع دانستم که می خواهی کنی جبران&lt;BR&gt;خیانت ها، دورویی ها، پریدن با اراذل ها(!)&lt;BR&gt;به رستوران مرا بردی به صرف بره و ماهی&lt;BR&gt;خوشا آنان که می خوردند با شادی فلافل ها&lt;BR&gt;نمی دانی چه می چسبد فلافل با سس لبخند&lt;BR&gt;و بی آن زهر می گردد، کارامل ها، شنیسل ها!&lt;BR&gt;اگر در زندگی باشد تفاهم، مهر و همیاری&lt;BR&gt;شود سیرآدمی با تن، ز شیلتون ها و پونل ها!&lt;BR&gt;اتاقی توی شوش و چاله میدان بود ما را بس&lt;BR&gt;ز تو کی خواستم در برج محمودیه منزل ها؟&lt;BR&gt;به طالع بینی چینی نشد اقبال هامان جور&lt;BR&gt;ز انجم هرچه دیدم با تلسکوپ های هابل ها!&lt;BR&gt;نشد برنامه ام اجرا برای زندگی با تو&lt;BR&gt;چه بی خاصیتند اینجا اتوکدها و اکسل ها!&lt;BR&gt;چه شیرین ها که نزد تو به کامم تلخ شد زیرا&lt;BR&gt;اوایل بانمک بودی، نمک ها گشت فلفل ها!&lt;BR&gt;چه سازی کوک می کردی تو از ناسازگاری ها&lt;BR&gt;خوش آواتر ز یاهل یا که ایگل یا که بیتل ها&lt;BR&gt;به من گفتی که می خواهی زنی مثل شکیرا را&lt;BR&gt;شدم دشمن از این رو با ریسیورها و شاتل ها&lt;BR&gt;نبودی خوشگل و خوش تیپ اما سعی می کردی&lt;BR&gt;شوی بهتر تو با گن ها و با پوستیژ و با ژل ها!&lt;BR&gt;تو با جین و ژل و موچین نخواهی شد جوان آقا!&lt;BR&gt;تو گرازخوشگلان باشی، کجا باشند خوشگل ها؟!&lt;BR&gt;همیشه تور می کردی تو از انواع دخترها&lt;BR&gt;نمی کردی تو حتی رحم به بچه محصل ها&lt;BR&gt;خبرها می رسید ازتو دراین پارتی در آن پارتی&lt;BR&gt;هنرها خرج می کردی که سازی گرم محفل ها&lt;BR&gt;برای چند تا دختر خریدی هدیه مثل من؟&lt;BR&gt;چه حاصل شد تو را ازآن همه دزدیدن دل ها؟&lt;BR&gt;خوشی ها رفت بر باد و از این بر با د رفتن ها&lt;BR&gt;درآید صد رمان زآنها که می سازند میچل ها!&lt;BR&gt;خودت هم خوب می دانی که خواهی خورد چوبش را&lt;BR&gt;و درس عبرتی گیرند در آن روز عاقل ها!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 04:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghonline&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>http://armaghonline.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شکرخند عقب افتاده!</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;&lt;BR&gt;رضا رفیع، اجرای شکرخند 37 را به تنهایی آغاز کرد و در توضیح این تنهایی گفت:&quot; دوستان درگیر کارهای صحنه دار هستند - یعنی سر فیلمبرداری _ و به تنهایی باید سکان را در دست بگیریم.&quot; او برای دستگرمی لطیفه ای هم تعریف کرد:&quot; یارو رفت جبهه و زود برگشت. از او پرسیدند چرا برگشتی؟ گفت: ما فکر می کردیم اسلام در خطر است، رفتیم دیدیم نه... جان ما در خطر است!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از شعرخوانی &quot;ندا اظهری&quot;، رفیع به حضور مدیر روابط عمومی یکی از شبکه های سیما در جلسه اشاره کرد و چون با اشاره به او عدد 2 را نشان دادند – که یعنی ایشان مدیر شبکه 2 است! – گفت این علامت سیاسی است و برای توضیح این که بالاخره چه کسی میهمان شکرخند است، دو انگشت سبابه اش را نشان داد و گفت:&quot; شبکه دو!&quot; سپس به نقل خاطره ای پرداخت:&quot; من و آقای احترامی هردو از بیخ(!) مجرد بودیم! با این حال برنامه هزار راه نرفته از ما به عنوان کارشناس دعوت کرد تا راجع به ازدواج حرف بزنیم و تجربیات مهم خودمان را از فراز و فرودش به مردم تقدیم کنیم. البته ما نخوردیم نان گندم اما دیدیم دست مردم ولی از همه کسانی که زندگیشان از هم  پاشید می خواهم که مرا ببخشند!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;علی ملک آباد&quot; با یک رباعی شکرخندی شعرخوانی اش را شروع کرد:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;با آن که دلم به تنگی زندان است&lt;BR&gt;ای دوست بخند، خنده ات درمان است&lt;BR&gt;من بعد، قرار خنده های من و تو&lt;BR&gt;در زیر پلی که سیدش خندان است!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رضا رفیع در توضیح عقب افتادگی(!) شکرخند 37 گفت:&quot; من در فیس بوک ... که البته سایت ضاله ای است!... اعلام کردم که این جلسه دیرتر برگزار می شود. از آیتمهای نادرست باید استفاده درست کرد و من سمبل استفاده درست از این سایتم!&quot; یک نفر پرسید:&quot; آی دیتان؟&quot; و پیچانده شد:&quot; عایدی از این راه ندارم! اما محض ریا دوستان می توانند آدرس وبلاگم را یادداشت کنند!&quot; ( که در پیوندهای این وبلاگ هم موجود است)&lt;BR&gt;به تاخیر افتادن این جلسه عوارض دیگری هم داشت، چنان که رضا رفیع در توضیح یکی از این عوارض گفت:&quot; از اراک یک بسته پیشنهادی به من رسید که در آن خانمی اعتراض داشت و گفته بود من از دانشگاه مرخصی گرفتم و به تهران آمدم... به پدر و مادرم هم چیز دیگری گفتم(!!) و آمدم اما شب شعر نبود!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در ادامه برنامه، رضا رفیع به نمایش نمودارهای نتایج نظرسنجی از مردم در مورد شکرخند پرداخت و به مسوول نمایش آنها گفت:&quot; آقا اگر دیدید نموداری ضایع است، سریع برعکسش کنید!&quot;&lt;BR&gt;یکی از نمودارها نشان می داد پذیرایی جلسه از نظر مردم، معمولی است که به این هشدار رفیع ختم شد:&quot; حالا امروز پذیرایی را نشانتان می دهیم!&quot;&lt;BR&gt;نمودار دیگر در مورد نحوه اجرا بود و رفیع آن را این طور توضیح داد:&quot; 191 نفر گفته اند اجرا عالی است و 43 نفر ... که با من دشمن بودند(!) گفته اند خوب است. 8 نفر... که به آنها جواب منفی داده ام(!)... البته به آیتمهای پیشنهادیشان(!) گفته اند اجرا ضعیف است!&quot;&lt;BR&gt;او گاهی در تشخیص رنگ ها و نوشته های روی نمودار دچار اشتباه می شد که در توضیح و توجیه خود گفت:&quot; ببخشید من کور رنگم! یکی از دبیرهایمان که خودش هم به وجود کور رنگ ها معتقد بود باورش نمی شد من کور رنگ باشم ، در حالی که فی المثل به رنگ قرمز حساسم و اگر با گچ قرمز می نوشتد من فقط حرکت گچ را می دیدم. بنابراین اگر در نوشته ها فحش هم می داد من متقابلا اظهار ارادت می کردم!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;آذریار مجتبوی نایینی&quot; این شعر را خواند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;در فصل خزان، زمان گل چیدن نیست&lt;BR&gt;در خانه ما مجال خندیدن نیست&lt;BR&gt;چون همسر من گرفته کفگیر به دست&lt;BR&gt;کار دگرم به غیر لرزیدن نیست&lt;BR&gt;دادند زبان برای گفتار مرا&lt;BR&gt;اکنون هنرش به غیر لیسیدن نیست!&lt;BR&gt;دادند دو چشم تا که ره را یابی&lt;BR&gt;در ظلمت شب توان یابیدن نیست...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;تا به آنجا می رسید که:&quot; &lt;FONT color=#660099&gt;هرچند زمان، زمان خوابیدن نیست&lt;/FONT&gt;!&quot; رفیع پرسید:&quot; این را آقای کروبی گفتند؟!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقای مجتبوی در چند قسمت از اشعارش به فواید و مصارف یونجه اشاره کرد، به عنوان مثال:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;در جمع خران همیشه آسوده تریم&lt;BR&gt;اقرار کنیم که همه گاو و خریم!&lt;BR&gt;از یونجه نگو که خاصیت ها دارد&lt;BR&gt;تا کم نشده به قدر کافی بخریم!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رضا رفیع گفت:&quot; زیاد تبلیغ یونجه می کنید. پولی که نگرفته اید؟!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;گفتیم هلو و یاد  لیمو کردیم&lt;BR&gt;در خاطر خویش هردو را بو کردیم&lt;BR&gt;تا همسر ما رسید با خشم و غضب&lt;BR&gt;از جای پریده موز را رو کردیم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;امروز مهدی استاد احمد هم یک دوبیتی شکرخندی رو کرد:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;همه دلها پر است از شوق پیوند&lt;BR&gt;به این امید گردد زندگی قند&lt;BR&gt;بیا حتما اگر خواهی بگیری&lt;BR&gt;شفا، شنبه، شب شعر شکرخند!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;او در مورد اجرای رزمایش زنان آتش نشان هم شعر گفته بود:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;الا ای بانوی آتش نشانی&lt;BR&gt;که از کپسول ها کف می فشانی&lt;BR&gt;تو که مسوول اطفای حریقی&lt;BR&gt;چرا دل را به آتش می کشانی؟!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;و یک سری &quot;نشتی های قلم &quot; هم خواند که یکیشان توجه ما را جلب کرد:&quot; مغز زن ها به طور همزمان می تواند روی دو چیز تمرکز کند اما مردها دو تا زن می گیرند!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این لحظه امیرحسین مدرس به جلسه رسید و برای همیاری در اجرا به رضا رفیع پیوست. او با این بیت شروع کرد:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;عشق می ورزم و از ورزش خود دلشادم&lt;BR&gt;گرچه این ورزش سنگین بدهد بر بادم!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;ملت  یک جوری دست زدند که او به رفیع گفت:&quot; می خواهد بیایند پشت تریبون ها!