مخلوط قند و خنده

- گزارشی از شکرخند تیرماه 1395

صد و چهارمین جلسه شب شعر طنز شکرخند، مصادف با ده سالگی آن هم بود. رضا رفیع که در کنار خانم معصومیان، اجرای این برنامه را بر عهده داشت، ضمن بزرگداشت استادانی که دیگر در بین ما نیستند، گفت: ما شکرخند را از بحران های مختلف و مقاطع حساسی مانند سال 1388 به سلامت گذراندیم و همه تلاشمان، حفظ پاتوقی بود که برای زنده نگه داشتن طنز برقرار کردیم. او با اشاره به دوران رییس جمهوری سابق، از فردی یاد کرد که در اولین اقدام خود، سازمان برنامه ریزی را منحل کرد، زیرا معتقد به برنامه ری... بود، نه برنامه ریزی!

آقای محرابی، بعد از  تهدید که «یک شعر پاره پوره تحویلتان می دهم»، این شعر را خواند:

تا به دنیا آمدم بند قرارم پاره شد
کفش بابا پای خرج روزگارم پاره شد

در جوانی دلبرم شد دختری کاراته باز
با لگد زد، شش وجب از این کنارم پاره شد!

پاره شد پیراهن یوسف به دست دلبری
مال من دست رباخوارانِ هارم پاره شد

دردسر کم بود، مُد هم دسته گل داده به آب
پارگی مد شد ولی شلوار یارم پاره شد

عاقبت تاری خریدم تا که سرگرمم کند
تا زدم یک شیش و هشتی، سیم تارم پاره شد...

سپس پیامی تصویری از پرواز همای پخش شد که از ایتالیا برای شکرخند ارسال کرده و ده سالگی آن را تبریک گفته بود. رفیع با اشاره به یکی از ابیات حضرت حافظ گفت: حافظ بود که واحد سنجش لبخند را کشف کرد، آنجا که فرمود مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند.

فرشته دانش پژوه، شاعر بعدی شکرخند 104، این شعر را خواند:

ای فیش تو بیشتر از آن توده ریش!
از ریش تو بنده مانده ام زار و پریش
گر فکر مرا نمی کنی، حداقل
یک ذره به حجم معده خود اندیش!

سپس شعری درباره خیانت خواند که باعث شد رفیع بگوید: شما فارسی وان می بینید؟!

در ادامه رضا رفیع خودش هم شعری درباره فیش های حقوقی نجومی خواند که این مصرع در آن تکرار می شد: پسر فیش حقوقت توی حلقم! ولی وقتی یکی از خانم های حاضر در جلسه خواست همخوانی کند، رفیع تذکر داد: شما نخوانید!

پس از شعرخوانی رسول سنایی، فیلمی از جلسات قبلی شکرخند برای زنده کردن خاطرات پخش شد که یکی از حضار از حرکت تند پای رفیع که در ظاهر آرام پشت میز می نشیند، گرفته بود. او در توضیح گفت: بالا آرامش و پایین استرس! یک همچین معجزاتی در وجود ما هست!

سپس نوبت به محمد حسن صادقی رسید.

اگرچه کابل روزی متصل بود
ولیکن این سرش امسال ول بود
معاف از دادن فطریه هستیم
که قوت غالب ما خون دل بود

ارمغان زمان فشمی با حضور پشت تریبون اشاره کرد که به انتقادات توجهی نمی شود و کماکان تریبون، بلند است و زیرپایی وجود ندارد. او هم شعری درباره فیش های حقوق نجومی خواند.

سپس عکس هایی از جلسات قبلی شکرخند و اتفاقات شاخص آن پخش شد تا یادآور خاطرات باشد؛ مثلا عکسی که نشان  می داد استقبال مردم بیش از اندازه زیاد بوده، به طوری که مردم و عده ای از شعرا مجبور شده بودند روی سن بنشینند. یکی از تصاویر، بیژن بنفشه خواه را در کنار یکی از دوستان من که اکنون در آلمان زندگی می کند، نشان می داد. رفیع گفت: ایشان [بنفشه خواه] جای خوبی گیر آورده!

حسین گلچین، در شعر خود مصرعی داشت که می گفت: هرجا که نظام خواست، باید باشی! رفیع گفت: منظورش نظام دوبرره است!

