خالی بندی دخترانه!

در مسابقه ای تحت عنوان «خالی بندی شاعرانه» از خانم های شاعر خواسته شد با آخرین توان خود در غلو و بزرگ نمایی، راجع به تعداد خواستگارانشان شعر بگویند.


زهرا دری گفت:

بگذار تا بگویم تعداد خواستگاران/ تا سکته پشت سکته آید به قلب یاران

سرها، بریده بینی بی جرم و بی جنایت/ در پشت منزل ما چون قطره های باران
این شرح بی نهایت کز خواستگار گفتم/ کاندر عبارت آمد حرفی است از هزاران

کتایون حسن زاده گفت:

خواستگارام زیاد شدن خدایا/ هرکدومم دارن یه جور مزایا
هزار و چارصدتا بیرون نشستن/ چقدر بدم می یاد از این قضایا
عاقبتش این جوری می شه جونم / هر کی که باشه افضل السجایا

لیلا حسنوند گفت:

ز کوروش تا به اسکندر فراوان/ ز بنده خواستگاری ها نمودند
هزاران کیس آمد رفت جان داد/ ولی دلخواه این جانب نبودند
الا ای خواستگاران بریده / مجرد گر چه ماندم بی خیالش
همین که زحمتم بردوشتان نیست/ چو شیر مادری بنما حلالم

و معصومه پاکروان هم گفت:

می چکد از هر طرف از هر کنار/ خواستگار و خواستگار و خواستگار

و این هم شعر من بعد از خواندن اشعار دوستانم:

هرکس که می شد خواستگار از راه مرسوم
چون پاسخم نه بود، او را سرد و مغموم
من می فرستادم سراغ دوستانم
لیلا و زهرا و کتایون یا که معصوم!

رأی درست!

پدری از پسر چنین پرسید:
پسرم، رأی می دهی یا نی؟

گفت: قطعا که رأی خواهم داد
به یکی از گروه روحانی

شد پدر در شگفت و گفت: ای ول!
مثلا کی؟ به من بگو هانی!

گفت: رأیم برای فریال است
بعد از او مژده، بعد هم پانی!