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از شعرخوانی &quot;معصومه پاکروان&quot;، رضا رفیع طی قرایت یک فقره مطلب، لیست اموال شخصی اش را اعلام کرد تا بعدها شایبه ای به وجود نیاید و در آن از کوره پزخانه های محل زندگی اش داد سخن داد. در بخشی از این مطلب آمده بود:&quot; ده سکه جایزه گرفته ایم که گذاشته ایم برای روز مبادا. آمدیم و دیگر در جام جم ننوشتیم، آن وقت از کجامان دربیاوریم بخوریم؟!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی &quot;بانی&quot; در بیتی از شعرش خواند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;گفتم از افیون بیا پرهیز کن&lt;BR&gt;ورنه بر اندام خود تر می زنی!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رفیع گفت:&quot; امروز طبعتان روان است ها!... شاعری طبع روان می خواهد!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقای مظفر با این رباعی شعرخوانی اش را شروع کرد:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;پیمانه عشق را سر شب بزنید&lt;BR&gt;یا لب نزنید یا لبالب بزنید&lt;BR&gt;البته فقط به افتخار خودتان&lt;BR&gt;لطفا همگی کف مرتب بزنید!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;و سپس شعری خواند که خیلی قشنگ بود و به علت آن که آن را یادداشت نکردم فعلا فقط همین را می توانم بگویم و وصف العیش، نصف العیش!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همان طور که &quot;محسن اشتیاقی&quot;مثل همیشه داشت یک شعر بودار می خواند، خبر رسید که دارند ماشین آقای ساعد هدایتی که میهمان ویژه برنامه بود را با جرثقیل می برند و ایشان مجبور به ترک سالن شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;حدیثی قمی&quot; دوبیتی جالب انگیزناک زیر را خواند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;چرا گیسوی خود را بور کردی؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;چرا کار مرا ناجور کردی؟&lt;BR&gt;سخن ها گفتم از زلف سیاهت&lt;BR&gt;نه گیسو که مرا هم بور کردی!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;البته شعرهای بعدی ایشان هم دست کمی از اولی نداشت:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;اگر تو با منی من با تو هستم&lt;BR&gt;بده آبجی لوپز دستت به دستم&lt;BR&gt;چرا چسب دماغت نیمه کاره است؟&lt;BR&gt;چرا شلوار تنگت پاره پاره است؟...&lt;BR&gt;چرا موهای بورت رنگ رنگه؟&lt;BR&gt;مثال پالتوی پوست پلنگه!&lt;BR&gt;زده بیرون چرا اندامت از پشت&lt;BR&gt;که گه گه می خورد بر اونجاهات مشت؟&lt;BR&gt;چنان را می روی توی خیابون&lt;BR&gt; که خلقی در پی ات گردیده حیرون&lt;BR&gt;نکن کاری که بر پا سنگت آیو!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0066 size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;جهان با این گشادی تنگت آیو!!&lt;BR&gt;بفرما آمد این هم گشت ارشاد!&lt;BR&gt;که نه گریه به کار آید نه فریاد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از اون بالا می آید پشته پشته&lt;BR&gt;میون همه شون اکرم درشته&lt;BR&gt;آهای اکرم به جون خاله جونت&lt;BR&gt;همون چسب دماغت من رو کشته!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;این شعرها طوری بودند که رضا رفیع گفت:&quot; ما باید دوران جوانی استاد در خدمتشان می بودیم!...&lt;BR&gt;گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر... تا سحرگه با اجازه مسوولین(!) ز کنار تو جوان برخیزم!&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;همایون حسینیان&quot; در آغاز سخن با اشاره به لیست اموال شخصی رضا رفیع پرسید:&quot; مگر خیابان میرداماد هم کوره پزخانه دارد؟!&quot; رضا رفیع با کمی تامل گفت:&quot; آخرین شعرت را بخوان!&quot;&lt;BR&gt;همایون حسینیان این هشدار را جدی گرفته و یک دل سیر شعر خواند! دختر دو و نیم ساله اش هلیا هم در ردیف اول نشسته بود و پدرش را تشویق می کرد.&lt;BR&gt;بعد ازآن رضا رفیع به خاطر هلیا تقاضای پخش فیلم کوتاهی را کرد و گفت:&quot; ان شا الله هلیا به مفهوم فیلم هم فکر کند... و مثل پدرش نباشد!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استاد حسامی شعر زیبایی خواند که در توضیحش گفته بود:&quot; شعری می خوانم که قبلا چاپ شده باشد، چون دیگر سنم به جایی رسیده که نمی توانم به کهریزک بروم!&quot;  &lt;BR&gt;گزارش شکرخند هم به جایی رسیده که باید سر و تهش را هم آورد. تا شکرخندی دیگر بدرود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 07:34:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghonline&amp;postid=158</comments>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>http://armaghonline.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کشاورزی در شکرخند!</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;FONT size=4&gt;اصفهانی ها آغازگر شکرخند سی وششم بودند، چنان که آرش فرهنگ پژوه شعر خواند و پس از او محمد یزدانی روی سن رفت. او گفت:&quot; من معمولا شعرهایم را از حفظم اما این بار برای رعایت نظم برنامه از روی کاغذ می خوانم...&quot; رضا رفیع ضمن آن که تایید کرد در ماه رمضان باید بیشتر احتیاط کرد، خاطرنشان ساخت:&quot; البته خیلی ها در جلسات رسمی و بین المللی هم از روی کاغذ می خوانند!&quot;&lt;BR&gt;این شعر محمد یزدانی بود که تمایلات فمینیستی ما را هم اقناع کرد!:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;من با خودمم به هیچ کس برنخورد&lt;BR&gt;بر هیچ نجیب و بوالهوس برنخورد&lt;BR&gt;زن شکر و شوهرش مگس، می میرد&lt;BR&gt;یک شب به شکر اگر مگس برنخورد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;هرچند که ناکس است مرد دوزنه&lt;BR&gt;گویم به همه کس است مرد دوزنه&lt;BR&gt;چون حرف روی قافیه در این بیت&lt;BR&gt;از عقل مر..خص است مرد دوزنه!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;رفیع گفت:&quot; البته از آن نوع عقلی که من و شما ازآن دم می زنیم مرخص است!&quot;&lt;BR&gt;او با اشاره به حضور شعرای اصفهان در شکرخند پیشنهاد داد:&quot; خوب است که ما هم مثل شاعران حوزه هنری گاهی سفرهای استانی(!) داشته باشیم و شکرخند را در شهرهای دیگر برگزار کنیم!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رضا رفیع در قسمت هایی از برنامه در مورد جشنواره دست های کوچک دعا در تبریز حرف زد و تعدادی از دعاهای کودکان شرکت کننده در آن را برایمان خواند زیرا به قول خودش یکی از وجوه بارز دعاهای بچه ها وجود رگه های طنز درآنهاست:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;&quot; من آرزو دارم سر آمپول ها نرم باشد!&quot;&lt;BR&gt;&quot; خدای مهربانم من در سال جدید از شما می خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فورا من را به ماهی تبدیل کنی!&quot;&lt;BR&gt;&quot; خدایا می توانی صدای گریه برادرکوچکم را کم کنی؟!&quot;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;( رفیع:ولومش را بیاوری پایین!)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;&quot; خدایا یک جوری کن که یک روز پدرم من را به مسجد ببرد!&quot;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;( رفیع:فکر کنم پدرش سکولار بوده! اسمش را نمی گویم تا پیگیرش نشوند!)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;&quot;ای کاش مامان و بابا عیدی ام را از من نگیرند. هرسال می گیرند و به بچه آنهایی می دهند که به من عیدی داده اند!&quot;&lt;BR&gt;&quot; ای کاش مثل قدیم مردم خودشان نان بپزند و من مجبور نباشم در صف نان بایستم!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;البته من با کمی تاسف بدبینانه به نکته ای که زمانی یکی از دوستانم به من گفته بود تا با کسانی مثل عمو پورنگ که می توانند برای بچه ها فرهنگ سازی کنند در میان بگذارم فکر می کردم: وقتی در یکی از دبستان های ژاپن از بچه ها خواستند در مورد آرزوهایشان حرف بزنند اغلب آنها از آرزوی اعتلا و پیشرفت کشورشان گفتند اما در ایران بزرگ ترین دعای کودکان در مورد سلامتی پدر و مادرشان است! در واقع بچه های ما در پله اول آرزوهای شخصی مثل داشتن کامپیوتر گیر کرده اند و کسی نیست تا به آنها بزرگ اندیشیدن را یاد بدهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این جلسه هم سوژه بعضی شعرها قناعت و ساده زیستی بود از جمله شعری که من خواندم:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;نخواهم گفت شعری از قناعت&lt;BR&gt;مگر رسما کنید از بنده دعوت&lt;BR&gt;و بنشانید من را آن جلوها&lt;BR&gt;دهیدم شام از انواع پلوها!&lt;BR&gt;صله رسم است و سنت، نیست بدعت&lt;BR&gt;به شاعر داد باید پول و خلعت&lt;BR&gt;از این رو چون که خواندم شعر یک ضرب&lt;BR&gt;بخواهم دستخوش یک هدیه چرب!&lt;BR&gt;در این صورت قناعت خوبْ چیزی است!