از کلیپس زیر شالت می شود فهمید که
زلف را پیچیده ای، تأسیس کاکل کرده ای

نوبت به امیرحسین کاکایی رسید.

مرد همیشه آخر رابطه، عکسای مشترک رو پاک می کنه
مرد برای هضم دلتنگیاش، گریه نمی کنه، بلاک می کنه

بعد از شعرخوانی نسیم نژاد جعفری، فیلمی از یک مناظره تلویزیونی در کشور افغانستان پخش شد که در آن دعوا می شود و دو نفر یقه همدیگر را می گیرند و کار به کتک کاری می کشد. خوشبختانه این وضعیت هیچ شباهتی به وضعیت کشور خودمان ندارد و اینجا پُرِ پُرش، یک نفر عکس همسر آن یکی را رو کرده و تهدیدش می کند که به همه خواهد گفت زن او هنرمند و تحصیلکرده است. رفیع با اشاره به کتک کاری افغان ها گفت: به این می گویند برهان قاطع!

مصطفی مشایخی شعری به صورت مونولوگ خطاب به همسرش خواند.

ای تمامم فدای مهریه ات!
کم بپر در هوای مهریه ات!

سکته‌ام می‌دهی عزیز دلم
می‌بری در کمای مهریه‌ات

مستحقم، ذلیل و بدبختم
عاجزم از ادای مهریه‌ات

در عوض قلب عاشقی دارم
بپذیرش به جای مهریه‌ات!

عبدالجبار کاکایی درباره طنز در مثنوی سخن گفت و نمونه ای هم آورد.

آن یکی آمد به پیش زرگری
که ترازو ده که برسنجم زری
گفت خواجه: رو، مرا غربال نیست
گفت میزان ده، براین تسخر مه ایست

 *

ساده از دست ندادم دل پرمشغله را
تا تو پرسیدی و مجبور شدم مساله را

من برادر شده بودم و برادر باید
وقت دیدار، رعایت بكند فاصله را

دهه شصتیِ دیوانه یكبار عاشق
خواست تا خرج كند این كوپن باطله را

عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را

و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را...!

عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست
خواستم باز كنم با تو سر این گله را

در این لحظات من مشغول مصاحبه با مجریان شبکه هفت بودم که قصد تهیه گزارشی از دهمین سالگرد شب شعر شکرخند را داشتند و چنان حجابی برای من درست کردند که پشیمان شدم و دانستم به درستی در سال های اخیر از هرگونه حضور روبه روی دوربین های صدا و سیمای میلی که آدم را به ریاکاری وا می دارد، دوری کرده بودم. فکر می کردم تغییر مدیریت ممکن است تغییرات اندکی در این روند ایجاد کرده باشد که البته نکرده بود.

مهدی فرج الهی با نواختن گیتار و آوازش، حالمان را جا آورد. وقتی آهنگ «بادا بادا مبارک بادا» را می نواخت، رفیع گفت: روزه را باطل نکند!

دکتر علی اصغر کرمی، شاعر بعدی شکرخند، به مناسبت سالگرد این شب شعر سروده بود:

رفته بودم هواخوری چندی
به لبم خنده بودی و قندی
کردم آن قند و خنده را مخلوط
به لبم سبز شد شکرخندی

نفر جلویی ما گفت: طیب الله! شاعر بلافاصله پس از شعرخوانی توسط مجریان شبکه هفت برای مصاحبه به سالن بیرونی فراخوانده شد. رفیع توصیه کرد: از ما خوب بگویید. یک کاغذ می دهند دستتان، از روی همان بخوانید!

صابر قدیمی، همان طور که میکروفن را به اندازه قدش تنظیم می کرد، گفت: میکروفن مثل طلاست، باید آن را بالا و پایین بکشی! رفیع با اشاره به قد بلند او پاسخ داد: شما باید بکشی بالا! صابر قدیمی، آغاز شکرخند در سال فرخنده 1385 و همزمانی نسبی آن با حضور احمدی نژاد را به فال نیک گرفت و سپس از نوعی پستانک جدید یاد کرد که بچه ها با دیدن آن گریه شان قطع می شود یا یک همچین چیزی. رفیع گفت: همه کیفِ پستانک به مک زدنش است! به طوری که سر پستانک من فلفل زده بودند که دیگر آن را نخورم. من خوردم و گفتم خوب بود، باز هم از همین ها بدهید!