&lt;BR&gt;خوشا آن کس که قدری ساده تر زیست&lt;BR&gt;خودم هم هستم از اهل قناعت&lt;BR&gt;به آن من کرده ام بسیار عادت&lt;BR&gt;مثالش این که در روز اداری&lt;BR&gt;نمی خواهم دهم انجام کاری&lt;BR&gt;دو ساعت کار در هفته مرا بس&lt;BR&gt;قناعت کی کند مانند من کس؟!&lt;BR&gt;اگر مهمان کنم دعوت به منزل&lt;BR&gt;یکی پس بهتر است از سی و از چل&lt;BR&gt;اگر گوید غذا کو؟ جوع دارم!&lt;BR&gt;برای او غذا یک نوع آرم!&lt;BR&gt;شبیه خود بدون سد و مانع&lt;BR&gt;کنم مهمان خود را نیز قانع&lt;BR&gt;تو هم توی شکرخند و از امروز&lt;BR&gt;قناعت را ز شعر من بیاموز!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;در بخش عکس و مکث این جلسه، تصویر کودکی را دیدیم که در مراسم شب قدر قرآن به سر گرفته بود و چشمهایش با حالتی پر از شوق و ذوق می درخشید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;   &lt;IMG height=313 alt=&quot;آدم هوس می کند...!&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.2ql.net/uploads/1254575706.bmp&quot; width=430 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رضا رفیع گفت:&quot;حالت ذوق زدگی را در چشمهای این بچه می بینید؟... آدم هوس می کند...!&quot; و پس از آن که همهمه شیطنت آمیزی بین جمعیت درگرفت ادامه داد:&quot; که عبادت کند!!&quot;*&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یکی ازعکس ها پلاکاردی را نشان می داد که در آن &quot;انتخاب&quot; را &quot;انتخواب&quot; نوشته بودند و رضا رفیع گفت:&quot; پیش می آید دیگر... آکسفورد همه جا شعبه دارد!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://mr-halloo.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4&gt;محمدرضا عالی پیام&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt;، مثل همیشه اشعاری در خور توجه خواند که این بار با یک دوبیتی محکم شروع شد:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;هان ای عرب که مغزتو درمان نمی شود&lt;BR&gt;درک سخن برای تو آسان نمی شود&lt;BR&gt;این را به گوش خویش فرو کن دو تنبِ ما&lt;BR&gt;هرگز برای پای تو تنبان نمی شود!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;او سپس با اشاره به سوژه مخصوص جلسه گفت:&quot; من تا به حال شعر سفارشی نگفته ام... خدایا ببخش!&quot; و پرسید:&quot; این شعر راجع به گرانی است، اشکالی که ندارد؟&quot; رضا رفیع گفت:&quot;خواهش می کنم... گرانی چی هست؟!&quot;&lt;BR&gt;اتفاقا شعرعالی پیام یکی از بهترین شعرها با سوژه قناعت بود. ایشان در قسمتی از شعرخوانی با دیدن عکاس که از زوایایی بعید، قصد عکاسی داشت با علامت پیروزی برای او ژست گرفت!:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=&quot;undoreset clearfix&quot; id=message452811864 role=&quot;main&quot;&gt;
&lt;DIV id=yiv32371560&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;از اجاره خانه و از قیمت مسکن نگو&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;از پزشک و خرج دارو و دوا با من نگو&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;از برنج و مرغ و آن چه خوردنی عمرا نگو&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;من چه می دانم چه باید گفت؟ خب اصلا نگو&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;با دهان بسته کامل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;گفت: هی نرخ تورم می رود پایین تر&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ازچه قیمت ها رود بالا نمی دانم دگر&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;عمه جان! کاری بکن، آخر نمی بینی مگر&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;آنچه هر دم قیمتش ارزان شود، جان بشر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ما به هرچه قیمتش نازل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;مرغ من هر روز ده تا تخم می کرد این هوا&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;مدعی گفتش: چرا ده؟ گفتمش: پس چند تا؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;گفت: یک دانه از آن تو، بقیه اش مال ما&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;گفتم: این مرغ و تمام تخم آن مال شما&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ما به تخم سوسک ناقابل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ما انرژی هسته ای داریم  به به می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;با غنی سازی تفاخر کرده چه چه می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;لیک بهر لقمه نانی خشک له له می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;بس نمک نشناس می باشیم و اه اه می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;جای نق ای مردم جاهل، قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;ذره ذره ...&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,255,0)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: small; COLOR: rgb(255,102,0)&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;(خب چار&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: small; COLOR: rgb(255,102,0)&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;ه ای نداریم... ترک عادت می کنیم دیگه!)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;یک زمانی چار زن جایز برای مرد بود&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;بر چنین مردان مردی هی سلام و هی درود&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;این زمان چون که نمی خیزد دگر از کنده دود&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;چار تا مرد است و یک زن، با تمام این وجود&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ما به تصویر زنی مایل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: small&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,255,0)&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,102,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;...&lt;/FONT&gt;( نه دیگه... این یکی رو خیلی وقته ترک کردیم)&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;دو و دو در یک زمانی چار می شد ای برار&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;لیک حالا این دو دو تا می شود بیست و چهار&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ضرب و جمعش را رها کن، عامل منها بیار&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;دو دو را از هم بکن کم، صفر شد پایان کار؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000000&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;ما به هر چه می شود حاصل، قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;هرچه می خواندم غزل، می گفت شعرت سست بود&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;شعر من چون بربری و شعر او چون تست بود&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;من نفهمیدم مدرنیته کجایش پست بود&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;هرکه هرماش و عدس در آش آن می جست، بود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ما به شعر عاطل و باطل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;با دو تا باتوم از دست دو مامور رئوف&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;چند گویی آخ آخ و چند گویی اوف اوف&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;یا به گرداب است آزادی و ماه اندر خسوف&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;در شب تاریک و بیم موج و گردابی مخوف&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;&lt;BR&gt;ما به گردابی چنین هائل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;چون نخود در هرچه دیگ آش وارد گشته ایم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;در میان دسته ی اوباش وارد گشته ایم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;هر که شد دروازه ما از لاش وارد گشته ایم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;با دریم رام و نیناش ناش ناش وارد گشته ایم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;&lt;BR&gt;ما به رنگ دیمبل و دامبل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;...&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: small; COLOR: rgb(255,102,0)&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;( نه دیگه ... عمرا این یکی رو ترک عادت نمی کنیم!)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;خواستم بنویسم اسم قاتلان را در جهان&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;دیدم این طومار بنده می رود تا بیکران&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;در میانش اسم تعدادی ز از ما بهتران&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;گفتم : ای بابا ولش کن اسم این و اسم آن&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;پس به ذکر اصغر قاتل قناعت می کنیم!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;بود ایران آن زمان از هند تا یونان و روم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;مهد علم و دانش و فرهنگ و طب بود و نجوم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;هر که آمد قطعه ای بخشید از این مرز و بوم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;رفته از کف قندهار و شیروان و ارض روم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;&lt;BR&gt;ما به یک قطعه از این پازل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;از خلیج فارس با تنبش شنیدی تا به حال؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;یا هپولی کردن یکجای دریای شمال&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;جای اقدام اساسی، نق و نوق و نک و نال&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;جان من دست عرب های کثافت را نمال&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ما به ریگ و ماسه ساحل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;شاعری زد زیر وزن و بحر ما از بیخ و بن&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;پشت هم می گفت: مفعولن فعولن فاعلن&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;گفتمش: جان برادر، هر چه می خواهی بکن&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;از میان این همه مستفعلن مستفعلن&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ما به یک مفعول و یک فاعل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;مدعی می گفت: از ما خدمتی صادر نشد&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;از زبان، جز طنز و لق لق صحبتی صادر نشد&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;گفتم او را: راست گفتی، فرصتی صادر نشد&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;گر چه از ما هیچ امر مثبتی صادر نشد&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;&lt;BR&gt;ما به آن چه می رود داخل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, new york, times, serif; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;سایت ها را یک به یک بستند، ناز شستشان&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;روزنامه، ناشران...باید قلم بشکستشان&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;گوگل و یاهو چرا؟ بوسید باید دستشان&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;انجمن ها ، حزب ها؟ ای ول به هر که بستشان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ما به اس ام های ایرانسل قناعت می کنیم!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;ذره ذره ترک عادت... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: small; COLOR: rgb(255,102,0)&quot;&gt;(&lt;FONT size=4&gt;کردیم و خبر نداریم!)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;&quot;کاردان&quot; زیرکی گفت این نصیحت را به من:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;جان تو این حرف ها خیلی خطرناکه حسن!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc00ff&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;در اینجا شاعر از رضا رفیع پرسید:&quot;راستی چرا آقای کاردان نیستند؟&quot; جواب شنید:&quot; پیش می آید... ممکن است دفعه بعد همه بپرسند عالی پیام کجاست!!&quot; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;گفتم: آخر این رضا گفتش توی شعری خفن&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;پنبه های صرفه جویی و قناعت را بزن&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;گفتم و گفتیم، شد این مثنوی هفتاد من&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#660099&gt;ما به این اشعار لاطائل قناعت می کنیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;&lt;FONT size=4&gt;ذره ذره...&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,102,0)&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: small; COLOR: rgb(255,102,0)&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;(چی بگم والا؟ ... خب ... به اون هم عادت می کنیم!)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;BR&gt;محمدعلی کشاورز، هنرمند بزرگ و مردمی هم در این جلسه شکرخند حضور داشت و گروه کاکتوس به سرپرستی آقای بهبودی، نمایشی را در حضور ایشان اجرا کردند که لبخند به لب های همه نشاند و ما می دیدیم که استاد کشاورز هم به کنایه های آن غش غش می خندد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://omahdinejad.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4&gt;خلیل جوادی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; که با تیپ اسپرت متفاوتی در این جلسه حاضر شده بود، بعد از حضور روی سن گفت:&quot; من می خواستم در مورد قناعت شعر بگویم ولی خواستم بگویم در گوشت قناعت کنید دیدم گوشتی نیست تا درآن قناعت کنیم! بقیه چیزها هم به همین نحو!&quot; رفیع جواب داد:&quot; بله... رنگ رخساره خبر می دهد از گوشت ضمیر!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با حضور &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.toofunny.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4&gt;رحیم رسولی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; روی سن وقت اذان مغرب رسید و ما همان طور که ایشان پشت تریبون ایستاده بود، به صدای خوش و خاطره انگیز استاد شجریان گوش جان سپردیم و بعد هم اذان که به نظر رفیع جالب می آمد:&quot; شاید آخرین افطار باشد!&quot; رحیم رسولی پرسید آیا همان جا بایستد و جواب گرفت:&quot; بله باشید.... این طوری هم سن روشن می شود و هم تکلیف ما!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسولی با اشاره به یکی از دعاهای کودکانه، آن را زیباترین طنزی نامید که امشب شنیده:&quot;خدایا کاری کن آدمهایی که می خواهند دروغ بگویند یادشان برود!&quot; سپس شعر زیبای زیر را خواند و آن را به &quot;کشته شدگان به هر دلیل&quot; تقدیم کرد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#660099 size=4&gt;ماه وحشت زده در سایه افرا تنهاست&lt;BR&gt;پشت هر شاخه دو تا چشم تماشا تنهاست&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;مرگ بر برگ فرود آمد و از ریشه گذشت&lt;BR&gt;باغ در یورش سنگین تبرها تنهاست&lt;BR&gt;کدخدای ده ما دیشب ازآبادی رفت&lt;BR&gt;خبر آمد که حرمخانه آقا تنهاست&lt;BR&gt;مرد همسایه پایینی ما بیدار است&lt;BR&gt;نکند بیوه همسایه بالا تنهاست!&lt;BR&gt;عقل خندید که یک خانه خالی آنجاست&lt;BR&gt;عشق لرزید که یک خانه درآنجا تنهاست&lt;BR&gt;عقل، عقل است و یک خانه خالی خالیست&lt;BR&gt;عشق، عشق است و یک خانه تنها، تنهاست&lt;BR&gt;خواجه فرمود ضعیفه است ولی تنها نیست&lt;BR&gt;خواجه حق دارد البته خدا با تنهاست&lt;BR&gt;(من تا حدی تندنویسی بلدم اما به دلیل پیدا نکردن اصل این شعردر وبلاگ ایشان، نتوانستم شعرها را تطبیق داده و غلط ها و جاافتادگی های احتمالی را اصلاح کنم.)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رحیم رسولی این شعر را هم به استاد محمدعلی کشاورز تقدیم کرد:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066&gt;&lt;FONT color=#660099 size=4&gt;ای کاش می شد مثل اول ها بخندیم&lt;BR&gt;مثل قدیمی ها به این دنیا بخندیم&lt;BR&gt;پر شور و شر مثل کلاس اولی ها&lt;BR&gt;دور از غم نان از الف تا یا بخندیم&lt;BR&gt;دور از غم نان، گور بابای نداری&lt;BR&gt;با هم بخوانیم آب ، نان ، بابا بخندیم&lt;BR&gt;یادش بخیر آقای تعلیمات دینی&lt;BR&gt;هرگز نمی دادند اجازه ما بخندیم&lt;BR&gt;می گفت خندیدن در این دنیا حرام است&lt;BR&gt;تنها فقط باید در آن دنیا بخندیم !&lt;BR&gt;روزی رفیقم رفت زیر میز خندید&lt;BR&gt;گفتیم اگر مردی بیا بالا بخندیم !&lt;BR&gt;یک روز هم سقف کلاس ما فرو ریخت&lt;BR&gt;فرصت نشد شاید به آن معنا بخندیم&lt;BR&gt;دست رفیقم مانده بود از خاک بیرون&lt;BR&gt;« لطفا اجازه می دهید آقا بخندیم ؟! »&lt;BR&gt;عمری سر هر گور خالی گریه کردیم&lt;BR&gt;اینک زمان آن نشد آیا بخندیم ؟