گفت قسم می خورم تا نخورم مال غیر
فیش چو دمب خروس، از ته جیبش رهاست

بیش بکن ریش خویش، جیش بپاشان به دیش
فیش تو افزون ز پیش، می شود و این رواست

*

هرکسی هرگوشه ای این روزها دلواپس است
دزد و داروغه، غریبه، آشنا دلواپس است

زهرا دری با اشاره به این که شکرخند، شب شعری است که در آن به خانم ها بها داده می شود، دهمین سالگرد برگزاری آن را تبریک گفت و این شعر را خواند:

هرچند که خورده همچنان روزه گرفت...

 

سعید ایران نژاد پس از حضور روی سن گفت: من شعر نمی خوانم... خیال کردیم به شیوه «سولماز» در مسابقه استیج شبکه من و تو، قرار است به جای شعرخوانی مسایل پشت پرده را مطرح کند، اما او خاطره ای تعریف کرد: از سی و سه پل به خانه برمی گشتیم که حالِ شاعری دست داد. دو قرص خواب آور هم خورده بودیم که تا به منزل می رسیم بخوابیم. ده دقیقه بعد قرص ها اثر کرد. شام خوردم و این دو بیت را سرودم:

با همین چشم های خواب آلود
واژه ها بی قرار من هستند
تو دلت قرص باشد این شب ها
قرص ها در کنار من هستند

بعد به خودم گفتم تا خوابم نبرده شعرم را در [شبکه اجتماعی] لاین بگذارم. یک عکس خوشگل از تعدادی قرص هم پیدا کردم و کنارش گذاشتم. خانمی نوشت: خوب بود، ولی جسارتا این قرص ها قرص ضد بارداری است! دو شب بعد همین خاطره را در اینستاگرام نوشتم، یک خانم دیگر نوشت: به نوعی می شود گفت اتفاقا تازه شعرت درست از آب در آمده!

در همین حیص و بیص، جوانی که درست جلوی ما نشسته بود، از بن جگر فریاد برآورد که « آی آی.... نَشین! نَشین!» اول خیال کردیم بعد از آن همه خنده بلند و نامتعارف اش به شعرهای قبلی، خدای ناکرده دچار حمله عصبی یا قلبی شده، اما کاشف به عمل آمد که ایشان پایش را روی صندلی جلویی خود دراز کرده بود و مرد دیگری که آمده و خواسته بود روی آن صندلی بنشیند، ناخواسته پای دراز شده را کوتاه کرده بود!

سلمان خابوری با شعرخوانی خود به این هیاهو پایان  داد.

عده ای دیر آمدند و زود قاطی می کنند
در عدم از ترس هر موجود قاطی می کنند

حسین پورقلی، نفر اول دوره نوروزی برنامه تلویزیونی قندپهلو، شاعر بعدی شکرخند 104 بود.

هی زور نزن مرد حسابت بکنند
یا حضرت استاد خطابت بکنند
با این همه فضل آبکی می ترسم
مسئول امور فاضلابت بکنند

*

هم چهره منفور خودت را گم کن
هم هیکل ناجور خودت را گم کن
تهدید نکن که می روی از پیشم
اصلا به درک! گور خودت را گم کن!

آقای پورقلی گفت در نیشابور بی کار بوده و قصد دارد در تهران بماند. رفیع گفت: بله، الان خیام هم در آنجا بی کار است!

بعد از شعرخوانی آقای سنایی که برای ما از سوغاتی های خوشمزه شهرش آورده بود، حاج آقا پرویز استاد روی سن رفت و به نمایندگی از جامعه روحانیت، مورد پرسش رضا رفیع قرار گرفت: چرا در ماه رمضان آمار دزدی کم می شود؟ آیا این درست است که برخی نتیجه می گیرند دزدها همان مومنان هستند؟!

در پایان رضا رفیع از حضار خواست برای برادرش که در بستر بیماری است، دعا کنند و همه را تا جلسه آینده به خداوند رنگین کمان سپرد.

خبر

گزارش شکرخند 101(اسفند 1394) که فرصت نشده بود آن را به موقع بنویسم، در این آدرس بارگذاری شده است:

http://armaghonline.blogfa.com/post/104