&lt;BR&gt;این روزها آن قدر دلگیریم ، ماندیم&lt;BR&gt;باید بگرییم از ته دل یا بخندیم&lt;BR&gt;دیدیم اگر در ما سر برخاستن نیست&lt;BR&gt;حتی اگر ناظم دهد بر پا بخندیم&lt;BR&gt;وقتی توانستیم برخیزیم آن وقت&lt;BR&gt;دنیا اگر فریاد زد بر جا بخندیم&lt;BR&gt;وقتی نفهمیدیم چیزی را نخندیم&lt;BR&gt;وقتی که فهمیدیم چیزی را بخندیم&lt;BR&gt;هرگز مبادا از خر ملا بگوییم&lt;BR&gt;هرگز مبادا بر خر ملا بخندیم&lt;BR&gt;اول ببینیم اصل موضوع کدو چیست&lt;BR&gt;بعداً به طنز تلخ مولانا بخندیم&lt;BR&gt;من هم اگر فهمیده ام استاد دیدم&lt;BR&gt;یعنی نباید بیخود و بیجا بخندیم&lt;BR&gt;استاد من باشد حمید سبزواری&lt;BR&gt;گفتم حمید سبزواری تا بخندیم !&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066 size=4&gt;استاد محمدعلی کشاورز هم لحظاتی روی سن رفت و با مردم سخن گفت تا بعد همه با هم به عنوان حسن ختام جلسه در مراسم مختصر افطار بیرون از سالن شرکت کنیم و در آنجا مرا فراخوانده و از دوبیتی هایی که خوانده بودم تعریف و تمجید کند و چند بار دیگر هم هربار با دیدنم در میان جمعیتی که گرد ایشان حلقه زده بودند روی تعریف و تمجیدش تاکید کند و خلاصه حالی به من بدهد اساسی که مزه اش تا شکرخند بعدی زیر زبانم بماند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;* با تشکر از آقای عالی پیام بابت لینک عکس&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 16:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghonline&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>http://armaghonline.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رژیم!</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc00cc size=3&gt;اگـر آرزو داشـتـی از قـدیــم&lt;BR&gt;که قطر شکم را رسانی به نیم&lt;BR&gt;خوشا جای آن که بگیری رژیم&lt;BR&gt;بگیرد تو را چند روزی رژیم!&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 14:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghonline&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>http://armaghonline.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شکرخند افطاردار!</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt; &lt;BR&gt;شکرخند ۳۵ با شعرخوانی &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://tiregheyb.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt;محمدرضا ستوده&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt; آغاز شد، آغازی که خودش در مورد یک جور آغاز بود!:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;هواپیما پس از پرواز افتاد&lt;BR&gt;هواپیما همان آغاز افتاد&lt;BR&gt;هواپیما هواپیما سه نقطه&lt;BR&gt;هواپیمای ایران باز افتاد!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://mehdigital.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt;مهدی استاد احمد&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt; در ابتدای سخن به رضا رفیع گفت:&quot; نمی دانم امروز ما روزه ایم و حرف هایتان را نمی فهمیم یا شما روزه اید و...!&quot;&lt;BR&gt;سپس ادامه داد:&quot; اخیرا صحبتی شده بود راجع به هلو...&quot; در همین لحظه رضا رفیع به شکل مشکوکی به سرفه افتاد و چون دید همه طوری نگاهش می کنند که انگار سرفه اش معنی خاصی داشته، توضیح داد:&quot; این هسته اش بود!&quot;&lt;BR&gt;تک بیت ناب مهدی استاد احمد این بود:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;نزد این بار حرفی از هلو کاست&lt;BR&gt;ولی بدجور از نرخ هلو کاست!!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;رضا رفیع گفت:&quot; می دانید که یک جور رانی با طعم هلو هم هست...&quot; استاد احمد افزود:&quot; که جدیدا به آن می گویند لنکْ رانی!!&quot; و درنهایت به پیوست پرسش اولیه اش در مورد این که امروز حال چه کسی خراب است به این نتیجه رسید:&quot; شاید امروز مشکل از خودم است...&quot; و رفیع پاسخ داد:&quot; به نکته ظریفی اشاره کردید!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مهدی استاد احمد شعرهای دیگری هم خواند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;شخصی افتاد توی یک گونی&lt;BR&gt;رفت با پای خود به مهمونی &lt;BR&gt;آن چنان شد از او پذیرایی&lt;BR&gt;شد تمام مجاری‌اش خونی!&lt;BR&gt;صبح، صبحانه نان تست و کره&lt;BR&gt;ظهر ششلیک، شام بریونی&lt;BR&gt;قیمه و قورمه‌ سبزی مخصوص&lt;BR&gt;کل انگشت ها فسنجونی&lt;BR&gt;پشت هم مرغهای سوخاری&lt;BR&gt;وای عجب سینه‌ای عجب رونی!&lt;BR&gt;موز ِ ممتد، خیار ِ طولانی&lt;BR&gt;تازه با قطر ِ غیر قانونی!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;رضا رفیع گیر داد:&quot; آقا مردم روزه هستند... توصیفاتتان تحریک آمیز است!&quot; و بلافاصله توضیح داد:&quot; تحریک معده!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;یک پذیرایی مفصل‌تر&lt;BR&gt;از پذیرایی همایونی&lt;BR&gt;میهمان حریص بی‌جنبه&lt;BR&gt;در شگفت از چنین فراوونی&lt;BR&gt;پخته خورده، نپخته قی می‌کرد&lt;BR&gt;بی‌شعور ِ کثافتِ احمق!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;همه خندیدند. رضا رفیع گفت:&quot; مثل این که مردم، بی شعور کثافت احمق ندیده اند!&quot; و استاد احمد رندانه جواب داد:&quot; یا به قافیه آشنا نیستند!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;***&lt;BR&gt;بیم دارم که شرح بیش از این&lt;BR&gt;بنشاند عرق به پیشونی&lt;BR&gt;این فقط شرح یک ضیافت بود&lt;BR&gt;اصل موضوع را که می‌دونی...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;در این جلسه از شکرخند قرار بود شاعران التفات ویژه ای به موضوع &quot; قناعت و ساده زیستی&quot; داشته باشند که مهدی استاد احمد هم این کار را کرده بود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;سرودم شعر خود را با قناعت&lt;BR&gt;چرا؟ چون واقعا زيرا قناعت... &lt;BR&gt;...هميشه بوده و تا هست باشد&lt;BR&gt;كليد لذت از دنيا قناعت&lt;BR&gt;به آقا تا كند خانم محبت&lt;BR&gt;به خانم تا كند آقا قناعت...&lt;BR&gt;...دگر در مملکت مشكل نداريم&lt;BR&gt;به مامان تا كند بابا قناعت!&lt;BR&gt;تريلي هيجده ‌تا چرخ دارد&lt;BR&gt;ولي آيا رود بالا؟! (قناعت!)&lt;BR&gt;وليكن با دوتا چرخ و دوتا بال&lt;BR&gt;رود بالا هواپيما! (قناعت!)&lt;BR&gt;چه شيرين است مثل دانش‌آموز&lt;BR&gt;بگيري درس از هرجا قناعت&lt;BR&gt;يك استاديم آدم، يك عدد توپ&lt;BR&gt;بياموزيم از فيفا قناغت!&lt;BR&gt;قناعتمردِ مردان سندباد است&lt;BR&gt;كه عمري كرده بر شيلا قناعت!&lt;BR&gt;اگرچه مي‌نمودم بنده هم نيز&lt;BR&gt;به شيلا توي آن دريا قناعت!&lt;BR&gt;فراوان مي‌توان از اين مسايل&lt;BR&gt;كني هرگوشه‌اي پيدا (قناعت!)&lt;BR&gt;كريستف نام و فاميلي كلمبي(!)&lt;BR&gt;كند تنها به آمريكا قناعت!&lt;BR&gt;چرا پس بعضي از مردم حريصند&lt;BR&gt;براي ما قصيده مي‌نويسند!&lt;BR&gt;به پايان مي‌برم من اين غزل را&lt;BR&gt;كه در شعرم كنم اجرا قناعت!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt;نمایش قتل، آیتم بعدی برنامه بود که بسیار مورد توجه حضار قرار گرفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپس رفیع داستان معروف سعدی را نقل کرد که تاجری می خواست به کیش برود (و نتیجه گرفت که کیش هم آن موقع ها بوده!) و فلان چیز به فلان جا بَرَد( و نتیجه گرفت که &quot;چیز&quot; هم آن موقع ها بوده!!) و خلاصه چشم تنگ مرد دنیا دوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور... و ما خوشحال شدیم که مرد نیستیم و می توانیم بی واهمه دنیا را دوست بداریم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ازآنجا که ممکن است بخش هایی از این جلسه برای اکران عمومی(!) انتخاب شود، رضا رفیع از خانمهای شاعر خواست در انتخاب پوشش خود دقت بیشتری داشته باشند و نسیم عرب امیری که اولین خانم فراخوانده شده بر روی سن بود اشاره کرد کاش زودتر می گفتید! من هم فکر می کنم اگرآنجا که قرار است آدم را نشان بدهد همین صدا و سیمای میلی خودمان باشد، همان به که آدم جوری ظاهر بشود که رسانه فوق الذکر نتواند نشانش بدهد! و باز خوشحال شدم که مرد نیستم تا مجبور باشم بدین منظور به فکر انجام حرکات پیچیده باشم و یکی دو قلم رنگ اضافی کفایت می کند! اینجای افکارمان بودیم که آقای کاوه از میان حضار با اشاره به موضوع ویژه این جلسه یاد آوری کرد:&quot; قناعت خوب است اما نه در پوشش!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رضا رفیع در بخشی از صحبت هایش&quot; آمدن برادر ارزشی و متعهدمان آقای جومونگ(!)که در عرصه کروی(!) شخصیتی بنام هستند&quot; به ایران را گرامی داشت! همچنین از این که به جز سه وزیر کارآمد(!) از ۲۱ وزیر، هجده تایشان رای اعتماد گرفته اند اظهار رضایت کرد و در مورد این که ریاست سازمان تربیت بدنی چندان هم با وزارت نیرو بی ربط نیست گفت:&quot; فردوسی هم گفته است ز نیرو بود مرد را راستی... و در بعضی نسخ آمده ز ورزش بود مرد را راستی! بعضی ها گیر می دهند که اینها چه ربطی به هم دارند... پس آدم کجا باید تجربه کسب کند؟!&quot;  ما داشتیم فکر می کردیم آیا همان طور که فردوسی فرموده مسایل مربوط به نیرو و راستی، تنها به مردان مربوط می شود و آیا ما باید از این موضوع خوشحال باشیم یا نه، که ترانه ای با موضوع ویژه قناعت پخش شد و یک نفر هم رویش لب زد - یعنی آن را لب خوانی کرد! – و بعد خواننده راستکی اش – که مطابق  فرضیه پیشنهادی ما در باب ارتباط راست و راستکی با مردان و در ضمن، مطابق صحبت های اخیر گلشیفته فراهانی در باب ممنوعیت آواز خواندن برای زن های ایرانی، یک مرد بود! – روی سن رفت که از دوران مدرسه هم قرآن می خواند و هم کیبورد می زد. وقتی قسمتی از &quot;ربنا&quot; را اجرا کرد، رضا رفیع ضمن هشدار به حضار که &quot;کسی روزه اش را باز نکند(!) و فقط با ربنای استاد شجریان باید افطا رکرد&quot; دعا کرد که آقای سامانی همیشه پشت کیبورد باشد، احتمالا به این معنا که همیشه &quot; فقط &quot; پشت کیبورد باشد! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رفیع در مورد شکرخند بعدی گفت:&quot; اگر عید اعلام شد حکم چیست؟! دو حالت دارد یا شنبه عید فطر خواهد بود و شکرخند همان روز یعنی در روز عید برگزار می شود، فطریه را یک جوری با هم کنار می آییم و یا یکشنبه عید خواهد بود که در این صورت شکرخند روز قبلش یعنی شب عید برگزار می شود. به هر صورت شکرخند بعدی شنبه ۲۸ شهریور ماه خواهد بود.&quot; او لطیفه ای هم در مورد ماه رمضان تعریف کرد:&quot; یارو موقع سحر رادیو را روشن می کند می بیند - یعنی می شنود! ـ گوینده گفت اذان صبح به افق... فوری پیچ رادیو را می پیچاند و می گوید: معلوم نبود کجا بود!!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;محسن اشتیاقی شعر جالبی خواند که در وبلاگش پیدا نکردم، به ناچار فعلا از باب ساده زیستی به نقل چند بخش ازآن قناعت می کنم! او دراین شعر از چیزهایی حرف زد که دلش می خواست و به عنوان مثال در جایی از آن گفت:&quot;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;باغ بی صاحاب می خواهد دلم&lt;/FONT&gt;!&quot;  رفیع جواب داد:&quot; کهریزک هست!&quot;&lt;BR&gt;در جای دیگر اشتیاقی گفت دلش دلبری با دامن و جوراب می خواهد. چند نفر گفتند به به(!) و رفیع جهت تنویر افکار عمومی توضیح داد:&quot; منظور دامن بلند بوده... چون توی شعر جا نشد من می گویم!&quot; اشتیاقی از رفیع خواست کمی به خندیدن ادامه بدهند تا او بتواند بقیه شعرش را بخواند که رفیع گفت:&quot; شما شعرت را بخوان من فکرم جای دیگری است!!&quot;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;شب ها خدا را روی بام آهسته باید زد صدا&lt;BR&gt;این روزها فریاد زیر آب می خواهد دلم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;پس از این بیت که بسیار مورد تشویق حضار قرار گرفت، شاعرگفت پوست سنجاب می خواهد دلش و رفیع تذکر داد:&quot; به شرط این که مخملی نباشد!&quot; و جواب شنید:&quot; خاصیت پوست سنجاب مخملی بودنش است!&quot;&lt;BR&gt;در نهایت وقتی اشتیاقی گفت دلش لب تاب می خواهد، رفیع اظهار امیدواری کرد:&quot; آنجا(!) همه اینها را دارد. الان از آنجا وبلاگ هم آپ می کنند!&quot;&lt;BR&gt;به محض این که شعر مورد نظر را جایی رویت کنم آن را برایتان نقل خواهم کرد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.toofunny.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt;رحیم رسولی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt; در شعرش از خری سخن به میان آورد و همه تشویقش کردند، پرسید:&quot; به افتخار خر است دیگر؟&quot; رفیع با لحن جالبی جواب داد:&quot; نه... به افتخار شماست!&quot;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;وقتی خری سواری مفتی نمی دهد&lt;BR&gt;یعنی که با حقوق الاغیش آشناست&lt;BR&gt;ما را به اعتبار محاسن فریفتند&lt;BR&gt;این قوم سال هاست که با ریش آشناست!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رفیع که گویی مدرک دکترای ماله کشی دارد فورا توضیح داد:&quot; البته همه برای خودشان محاسن و معایبی دارند بالاخره!&quot;&lt;BR&gt;شاعر ادعا کرد این شعرفقط مقدمه ای بوده برای مردمی که می داند این روزها چه می کشند. رفیع به ماست مالیدن(!) ادامه داد:&quot; الان که روزه اند، چیزی نمی کشند!&quot;&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;حسن فرازمند بعد از حضور پشت تریبون گفت:&quot; دفعه پیش با همسرم آمدم. به من گفت اگر شعر دیگران شعر است مال تو چیست؟! خجالت نمی کشی؟!&quot; رفیع جواب داد:&quot; قبلا گفته بودید همسر نکته سنجی دارید!&quot; البته که این یک شوخی بیش نبود و شعرهای آقای فرازمند در نوع خود جالب توجهند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;مرد شلوارش دوتا شد&lt;BR&gt;زن ولی چشمهایش چهار تا&lt;BR&gt;من گمانم این دو دو تا چار تا&lt;BR&gt;از همین جا آمده اشت و آب از سرچشمه گل است&lt;BR&gt;هرچه هست کار لامصب دل است!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;(2)&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;اول صبح می کشی بالا&lt;BR&gt;آخر شب می کشی پایین...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;( همه خندیدند و شاعر پرسید چرا می خندید و رفیع گفت: این وصف الحال است؟ چی است؟!)&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;دخل و خرجت با هم نمی خواند&lt;BR&gt;کرکره عمری است از حیرت دایما در خویش می پیچد&lt;BR&gt;ولی&lt;BR&gt;بازهم در کار تو می ماند!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;به علت نزدیک شدن به پایان برنامه و وقت اذان مغرب چند تن از شعرا یکی دو بیت به شکل پیام بازرگانی خواندند از جمله &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://khaliljavadi.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt;خلیل جوادی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt;:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;چون در گوشش حرف چرندی زده اند&lt;BR&gt;بر پایش از خرافه بندی زده اند&lt;BR&gt;گر روزی کالبد شکافی بشود&lt;BR&gt;می بینی در مخش چه گندی زده اند!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;و &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.halloo.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt;محمدرضا عالی پیام&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt; که با دیدن عکسی از یک ماشین که رویش نوشته بودند به دلیل عدم رعایت شئونات اسلامی توقیف شده، سروده بود:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;آیا شنیده اید که پیکان مش رجب&lt;BR&gt;خلوت نموده با دو ژیان نیمه های شب&lt;BR&gt;زین رو جناب حاکم شرعش نموده حکم&lt;BR&gt;هفتاد ضربه بر در کاپوت از عقب!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;و استاد محولاتی که شعری در مورد رمضان خواند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;ما شادیم و شنگول که ماه رمضان است&lt;BR&gt;هرچند که چندی شکمو را رَم ازآن است!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;از هرچه می گذشتیم سخن افطار در جمع باصفای شکرخندیون خوش تر بود. اگرچه آن دفعه مسوولان پذیرایی ما را متهم کرده بودند که دوبار در صف پذیرایی ایستاده ایم و از این رو این بار اصولا در خروجی اصلی را انتخاب کردیم تا در مسیر پذیرایی هم نباشیم اما نماز و روزه های همگیتان مقبول درگاه خداوند باشد. اگر این گزارش آن قدر جذابیت داشته که آن را تا اینجا دنبال کنید ما را هم از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 21:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghonline&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>http://armaghonline.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه صحنه های عاطفی فیلم خود را باورپذیر کنیم؟!</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#6600cc size=4&gt;&lt;BR&gt;شما یک کارگردان ایرانی هستید که می خواهید با رعایت قوانین فرهنگی کشورتان، فیلمی برای اکران داخلی بسازید. مطابق سناریو شما مجبور می شوید یک صحنه عمیق عاطفی را در فیلمتان بگنجانید. در این صحنه قرار است دو عزیز از جنس مخالف که در داستان فیلم، محرم یکدیگر هستند در لحظه ای خاص به هم برسند، مثلا آزاده ای بعد از سال ها اسارت به خانه برگردد و مادرش را ببیند، یا پدری بعد از سال ها دختر گمشده اش را پیدا کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شما می دانید که کاراکترهای زن ومرد فیلم مجازند توی گوش هم سیلی بزنند و همدیگر را هل بدهند و کتک کاری کنند اما نمی توانند به بهانه این که می خواهند به بینندگان بفهمانند همدیگر را دوست دارند رو به روی دوربین کارهای بی ناموسی انجام بدهند. پس چگونه می خواهید صحنه ای تا حد امکان طبیعی، از برخورد عاطفی آنها ایجاد کنید؟&lt;BR&gt;در اینجا روش هایی برای حل این مشکل به شما پیشنهاد می شود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* می توانید قبل از برخورد این دونفر، شیء خاصی را به یکی از آنها اضافه کنید مثلا کوله پشتی به دستش بدهید یا چادر نماز سرش کنید تا طرف مقابل بتواند به جای او آن شیء را در آغوش بکشد یا ببوسد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* از آنجا که وقتی کسی مثلا بعد از بیست سال مادرش را می بیند بعید است به بوسیدن چادرش اکتفا کند شما می توانید او یا مادرش را در لحظه برخورد، به بهانه هیجان زدگی بیش از حد به حالت غش  درآورده و این صحنه را به زمانی که یک نفر با پاشیدن آب به صورت فرد مغشوش(!) قصد به هوش آوردنش را دارد وصل کنید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* می توانید به سناریو یک ماجرای فرعی بیفزایید تا طی آن دو شخصیت مورد نظر از یکدیگر طوری رنجیده باشند که در اولین لحظه برخورد، در قبال آن دلخوری یکیشان بزند توی گوش آن یکی و بعد اشک بریزد و فضا را تلطیف کند و یادش بیفتد که چقدر طرف را دوست داشته. این طوری می تواند چادر نماز یا کوله پشتی او را ببوسد و باورپذیر هم باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* می توانید این ماجرای فرعی را طوری ترتیب بدهید که یکی از شخصیت هایتان دچار یک جور مشکل روحی روانی خاص شده و در برابر مسایل، واکنش معکوس نشان بدهد. یعنی وقتی از دست کسی عصبانی است او را در آغوش بگیرد و وقتی کسی را دوست دارد از او رو بر گرداند. می بینید که این بیماری به خوبی می تواند مشکل صحنه عاطفی فیلم شما را حل کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* یک شگرد معناگرا و زیبای دیگر که می توانید به آن متوسل شوید حرکت به موقع دوربین به سمت هرچیز غیر از دو شخصیت مورد نظر شماست. یعنی دوربین شخصیت ها را درست تا لحظه به هم رسیدنشان تعقیب می کند و بعد ناگهان به سوی آسمان یا زمین یا گلدان های شمعدانی لب حوض یا قطره اشکی که از چشم یکی از شاهدان ماجرا فرو چکیده، تغییر جهت می دهد. این طوری بیننده می تواند تخیل خود را به کار گرفته و از احساس توهین شدگی به شعور خود بکاهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* اصولا شما توانایی این را هم دارید که از فیلمنامه نویس بخواهید ماجرا را از اول با دو شخصیت همجنس - مثلا پدر و پسر به جای مادر و پسر - بنویسد تا در صحنه های مختلف فیلم چنین مشکلاتی پیش نیاید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 16:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghonline&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>http://armaghonline.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هواپیماها سقوط می کنند، شکرخند صعود!</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;&lt;A href=&quot;http://raffie.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;رضا رفیع&lt;/A&gt; در آغاز شکرخند ۳۴ که به تنهایی مجریگری آن را بر عهده داشت، با اشاره به انتخابات اخیر گفت:&quot; ما از قبل پیش بینی کرده بودیم که از چهار کاندیدا، یکی رای بیاورد . همین طور هم شد و این نشان می دهد که ما اگر ترشی نخوریم یک چیزی می شویم!&quot; سپس با اشاره به گرمای هوا گفت:&quot; کسی از عراق برگشته بود. از او می پرسند در عراق چه می کردی؟ می گوید عرق! تهران هم این طور است...&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس ازآن، &quot;&lt;A href=&quot;http://mehdigital.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مهدی استاد احمد&lt;/A&gt;&quot; شعرخوانی را با قرائت شعر &quot;&lt;A href=&quot;http://mehdigital.blogfa.com/post-98.aspx&quot; target=_blank&gt;کجستان&lt;/A&gt;&quot; شروع کرد.&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;رضا رفیع به ذکر حکایتی تاریخی پرداخت:&quot; ناصرالدین شاه برای رویت هلال ماه قمری به پشت بام می رود و با دیدن دختری از همسایگان طبع شعرش گل می کند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc00ff&gt;&quot; در شب عید آن پریرخ بی نقاب آمد برون...&quot;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;و در مصرع دوم درمی ماند. سپس در کاخ محقر خود(!) یک میهمانی ترتیب داده و مصرع را به مسابقه می گذارد. دختر یکی از حضار از پشت پرده می گوید:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc00ff&gt;&quot; ماه می جستند مردم، آفتاب آمد برون!&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;نقل است که بعد پرده را می زنند کنار و می بینند دختر، همان آفتاب عمر شاه است که بر لب بام آمده بود!...&quot;&lt;BR&gt;نفر جلویی ما که به ماجرا علاقه مند شده بود بلند پرسید:&quot; بعدش چی شد؟!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقای حدیثی قمی به علت از دست دادن همسرش در شکرخند این ماه حاضر نشده بود و کمترین کاری که اگر به روح اعتقاد دارید، می توانید انجام دهید نثار یک فاتحه است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در بخش بعدی برنامه، فیلمی پخش شد که در آن همه همدیگر را به انحای مختلف می ترساندند و این ترساندن ها در عین ظالمانه بودن، خنده دار به نظر می رسیدند. البته رضا رفیع تذکر داد:&quot; ترساندن دیگران کار بدی است و ما (با نمایش این فیلم) به روش لقمان حکیم می خواهیم بگوییم این جوری نه!... البته هرچیزی را هم نمی توانیم نشان بدهیم و بگوییم این جوری نه!! چون آن وقت به خودمان می گویند این جوری نه!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;مصطفی مشایخی&quot; با حضور روی سن گفت شعری می خواند به نام پیامک. رضا رفیع که نام شعر را نشنیده بود، پرسید چی؟ و جواب شنید:&quot; پیامک... همان که خدا آزادش کرد!&quot;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc00ff&gt;خدا شد باز هم یار پیامک &lt;BR&gt;گره بگشود از کار پیامک&lt;BR&gt;سرانجام از همین دیروز انگار&lt;BR&gt;به راه افتاد بازار پیامک&lt;BR&gt;دو ماهی کاملا محروم گشتند&lt;BR&gt;همه از فیض دیدار پیامک&lt;BR&gt;چقدر آن روزها دشوار بگذشت&lt;BR&gt;به ما در پشت دیوار پیامک&lt;BR&gt;نه یک طنزی، جوکی، حرفی، کلامی&lt;BR&gt;شدیم از غصه بیمار پیامک&lt;BR&gt;دل غمدیده لک می زد برای&lt;BR&gt;عبارات نمکدار پیامک&lt;BR&gt;نشد ارسال پیغامی ز لیلی&lt;BR&gt;به مجنون، این گرفتار پیامک&lt;BR&gt;و کار عاشقی تعطیل گردید&lt;BR&gt;از آن وضع اسفبار پیامک&lt;BR&gt;نگفتند عاقبت دردش کجا بود&lt;BR&gt;نشد معلوم اسرار پیامک&lt;BR&gt;نمی دانم ککی افتاد شاید&lt;BR&gt;به تنبان یا که شلوار پیامک!&lt;BR&gt;فقط مادر زنم می گفت دایم&lt;BR&gt;که بدبختی است آثار پیامک&lt;BR&gt;برایم یک پیام امروز بفرست&lt;BR&gt;که نیست امید بر کار پیامک!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;وقتی مرا برای شعرخوانی صدا کردند اعلام کردم که شعر نمی خوانم. ظاهرا بعضی ها می دانستند اخیرا چه شعری سروده ام وتشویقم کردند که آن را بخوانم اما رضا رفیع هم برای توجیه، توضیحاتی داد:&quot; بعضی شعرها در وبلاگ جواب می دهند، بعضی شعرها در شکرخند و بعضی شعرها هیچ جا جواب نمی دهند!&quot; در این لحظه یک نفر از میان جمعیت پقی زد زیر خنده و رفیع گفت:&quot; یک خنده تک موردی شنیدم، در حالی که همه باید  با هم مَچ باشند. من آمده ام تا همین روحیه را عوض کنم!&quot; ناگهان ملت یکصدا زدند زیر خنده و ایشان ادامه داد:&quot; خدا را شاکرم که ما بی هیچ دوره زبان فشرده ای منظور همدیگر را می فهمیم. کم کم ممکن است برگردیم به دورانی که با ایما و اشاره حرف می زدیم!&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;&lt;A href=&quot;http://moghbacheiebadefrosh.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;آرش فرهنگ پژوه&lt;/A&gt;&quot; که برای شرکت در شکرخند، راه اصفهان - تهران را بر خود هموار می کند، درباره سانحه سقوط هواپیما در قزوین شعر سروده بود. او در آغاز توضیح داد:&quot; وقتی هواپیما سقوط کرد، من بیرون (از خانه) بودم...&quot; رضا رفیع پرسید:&quot; بیرون هواپیما؟!&quot;&lt;BR&gt;شاعر جواب داد:&quot; بله.&quot;&lt;BR&gt;-&quot; مشخص است!&quot;&lt;BR&gt;-&quot; از کجا؟!&quot;&lt;BR&gt;- &quot; از بعضی جاها! حالا بعدا می گویم خدمتتان!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از نمایش فیلمی که در آن نوزادی به صدای سکسکه واکنش نشان می داد و می خندید، رضا رفیع گفت:&quot; می بینید که خندیدن چقدر آسان شده... بچه با یک عطسه می خندد...&quot; کسی از حضار تذکر داد:&quot; سکسکه بود!&quot; و جواب شنید:&quot; چون در سکسکه چیزی هست که ممکن است فیلتر بشود، من از عطسه استفاده کردم!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;میهمان ویژه این ماه &quot; در ۶ اردیبهشت ۱۳۴۷ در محله نواب تهران به شدت به دنیا آمد. چند سال بعد وارد دانشگاهِ از هفت دولت آزاد در رشته ادبیات نمایشی شد.او دست سبکی دارد و دوستانی مانند حسین رفیعی، جواد رضویان، پوپک گلدره، ارژنگ امیرفضلی و بیژن بنفشه خواه را به دنیای تصویر معرفی کرده است. در ۲۶ سالگی دست به ازدواجی شایسته با پوپک گلدره زد و کسی نفهمید چرا بعد از ۴ سال از همسرش جدا شد و در ۳۱ سالگی دست به ازدواجی مجدد زد که محصولش پسری به نام راستین است. او پس از بازی در چند تله تاتر، در سال ۱۳۷۳ در مجموعه ساعت خوش به ایفای نقش پرداخت که ابتدا تعطیل شد و سپس عده ای از جمله ایشان دچار ممنوعیت تصویر تا دو سال شدند! سپس در مجموعه های &quot;سیب خنده&quot; ( به کارگردانی رضا عطاران)، عید امسال، آرزوهای شیرین، جاده در دست تعمیر و... بازی کرد.همچنین در سه فیلم نقش داشته که هرسه دچار توقیف شده اند: پوسته، خون مردگی و گلریزان.&quot;&lt;BR&gt;رضا رفیع بعد از خواندن این بیوگرافی، از &quot;امیر غفار منش&quot; خواست که در اوج جوانی پا به سن بگذارد. ایشان هم اطاعت امر کرده و با حضور روی صحنه ما را با خاطرات جالبشان مستفیض کردند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما در طول جلسه، هیچ جا مردم آن قدر نخندیدند که وقتی رضا رفیع به ارائه نمودارهایی برای اثبات موفقیت شکرخند به مناسبت سالگرد این شب شعر در ماه گذشته پرداخت، خندیدند! او با نشان دادن نمودارهایی که بعضی قسمت هایشان از کاغذ هم بیرون زده بود ادعا کرد که شکرخند توانسته در این چند سال به موفقیت کم نظیری در امر شادسازی مردم دست پیدا کند و جمعیت علاقه مند به آن روز به روز بیشتر شده و فرهنگ طرفدارانش نیز روز به روز بالاتر می رود، به طوری که در نمودار kast af kasification ( کاسته شدن از کثافت!) مشاهده کردیم که کمتراز قبل روی صندلی ها و در فضای فرهنگسرا آشغال می ریزند! ملت دلشان را گرفته بودند و می خندیدند، از همان خنده هایی که به قول رضا رفیع، بدون گذراندن کلاس فشرده تفهیمی، به زبان مشترک مردم تبدیل شده است!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://aksneveshteh.persianblog.ir/post/97&quot; target=_blank&gt;تصاویری از این نمودارها را اینجا ببینید!&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;علی مظفر&quot; در مصرعی از شعرش خواند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc00ff&gt;&quot;یک روز رفیع، کاردان خواهد شد!&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;و رضا رفیع اعتراض کرد:&quot; درست وقتی این را گفتید که آقای کاردان مریض است؟!&quot; و سپس با تلفن همراهش به داریوش کاردان زنگ زد و چون مردم شروع کردند به تشویق، برای ایشان توضیح داد:&quot;این صدای مردمی است که سینه چاکانه تشویقتان می کنند.&quot; داریوش کاردان پرسید:&quot; مگر چاک هایشان معلوم است؟!&quot; رضا رفیع پاسخ داد:&quot; نه، نصف جمعیت زدند به چاک!... خوب شنیدیم مریض هستید... چه مرضی دارید؟!&quot;&lt;BR&gt;-&quot; یک ویروسی رفته توی گوشم.&quot;&lt;BR&gt;-&quot; آنتی ویروس روی شما نصب نشده؟!&quot;&lt;BR&gt;-&quot; نمی شنوم چه می گویید. خلاصه این ویروس، مایع تعادل را به هم زده و تا برمی خیزم، با مخ می آیم روی زمین. باید افقی باشم!&quot;&lt;BR&gt;-&quot; هواپیمای دیروز هم همین طوری افتاد!&quot;&lt;BR&gt;-&quot; بله ولی آن اول بلند شد، بعد افتاد!&quot;&lt;BR&gt;داریوش کاردان در ادامه اشاره کرد:&quot; من از فرط آزادی دارم خفه می شوم. مخابرات بدون آن که صدایش را در بیاورد قیمت ها را دوسه برابر کرده تا ضرر اخیرش را جبران کند... حرف هم که نمی شود زد. نمی دانم شما این جلسه جدی جدی دارید چه کار می کنید؟!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;&lt;A href=&quot;http://dr-huhuluhu.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;همایون حسینیان&lt;/A&gt;&quot; پیش از شعرخوانی خاطره ای تعریف کرد که شنیدنش خالی از لطف نیست:&quot; به سفری رفته بودیم. در پرواز رفت، مهماندار شماره پرواز را گفت و سفر خوبی برایمان آرزو کرد. در پرواز برگشت، مهماندار بعد از گفتن اینها، کلی دعای سفر خواند. امیررضا ذوالفقار زاده از من پرسید چرا موقع برگشتن این قدر دعا می کنند؟ موقع رفت از این خبرها نبود! گفتم: هواپیمای رفت، ایرباس بود، الان توپولف است!&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در راستای حوادث هوایی اخیر - که بعضی هایشان حتی در زمین اتفاق می افتد! - sms های جالبی ساخته شده که حتما شنیده اید و اینها دوتا از آنها هستند!:&lt;BR&gt;* پرواز تهران - مشهد به سلامت به زمین نشست. کارشناسان مشغول بررسی علل این حادثه هستند!&lt;BR&gt;* موقع رد شدن از خیابان، اول به سمت چپ نگاه می کنیم که ماشین نیاید. بعد به سمت راست نگاه می کنیم که موتور نیاید. بعد به بالا نگاه می کنیم که هواپیما نیاید، آن گاه با توکل به خدا و ذکر اشهد، عبور می کنیم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این جلسه &quot;بهمن هاشمی&quot; مجری صاحب سبک تلویزیون هم حضور داشت که لحظاتی پشت تریبون برای مردم سخن  گفت:&quot; دوستتان دارم شدید، به مدت مدید!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما هم دوستتان داریم یک بند، در جلسات شکرخند!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 11:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghonline&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>http://armaghonline.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آسفالت!</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;ـ هفت کیلومتر از دامنه قله دماوند آسفالت شد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باید که زدود هرچه ناپاکی بود&lt;BR&gt;هرجا که نشان از خس و خاشاکی بود&lt;BR&gt;حتی به سه سوت می کنیمش آسفالت&lt;BR&gt;دامان دماوند اگر خاکی بود!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;کردند دماوند و دنا را آسفالت&lt;BR&gt;خاکی نشوید! پس خدا را! آسفالت!&lt;BR&gt;با این همه تصمیم خوش و کارآمد&lt;BR&gt;کردند دگر دهان ما را آسفالت!&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2009 15:08:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghonline&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>http://armaghonline.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود!</title>
<link>http://armaghonline.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990033 size=4&gt;&lt;FONT size=2&gt;- این شعر، از زبان یک دختر جوان خطاب به پسر مورد علاقه اش سروده شده و هرگونه شباهتی که بین هر دو چیزی به نظرتان بیاید، نامربوط و مربوط به خودتان است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;نمی دانم چه دارد مهر ورزیت (و شاید هم تبادل های ارزیت!)&lt;BR&gt;که دنیا می شود مجنون ِ فرضیت!&lt;BR&gt;به دلهای همه مهر تو افتاد&lt;BR&gt;ز ناف گینه بیسائو تا چاد!&lt;BR&gt;تو در چشم همه ماه تمامی&lt;BR&gt;تو محبوبی، تو محبوب عوامی&lt;BR&gt;تو معشوق هزاران بی قراری&lt;BR&gt;تو بیست و چار میلیون رای داری!&lt;BR&gt;و من هم از هواخواهات هستم!&lt;BR&gt;خس و خاشاک زیر پات هستم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو را چون رگ به خونم دوست دارم&lt;BR&gt;و تا حد جنونم دوست دارم&lt;BR&gt;و با هر ضرب ِ نبضی دوست دارم&lt;BR&gt;به وقت کشت ِ سبزی دوست دارم!&lt;BR&gt;ببندی یا نبندی، دوست دارم&lt;BR&gt;به من دل را، چو قندی، دوست دارم!&lt;BR&gt;تو را با گرمکن من می پسندم&lt;BR&gt;نگو هی&quot;شرم کن!&quot;، من می پسندم!&lt;BR&gt;اگر چه پیش چشم عاشق من&lt;BR&gt;چه کت پوشیده باشی و چه کاپشن!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سری سرشار شر و شور داری&lt;BR&gt;به دورت هاله ای از نور داری&lt;BR&gt;تویی سرمنشاء الهام هامان&lt;BR&gt;چه محصولی علم کردی برامان!&lt;BR&gt;تو استاد سخن هستی عزیزم!&lt;BR&gt;تو خیلی اهل فن هستی عزیزم!&lt;BR&gt;چه فرقی می کند آمار و فیزیک&lt;BR&gt;چه باشد اقتصاد و چه ترافیک&lt;BR&gt;به هر علمی و فنی خبره هستی&lt;BR&gt;تو دست ابن سینا را شکستی&lt;BR&gt;(به این معنی که سفت از پشت بستی&lt;BR&gt;سپس دادی نشانش ناز شستی!)&lt;BR&gt;نمی دانم نمودارت چه بوده&lt;BR&gt;که در بهت و عجب ما را نموده!&lt;BR&gt;حسودانت همه بزغاله هستند&lt;BR&gt;همان بازندهء فوتباله هستند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نه از شش... پنج... از چار آمدم تا&lt;BR&gt;بیارم هدیه ناقابلم را&lt;BR&gt;برایت شعر خود را خواندم از دور&lt;BR&gt;ندارد قابلت را شعر مذکور!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 05:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armaghonline&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>http://armaghonline.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
